تصاص به فضیلت علی ندارد بلکه همچون سایر روایات سابق دیگر است که - بر فرض صحت آنها – شامل سایر صحابه نیز می‌گردد. و ابن جوزی در (العلل) (2/218) با سخن خود تصریح نموده و می‌گوید: (موضوع است و مفهوم آن صحیح است، پس وای بر کسی که به وضع آن پرداخته است؛ زیرا فایده‌ای در آن نیست). و اما قصه‌ی مالک بن دینار با ابن جبیر در سؤال وی درباره پرچم‌دار پیامبر(ص) نزد حاکم (3/137) و آن صحیح نیست، زیرا در اسناد آن احمد بن جعفر قطیعی است و حافظه وی دچار دگرگونی و اختلاط گردیده است: و احادیث وهمی او فراوان است. و سپس در اسناد آن جعفر بن سلیمان منیعی هم وجود دارد و او صادق ولی شیعی است، و پرداختن وی به تنهایی در اینگونه احادیث مورد پذیرش نیست و با این وجود سعید ابن جبیر از حجاج ترسیده و نه از شخص دیگر و او چون برای ادای حج به مکه رفته است و یکبار با مالک بن دینار برخورد نموده و از او سؤال نموده و او در همان لحظه او را پاسخ گفته است. و تمام آنچه ذکر شد همان بوده که عبدالرزاق به آن دست یافته [و از آن اطلاع پیدا کرده] زیرا او در صنعاء بوده و از حجاج و امثال وی به دور بوده است بلکه او در دیاری بوده که تشیع فراوانی داشته و با این وجود پاسخ این رافضی و اعتراض وی باطل گشته است و اعتراض ذهبی به جای خود باقی و استوار است. و لله الحمد. 
حدیث عمار بن یاسر رضی الله عنهما که گفته است پیامبر فرموده است: (ای علی خوشا به حال آنکه تو را دوست بدارد و در مورد شما راست بگوید و وای بر آنکه از شما نفرت داشته و درباره‌ی شما دروغ نماید). حاکم (3/135)، طبرانی در (الاوسط) – (مجمع الزوائد) (9/132)، و خطیب در (تاریخ بغداد) (9/72) آن را از طریق سعید بن محمد وراق از علی بن حزور روایت نموده‌اند که گفت: از ابو مریم ثقفی شنیدم می‌گفت: [آن را] از طریق سعید بن محمد وراق از علی بن حزور روایت نموده‌اند که گفت: از ابو مریم ثقفی شنیدم می‌گفت: [آن را] از عمار بن یاسر شنیده‌ام و حاکم می‌گوید: اسناد آن صحیح است و اما ذهبی آن را رد نموده و می‌گوید: (بلکه سعید و علی [هر دو] متروک الحدیث می‌باشند می‌گویم: این حدیث باطلی است و ابو مریم ثقفی و سه رجال دیگر آن مورد انتقاد می‌باشند زیرا: 
1- ابو مریم ثقفی او قیس مدائنی ابو مریم مورد ثقه نیست، اما فرد مذکور که از عمار روایت می‌نماید همچنانکه دارقطنی و ابن حجر (التقریب) گفته‌اند او مجهول است. 
2- علی بن حزور، نسائی حافظ ابن حجر در (التقریب) و دیگران می‌گویند او متروک (الحدیث) است؛ و ابو حاتم می‌گوید وی منکر الحدیث است. و ابن معین گفته است: روا نیست کسی از او روایت نماید و هیثمی به علت وجود او در اسناد حدیث آن را دارای علت دانسته است و ذهبی حدیث مذکور او را در (المیزان) نقل نموده و گفته: و این حدیث باطل است. 
3- سعید بن محمد وراق، دارقطنی و دیگران گفته‌اند او متروک الحدیث است و ابن معین گفته او مورد اهمیت نیست و ابن سعد و ابو داود و ابن حجر در (التقریب) می‌گویند: او در [اسناد] ضعیف است. 
و ابن جوزی نیز در (العلل) (24211) حدیث مذکور را تکذیب نموده است. 
و اما حدیث 22، 23، 24، 25، تماماً در مراجعه دهم ذکر گردید و به طور مفصل بر آن سخن گفتیم ودر (ص 59-64) و به تبیین کذب و موضوع بودن آنها در کتاب حاضر پرداختیم. 
و شماره‌ی فقره و پاراگراف‌های آنها در صفحات مذکور به ترتیب (3، 4، 1، 2،) می‌باشند و شیخ آلبانی نیز در (الضعیفه) به طور مفصل و نیک (با شماره‌های 892-893-894) به بیان سه حدیث از آنها پرداخته است. 
26- حدیث عمار بن یاسر و ابو ایوب رضی الله عنهما که پیامبر خدا(ص) فرمود: (ای عمار اگر علی را دیدی راهی طی می‌نماید و مردم هم راهی دیگر می‌پیمایند راه علی را طی کن و او شما را به عمل ناپسندی راهنمایی نمی‌نماید و شما را از راه هدایت بیرون نمی‌نماید). متقی هندی آن را از (کنز العمال) (32972) ذکر نموده و آن را به دیلمی نسبت داده است. و این نسبت دادن همچنانکه خود متقی در (الکنز) (1/10) گفته و ما آن را در صفحه‌ی (382) نقل نموده‌ایم برای رد حدیث مذکور کافی است. و تنها دیلمی آن را در (مسند خود) روایت نموده و پر واضح است هر آنچه دیلمی به تنهائی ذکر نموده اگر ضعیف و یا موضوع نباشد جای ایراد و نظر است. نگا: (مسند الفردوس) (1/28) گرچه من در مسند دیلمی موسوم به (الفردوس) دنبال آن گشتم اما آن را نیافتم، - و الله اعلم - و حدیث ابو ایوب نزد خطیب (13/186-187) و در ص 543-544 به ذکر آن و بیان موضوع بودن می‌پردازیم – صحیح نبوده و به ثبوت نرسیده است، و بر فرض صحت آن نهایت آنچه می‌توان دریافت اینکه برای علی(رض) فضیلت حاصل شده و دیگران نظیر آن و یا بلکه بزرگتر از آن بهره‌مند بوده‌اند، و در این زمینه می‌توان به گفتار پیامبر(ص) به انصار اشاره نمود که فرمود: اگر تمام مردم با هم یک وادی و یا [راهی] بپیمایند و انصار راهی [جدایی از آنها] بپیمایند همان راه و طریق انصار را خواهم پیمود. امام احمد (3/169، 249-275) و بخاری (5/201، 202، 203) مسلم (2/735، 736) و دیگران آن را از حدیث انس روایت نموده‌اند، و در صحیحین و غیره از احادیث کسانی دیگر همچون ابو هریره و عبدالله بن زیاد و ابی بن کعب و ابو سعید خدری ابو قتاده و دیگران روایت شده است. همچنان که حدیث انصار به این معنی نیست که پیامبر(ص) از انصار تبعیت می‌نماید زیرا او(ص) خود متبوع و مورد اطاعت است و همانا هدف حُسن موافقت و هماهنگی او با آنان و ترجیحشان بر دیگران در آن مورد است و هم چنین حدیثی که در آن علی ذکر شده است با فرض صحت آن از نظر لفظ و مفهوم با حدیث سابق تفاوتی ندارد و چگونه می‌توان به ثبوت آن اعتماد نمود و حال عدم صحت آن ذکر شد و بلکه ضعیف و مردود است؟ که در خلال کلام بر حدیث شماره (39) بر آن سخن خواهیم گفت. 
27- حدیث ابوبکر صدیق که پیامبر فرمود: کفه [ترازوی عمل] من و کفه ترازوی عمل علی همسطح می‌باشند که عبدالحسین آن را از کنز العمال نقل نموده و به آن اشاره نموده بدون اینکه تخریج صاحب الکنز را برای آن نقل نماید زیرا اشاره به منبع و تخریج آن سبب افتضاح این حدیث و موضوع بودن آن می‌گردد، و در (الکنز) آن را به ابن جوزی در (الواهیات) نسبت داده و این تخریج برای بیان وضع و کذب آن کافی است و گمان می‌کنم منظور از واهیات (العلل المتناهیه) باشد زیرا ابن جوزی این حدیث را در (العلل) (1/509) روایت نموده و به ضعف آن حکم نموده است و کتاب مذکور همان (العلل المتناهیه فی الاحادیث الواهیه) می‌باشد، و عمل عبدالحسین با امام و پیشوایی او برای شیعه – بیانگر برجستگی نیرنگ و خیانت او و امثال او در دروغ‌های آنان است. «فحسبنا الله و نعم الوکیل» 
دیلمی نیز حدیث مورد بحث را در مسند (الفردوس) (8283) با عبارت و لفظ (یا ابابکر کَفّی و کف ...) روایت نموده ولیکن اسنادی برای آن نقل نموده است و این اسناد چون باز دارای منبعی موثق نیست، و پس می‌بینیم که خطیب آن را (در تاریخ بغداد) (5/37) آن را با عبارت و لفظ اول از محمد بن طلحه بن محمد نعالی از ابوبکر محمد بن عبدالله بن ابراهیم شافعی از ابوبکر احمد بن محمد بن صالح