دارد. پیامبر مغضوبین را به یهودی و نصاری تفسیر نموده است. پس واضح و آشکار است که هدف از آیة [صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ] {الفاتحة:7}  جمیع امت اسلامی است و هیچ دلیلی وجود ندارد که آنرا فقط مختصّ اهل بیت گرداند.
و آنچه را که در حاشیة (18/64) ذکر کرده و آنرا به تفسیر ثعلبی نسبت داده است، علاوه بر اینکه اسناد آن ناشناخته است و ثبوتش نیز تحقق نمی‌پذیرد، بلکه بر مطلوب وی نیز دلالت نمی‌ورزد. بدین معنی، که مفهوم آیه را تنها شامل اهل بیت گرداند. پس مفهوم آیه عام است هم مشتمل بر اهل بیت است و هم غیر ایشان از امت صالح دنیای اسلام.
و نیز آنچه را که از ابن عباس ذکر داشته است – بدین گمان که از تفسیر وکیع بن جریح آمده اما معلوم نیست آنرا از کجا استخراج نموده – در مورد گفتار حق تعالی: [اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ] {الفاتحة:6}– موسوی آورده است که -: اصحاب پیامبر(ص) فرمودند، که حضرتشان(ص) در تفسیر این آیه ما را بر حبّ محمّد و اهل بیت وی راهنمایی نمودند. بر فرض ثبوت این سخن باز این روایت نیز دالّ بر مطلوب او نیست وهیچ اشاره‌ای به امامت و ولایت اهل بیت ندارد. و این چیزی نیست که بر علیة اهل سنت بکار گرفته شود، چون جمیع اهل سنت معتقدبه وجوب محبت رسول(ص) و اهل بیت وی هستند، و این آیه نیز شامل آنها می‌گردد، امّا منازعة ما در اینست که معنی این آیه مقصود و محدود بدانها نیست. سپس این تفسیر در مورد ابن عباس صادق نیست، چون در سند این حدیث شخص السدی وجود دارد، و او اسماعیل بن عبدالرحمن و از رجال مسلم است، اما ضعیف الحافظه و متهم و مترود و مردود به شیعه‌گری است. امام مسلم هرگز چیزی را در مورد فضائل علی(رض) و اهل بیت از وی روایت نمی‌نمود صرفاً بخاطر شیعه بودنش، و این نیز نزد اهل حدیث مقرر است. همانطوریکه دربارة علی(رض) و اهل بیت نیز به ناصبی‌ها احتجاج نمی‌ورزید – ناصبی جماعتی بودند که از علی و اهل بیت کینه و نفرت در دل داشتند – اگرچه سخن آنها هم موثّق بوده باشد، چون آنها از علی و اهل بیت بدگویی می‌کردند. همانطور نیز در زمینة مذکور به شیعه‌ها احتجاج نمی‌ورزید، اگر چه راوی و یا سخن موثّق می‌بودند، در نتیجه اگر ما از این قاعده هم روی گردانیم و صرف نظر نمائیم، اما می‌بینیم که شخص السّدی فردی موثّق و امین همه نبوده است. از امام احمد روایت شده است که: «احادیث السّدی نکوست اما تفسیری که وی بر این حدیث نگاشته است جعلی و خود شخصاً برای آن اسناد قرار داده و آنرا به تکلف اندخته). به شعبی گفته شد که: سهمی از علوم القرآن به سدّی عطا شده است. فرمود: (سهمی از جهل القرآن به وی عطا شده است) – نگاه شود به شرح حال وی در کتاب التهذیب – و این حال کسی بود که موسوی از وی استدلال می‌ورزد و بر علیه اهل سنت بکار می‌بندد.
امّا معنی صراط المستقیم بر اساس آنچه که گذشت از حدیث نواس بن سمعان(ع) و در مورد آیة [وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ] {الأنعام:153}   به آن استشهاد نمودیم و نیز مثلی را از پیامبر ذکر نمودیم که دربارة اسلام فرمودند {ضرب الله مثلا صراط مستقیما ...} و همچنین آنچه که در مورد (حبل الله المتین) ذکر نمودیم از امام علی در صفت قرآن که فرموده است (... فهو حبل الله المتین و هو الذکر الحکیم و هو الصراط المستقیم ...) و این تفسیر خود امام علی(رض) است در مورد اصطلاح صراط المستقیم. آیا شما می‌خواهید که آنرا ردّ نمائید؟!
بنا بر گفتة امام طبری و امام ابن کثیر در مورد تفسیر سورة فاتحه و نیز بنا بر آثار زیادی که از صحابه و تابعین بر جای مانده، مقصود از صراط المستقیم اسلام است. و برخی از آن آثار از ابن عباس – با سند صحیح – و برخی نیز از طریق سدّی که ذکرش گذشت روایت شده است. پس گفتة موسوی نمی‌تواند قابل قبول و صحیح‌تر از آنچه باشدکه ذکر نمودیم. همچنانکه ابوالعالیه و حسن بصری از پیامبر و یاران وفادارش ابوبکر و عمر این چنین روایت می‌کنند. و نیز ابن کثیر (1/28) بیان می‌دارد که: (تمام این گفته‌ها صحیح و ثابت است، براستی کسی که تابع و پیرو پیامبر(ص) باشد و به ابوبکر و عمر اقتدا نماید بی شک تابع حق است، و کسی که تابع حق باشد تابع اسلام است، و آنکه تابع اسلام باشد تابع قرآن است، و آن کتاب خداوند است و ریسمان محکم و استوار و صراط المستقیم وی، همة آنها صحیح هستند و برخی از آنها برخی دیگر را تصدیق می‌نمایند).
من نیز می‌گویم: واضح و روشنتر از تمام این مسائل همان تبیین خداوند از صراط المستقیم در قرآن کریم است که می‌فرماید: [وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ] {الشُّورى:52}  پس معنی صراط المستقیم در تفسیر این آیه همان راه پیامبر(ص) و سنت وی است، چنانچه می‌بینیم در تفسیر این آیه بجز پیامبر و راه و روش وی هیچکس دیگری اعم از اهل بیت یا غیر ایشان مدّ نظر نیست.موسوی: وقال: [فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ] {النساء:69}  و قال فی الهامش (19/64): (أئمة اهل البیت من السادات الصدیقین و الشهداء و الصالحین بلا کلام) ترجمه (اهل بیت با آنهایی هستند که خداوند آنها را مشمول نعمت خویش قرار داده که شامل پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحین می‌‌باشند) و در حاشیة (19/64) می‌گوید: (إمامان اهل بیت جزء سادات صدیقین و شهداء و صالحین هستند. بدون هیچ حرف و کلامی).در این رابطه نیز تنها منازعة ما با آنها در مقصور نمودن و محدود ساختن مفهوم آیه به اهل بیت است بدون هیچ دلیلی که در آیه مشاهده شود. دربارة سبب نزول این ایه، ابن مردویه و حافظ ابوعبدالله المقدّسی در کتاب (صفه الجنة) و طبرانی – و نیز در (تفسیر ابن کثیر) (1/495) و (اسباب النزول) سیوطی (2/57) – و واحدی در کتاب (اسباب النزول) (ص 123) با اسناد صحیح روایت داشته‌اند که: مردی نزد پیامبر رفت و گفت: یا رسول الله(ص) براستی من شما را بیشتر از نفس خویش دوست می‌دارم و شما را از خانواده و فرزندانم نیز بیشتر دوست می‌دارم، و هنگامیکه در خانه هستم و به یاد شما می‌افتم بی‌اختیار پیش شما می‌شتابم تا ملاقاتتان نمایم، و هنگامیکه مرگ خود و شما را به یاد می‌آورم، می‌دانم که وقتی شما داخل بهشت شدید با پیامبران همنشین می‌شوید و رفعت می‌یابند، و اگر من هم داخل بهشت شوم می‌ترسم که شما را نبینم. پیامبر در مورد سخن آن شخص چیزی نگفت تا اینکه این آیه نازل شد. [وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا] {النساء:69}  و حتی اگر مقصود هم از این آیه تنها اهل بیت باشد خداوند برای آنها شروطی قرار داده که باید و حتماً در اطاعة خدا و پیامبرش باشند تا در بهشت با پیامبر و صدیقین و ... مرافقه نمایند. نه ای