 بوده باشد. بلکه بر هر فرد مسلمانی است که در هنگام انجام فرائض و عبادت خداوند متعال با ارسال درود و سلام بر اهل بیت نیز به عبادت بپردازد همانگونه که به وسیلة گفتن شهادتین تعبّد می‌ورزد، و این منزلتی است که به این وسیله تمامی امت بدانها توجه کرده، و در مقابل آنها چشمان ائمة دیگر به خشوع می‌افتند».
و ما نیز هم‌اکنون در این رابطه چند نکته را بیان می‌داریم:
نکته اول: گفته است (بدون صلوات نماز هیچ کسی صحیح نیست) این حکم را در کجا آورده و چگونه به آن قطعیت بخشیده معلوم نیست؟ بهتر بود حداقل می‌گفت که این حکم در مذهب وی صادق است، و به دلایلی هم اشاره می‌نمود، ولی آنچه که وی مکتوب داشته است یعنی: وجوب صلوات بر پیامبر(ص) و اهل بیت در نماز بعد از تشهد، متفّقٌ علیه نیست، بلکه جمهور مخالف آن است، از جمله: امام مالک، امام ابوحنیفه و یارانش، الثوری و الأوزاعی و غیره.
از جمله کسانی که معتقد به عدم وجوب صلوات در نماز هستند می‌توان به شوکانی اشاره نمود، ایشان ردّیه‌ای را در همین زمینه در کتاب (نیل الاوطار) (2/321-324) بر جمیع ادّله‌ای که قائل به وجوب صلوات هستند نگاشته است، فالمثل در پایان می‌آورد که: «حاصل کلام اینکه تمام دلایلی که قائم بر مطلوب قائلین به وجوب صلوات در نماز هستند نتوانستند ثابت کنند و یا مرا اقناع دارند. و بالفرض، اگر اثبات وجوب آن را هم مقبول بداریم، مگر نه اینکه برای افراد المسئ الصلاه ـ کسی که در یادگیری نماز مشکل داشته باشد ـ تعلیم آن را ترک گفته‌اند و تأکید و دلیلشان بیشتر بر این گفتة پیامبر(ص) بوده است که: «فأذا فعلت ذلک فقد تمّت صلاتک» و این خود قرینة صالحه‌ای است برای حمل آن بر سنت نه واجب».
سپس شوکانی ادامه می‌دهد: «و ما منکر صلوات هم نبوده و نیستیم، و آن را عبادت می‌دانیم و وسیله‌ای برای تقرّب جستن به خدا به حساب می‌آوریم. بلکه منازعة ما در چهارچوب اثبات و عدم اثبات وجوب آن بدون هیچ دلیلی در نماز است، واین کار مقتضی ترس از آن است که مبادا کلامِ ناصوابی را به خداوند نسبت دهیم». سپس صدور حکم وی در رابطه با عدم صحت نماز آن کس که در نمازش بر پیامبر و آل وی درود نمی‌فرستد. این حکم مخالف با حدیث فضاله بن عبید است که می‌گوید: «پیامبر(ص) می‌شنید که مردی در نمازش دعا می‌کند اما بر پیامبر(ص) و آل مطهرش درود و صلوات نمی‌فرستد، پیامبر به وی گفت: در امر صلوات بر پیامبر(ص) حریص باشید، سپس آن مرد یا کس دیگری را فرا خواند و فرمود: «هرگاه که نماز را برپا نمودید با حمد و ستایش خداوند آغاز کنید، سپس بر پیامبر صلوات بفرستید و بعد از آن هر چند که خواستید دعا کنید. ـ رواه ا لترمذی و صححه ـ .» مجد الدین ابن تیمیه در (المنتقی) (1/452) پس از روایت این حدیث می‌گوید: «و این حدیث دلیلی است در دست کسانی که قائل به وجوب صلوات نیستند، و پیامبر به اعادة نماز آن مرد نفرمود». و این موضوع روشنی است و لازم به بسط و تحقیق نیست.
نکتة دوم: می‌گوید: «صدیقاً کان او فاروقاً أو ذا نورٍ أو نورین أو أنوار» در این جلمه کنایه و زخم زبانی نسبت به صحابه، بلکه اجلّ و افضل صحابه و افضل امت اسلام پس از پیامبر، به کار رفته است، همانا ابوبکر، عمر، و عثمان(رض) هستند. و هیچ‌کس در سوء نیت تعبیرات این شخص غافل نیست.
و این کلمات را به عنوان القاب و اوصاف این اشخاص گرانمایه نیاورده است، بلکه به عنوان استهزاء و تمسخر و تحکّم بیان داشته است ـ عامله الله بما یستحق ـ و آنچه که از وی گفته‌ام به سبب شناختی است که دربارة مذهب باطلش دارم چون آنها همیشه طاعن به این اصحابه‌های جلیل‌القدر بوده‌اند، آنچه که لازم بود در این باره در مقدمة همین کتاب بیان نمودم، وگرنه دیوانه و جن‌زده نیستم تا بر علیه آنها مبارزه نمایم.
نکتة سوم: گفته است: «بلکه بر هر فرد مسلمانی است که در هنگام انجام فرائض و عبادت خداوند متعال ...» جواب ردّ آن مبنی بر عدم وجوب صلوات بر پیامبر و اهل وی قبلاً ذکر شد، با این اختلاف که در اینجا حکم را تعمیم داده، و تمام پیروان آئین اسلام را شامل آن نموده است، و حتی صلوات را مساوی و برابر با شهادتین دانسته و الحمدلله که ادعای سه شهادت ننموده است، و بی‌شک اگر می‌توانست آن را هم ثابت می‌نمود و آن را مفروض می‌داشت.
نکتة چهارم: در رابطه با معنی (اهل بیت)، مقصود از آن چه کسانی هستند و چه کسانی مشتمل بر این اسم‌اند؟ این گفتار بر مجموع احادیث و آثاری که اسم پیامبر و اهل بیت در آن مذکور است و از جانب موسوی مطرح شده، منطبق است. و آنچه که از شمولیت این اصطلاح آشکار و روشن است، آن است که اهل بیت اعمّ و گسترده‌تر از آل علی است. اما موسوی می‌خواهد آن را بر آل علی محصور نموده و دیگران را به شک و گمان بیندازد.
اما قبل از آنکه به شرح معنی (آل) بپردازم، می‌خواهم به نکته‌ای اشاره داشته باشیم، و آن اینکه: در برخی از روایات صلوات بر پیغمبر(ص) در نماز و بعد از تشهّد نه اینکه بدون صیغة (آل) و (آل محمد) آمده، بلکه صیغة ازواج را به کار برده است، چنانکه می‌خوانیم: «اللهم صل علی محمد و علی ازواجه و ذریته، کما بارکت علی ال ابراهیم انک حمیدٌ مجید». اخرجه البخاری (4/178) و مسلم (1/306) من حدیث ابی حمید الساعدی(رض).
این تلفّظ ادّعا و گفتار موسوی را دفع می‌دارد، و بلکه تمام آنچه را که براساس وجوب صلوات بر آن نبی بنا نهاده بود نابود و تخریب می‌سازد. حتی این روایت نیز از روایت‌های شرعی و مورد تأیید مذاهب اهل سنّت است، و در آن ذکری از (اهل بیت) یا (اهل بیت) و یا (آل محمد) نیامده است.
چیزی که موسوی خواستار آن است، بلکه اسم کسانی را مذکور داشته است که هم وی و هم‌کیشان نسبت بدانها مبغوض و متنفرند، یعنی: ازواج پیامبر(ص) و این کمترین جوابی است که از سوی اهل سنت به موسوی داده می‌شود.
و اما معنی (الآل)، و آنهایی که مشمول این لفظ هستند، یعنی در دایرة شمول آن قرار می‌گیرند. جناب امام ابن القیّم در (جلاء الافهام) (ص 119-126) چهار قول را از اهل علم در رابطه با معنی اهل بیت بیان نموده است.
قول اول: آنهایی که زکات و صدقه برایشان تحریم شده است.
قول دوم: ازواج و ذریّة پیامبر(ص).
قول سوم: اتباع پیامبر تا روز قیامت.
قول چهارم: انسان‌های متّقی از امت اسلامی.
و این چیزی است که از سوی اهل علم در تشریح و تفسیر آل نبی(ص) ذکر شده است. اما آنچه را که موسوی در مورد حصر و تخصیص (آل نبی) به (آل علی) بیان نموده است. نه کسی آن را در ذکر داشته و نه دلیلی در اثبات آن وجود دارد، و به هیچ وجهی ولو اشاره‌ای کوتاه و بعید هم به آن نشده است. و اگر صحت ادعای وی را بالفرض قبول بداریم، هیچگاه گفتار وی مقبول‌تر و مدلّل‌تر از گفتار دیگران نیست. در نتیجه بر موسوی هم لازم می‌آید، که اقوال دیگرانی را که همانند آنچه وی استنتاج نموده در وجوب صلوات بر پیامبر و اهل بیت، استنتاج کرده‌اند، بپذیرد و قبول بدارد. علی‌الخصوص کسانی که اهل بیت پیامبر را تنها شامل ازواج پیامبر می‌دانند.
آنان نیز دامن