حریف بیوگرافی آنها در تمام کتاب‌های جرح و تعدیل همّت گمارد، آیا انسان عاقل این را قبول دارد؟! اما چیزی که مختص به این گفتار ماست، اینست که ذهبی به پیروی از حاکم آن را بیان داشته و می‌گوید: «می‌گویم که این حدیثی جعلی و ساختگی است» و در اسناد آن حدیث اسحاق بن سعید بن ارکون موجود است که ضعیف است. ابوحاتم می‌گوید: موثق نیست، و باز دار قطنی می‌گوید: حدیث بدی است. و شخص اصلی راوی این حدیث خلیدبن دعلج سدویی است که ضعیف بوده و دار قطنی او را جزء متروکین برشمرده است. مجموع آنچه که در قسمت هفتم آمد و همچنین آنچه که به دنبال آن آورده شده است. همان احادیثی هستند که ادعای پیشین خویش را بر آنها مبنی نهاده است و ما نیز همگی آنها را تکذیب نمودیم، و بیان داشتیم که تمام آنها از استدلال و احتجاج به دور هستند، با استفاده از دلایلی کافی که تمام گفتار او را از بیخ برانداخته است. با اینکه از کتاب (الصواعق المحرقه) نقل نموده است.
و حدیثی که بدان اشاره داشته: «بعد از آنها دوام و بقای مردم چه خواهد شد؟ فرمود: بقای الاغی است که پشتش شکسته باشد». نه اسناد و نه مخرج آن بیان نشده است. ابن حجر تنها آن را در (الصواعق) (ص 143) به ابن عساکر نسبت داده است. ثبوت و صحت این حدیث بدون معرفت به اسناد و رجال آن کافی نیست، و حتی ما شک داریم که این حدیث از ابن عساکر باشد چون عبارت ابن حجر در صواعق المحرّقه دلالت بر وی ندارد، و حدیثی را با روایتی دیگر ذکر می‌نماید و آن را به ابن عساکر نسبت می‌دهد.
سپس می‌گوید: «و فی روایة ...» و بیان نمی‌دارد چه کسی این حدیث را اخراج نموده است. و این نصّ کلام اوست: «ابن عساکر این حدیث را اخراج نموده: «اولین مردمانی که نابود می‌شوند قریشی‌ها هستند، و اولین آنها نیز اهل بیت من هستند، و در روایت هست که: ماندن و بقای مردم پس از آنها چگونه است؟ فرمود: ماندن و بقای الاغی که پشتش شکسته باشد».
پس از استدراک این حرف‌ها باید بگویم: این حدیث را در نزد طبرانی یافتم که در کتاب (الاوائل) (57) از طریق مجالد از شعبی از مسروق و از عائشه اخراج داشته بود. می‌گوید: پیامبر خدا(ص) فرمودند: «ای عائشه اولین کسانی که از بین می‌روند قوم شماست. عایشه می‌گوید: گفتم: یا رسول‌الله چطور؟ فرمود: مرگ بر آنها حلول می‌یابد و آنها نیز در آن امر رقابت و چشم و همچشمی می‌ورزند. گفتم: دوام مردم پس از آنها چگونه است؟ فرمود، دوام الاغی که پشتش شکسته باشد». با این وجود که لفظ این حدیث مخصوص اهل بیت نیست، پنهان نمی‌ماند که سند آن نیز به خاطر مجالد ـ ابن سعید همدانی ـ ضعیف است.مراجعه (9): س:
خواستار ارائة متون بیشتر در این زمینه<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:26.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:27.txt">قسمت دوم</a></body></html>مراجعه (10): ش:
1-	پی در پی آوردن دلایل مزعومة دیگر در اینجا.
2-	اشارة وی به صلواه بر پیامبر و آل او در نمازِ مکتوب، و استشهاد وی بر برتری اهل بیت.

جواب ردّ بر مراجعة (10)
1-	صحبت در مورد دلایل وی به تفصیل، به علاوة روشن ساختن اغتشاشات و بازی‌هایی که بدان‌ها متوسل شده.
2-	پنج نکته دربارة استشهاد وی به صلواه بر آل نبی(ص) در نماز.
در کتاب مراجعات به پاره‌ای احادیث استشهاد نموده که شما را با آنها آشنا می‌سازیم: 
(1) (کسی که دوست می‌دارد زندگی کند همچو زندگی من و بمیرد همچون مرگ من و ساکن بهشت جاودانی گردد که خداوند متعال آن را مزیّن نموده، پس بعد از من علی را دوست بدارد، و دوستان وی را نیز دوست بدارد. و به اهل بیت من اقتدا نماید، به راستی آنها عترت من هستند و از سرشت و طینت من خلق شده‌اند و از فهم و علم من سهیم می‌گردند، پس ویل برای آنهایی که فضیلت آنها را دروغ می‌پندارد و قاطع صلة من است، به راستی خداوند شفاعت مرا شامل حال آنها نمی‌گرداند».
ابونعیم در (الحلیه) (1/86) از طریق ابن عساکر در (تاریخ دمشق) این حدیث را اخراج نموده، و البانی نیز به وی نسبت داده در کتاب (الضعیفه) (2/299): ابن عساکر می‌گوید: «این حدیث خوبی نیست، در آن چندین نفر مجهول‌الهویه قرار دارند». چون اسناد آن بدین طریق است: محمدبن جعفر بن عبدالرحیم، احمدبن محمدبن یزید بن سلیم ثنا  عبدالرحمن ابن عمران بن ابی لیلی ثنا یعقوب بن موسی الهاشمی از ابن ابی داود از اسماعیل بن امیه از عکرمه از ابن عباس.
و این حدیثی جعلی است، و در آن چهار نفر ناشناخته هستند، یکی از آنها همانی است که این حدیث ظاهر البطلان را پیش کشیده، البانی نیز همین نظر را دارد.
موسوی این حدیث را از کتاب (کنزالعمال) نقل نموده و بعداً به تجاهل دست زده و آن را به مسند امام احمد منسوب ساخته در حالیکه چنین نیست، و سپس به طور عمد صاحب کتاب (کنزل العمال) را تضعیف شمرده، و این همان خوی و سرشت وی است در تدلیس کاری و غش و اخفای حقایق.
اضافه بر آنچه گذشت، از کسان دیگری که جعلی بودن این حدیث را ثابت نموده‌اند، ابن الجوزی در (الموضوعات) (1/387) و همچنین شیخ سیوطی در (اللالی المصنوعه) (1/191، 368، 369) را می‌توان نام برد.
(2) و (3) «من احّب ان یحیا حیاتی و یموت میتتی و یدخل الجنة التی وعدنی ربی و هی جنة الخلد فلیتول علیاً و ذریته من بعده فانهم لن یخرجوکم من باب هدی و لن یدخلوکم باب الضلالة»
راوی این حدیث زیادبن مطرف است، و قسمت اخیر آن از زیدبن ارقم روایت شده، این دو حدیث در حقیقت یک حدیث واحد هستند و از طریق واحدی نقل شده‌اند اما این شیعی مذهب آن را از هم جدا ساخته تا که گمان رود این دو حدیث متغیرالاسناد هستند. ولی حقیقت خلاف آنچه است که وی پنداشته و هر دو حدیث یکی هستند. موسوی یکبار این حدیث را از زیادبن مطرف از زیدبن ارقم روایت نموده و بار دیگر زیدبن ارقم را ذکر نکرده تنها زیادبن مطرف را آورده، و این همان ضعفی است که در این حدیث وجود دارد و اسناد آن را مضطرب ساخته. انشاءالله بیان خواهیم داشت.
این حدیث جعلی است آن را حاکم در (3/182) و طبرانی در (الکبیر) (5067) و ابونعیم در (الحلیه) (4/349-350) از طریق یحیی بن یعلی اسلمی از ثنا عماربن رزیق از ابی‌اسحق از زیادبن مطرف از زیدبن ارقم اخراج نموده‌اند. ـ طبرانی می‌گوید: چه بسا اصلاً زیدبن ارقم آن را ذکر ننموده باشد ـ و ابونعیم نیز می‌گوید: «ابی اسحق در این حدیث بیگانه است و تنها یحیی آن را روایت کرده». ابومعین در مورد یحیی می‌گوید: کسی نیست. و نیز بخاری در مورد وی می‌گوید: مضطرب الحدیث است. و ابوحاکم نیز می‌گوید: این حدیث قوی نیست بلکه ضعیف است. و هیثمی در (المجمع) (9/108) می‌گوید: طبرانی روایت نموده و در آن یحیی بن یعلی اسلمی وجود دارد که ضعیف است.
موسوی این حدیث را از (کنزالعمال) و از (منتخب الکنز) با تخریجاتشان در آنجا نقل نموده اما آنچه که به دنبال آن حدیث می‌آید ـ مثل آنچه که در (المنتخب) (5/32) آمده ـ نقل نکرده است آنجا که می‌گوید: این حدیث واهی و بدرد نخور است.
موسوی عمداً این واقعیت را اخفا نموده و بر قول حاکم اعتماد ورزیده که می‌گوید: اسناد آن صحیح است ـ همانگونه که در حد