بر شنیده‌ام می‌گفت: (من و ابوبکر و عمر آمدیم، و من و ابوبکر و عمر وارد شدیم، و من و ابوبکر و عمر بیرون رفتیم) و من آرزو می‌کنم که خداوند شما را با آنان قرار دهد... . 
و روایات فراوان دیگری در این زمینه وجود دارند و ما حجت خود را با آنان اقامه می‌نمائیم و سزاوار رافضیان است. با اینگونه روایات بر ما احتجاج نمایند، [اما] کجا چنین روایاتی بیاورند!
و تمام این روایات بیانگر دوری ابن عباس از ادعای موهوم وصیت نزد رافضیان است – بلکه ابن عباس شیخین ابوبکر و عمر را در تمام امور بر علی مقدم می‌دانست و حتی شیخ الاسلام ابن تیمیه در (مجموع الفتاوی)، (4/400) می‌گوید: از ابن عباس ثابت شده است که او به کتاب خداوند فتوی می‌داد، و اگر در کتاب خدا دلیلی نمی‌یافت به سنت پیامبر(ص) فتوی می‌داد، و اگر سنتی هم نمی‌یافت به قول ابوبکر و عمر فتوی می‌داد ولی نسبت به عثمان و علی چنین نمی‌کرد، و حال ابن عباس جوهره و شکوه امت است و آگاه‌ترین صحابه و فقیه‌ترین آنان در زمان خود است و او به قول ابوبکر و عمر فتوی می‌داد و قول آنان را بر سایر صحابه ترجیح می‌داد). 
پس آنچه عبدالحسین در فقره‌ی دوم درباره‌ی احتجاج مردان بنی‌هاشم گفته است بدون تردید دروغ است و اگر [در ادعای خود] صادق می‌بود برهان آن را نیز نقل می‌کرد و سخن حسن که به ابوبکر گفته است (از جای و منزلت پدرم پایین بیایید) و یا سخنی از این قبیل از حسین به عمر برای او فایده‌ای و بهره‌ای نخواهد داشت زیرا اولاً نسبت به ثبوت آن با او نزاع می‌نمائیم و حال او در حاشیه (7/322) آنرا به صواعق المحرقه) نسبت داده است و در اثبات آن بهره‌ای به وی نخواهد رسانید زیرا ابن حجر آن را در صواعق (ص 105) به دارقطنی نسبت داده و به بیان اسناد و ثبوت و صحت آن اشاره‌ای نکرده است و نمی‌توان بر آن تکیه کرد. و آنچه درباره‌ی عمر در شرح حال او در (طبقات ابن سعد) گفته است دروغ آشکاری است که با مراجعه به کتاب مذکور معلوم می‌گردد و دوماً در خود همان نصی که ابن حجر نقل نموده است سخن علی به ابوبکر است: - که موسوی عمداً آن را حذف نموده است – که: (اما سوگند به خدا این از رأی و نظر خودم نبوده است و ابوبکر گفت: سوگند به خدا راست گفتی شما را متهم نمی‌نمایم) و نیز [علی] به عمر می‌گوید: (سوگند به خدا من به آن امر کرده‌ام، عمر گفت: سوگند به خدا شما را متهم نمی‌کنیم). و این دلالت می‌نماید که سخن آنان اصلاً ربطی به وصیت موهوم ندارد، و سوم: با مراجعه به نص کامل آن روایت معلوم می‌گردد که منظور از مجلس و محل قعود پدرش پیامبر(ص) است و علی نیست و این همان است که در عمر در سخن خود – بر فرض صحت روایت – به آن اقرار نمود و گفت: آیا جز پدرت کسی دیگر گیاهی را بر بالای سرهای ما رویانده است). چهارم: چنانچه تمام تصورات موسوی را ثابت شده فرض کنیم و مقصود از آن را وصیت برای علی بدانیم پس چه خردمندی می‌پذیرد که به سخن بچه‌ای احتجاج نماید که عمر وی از هشت سال بیشتر نیست و یا به سخن کسی دیگر احتجاج نماید که عمر وی از نه سال بیشتر نیست؟ پرواضح است که حسن(رض) یک سال از حسین(رض) بزرگتر است و در سال سوم هجری به دنیا آمده یعنی عُمْر او هنگام وفات پیامبر(ص) هشت سال بوده است پس چگونه می‌توان بر سخنی تکیه نمود که دارای این وضعیت باشد ولیکن جای تعجب نیست زیرا این روافض نمونه‌ای دیگر از این قبیل دارند و آن تکیه و اعتمادشان بر امامت کودکی است که عمر او از پنج سال تجاوز ننموده است و بر این باورند او غایب گشته و تا اکنون امت را رهبری می‌نماید، پس وای بر امت اسلامی که این سخنان بیهوده را به حساب وی به شمار می‌آورند! و آخرین دروغ‌های او در فقره‌ی دوم این احتجاج [به وصیت] را به صحابه نسبت داده است و به ذکر نام برخی از آنان پرداخته است و ما در خلال پاسخ بر مراجعه‌ی (80) به رد اینگونه ادعاها پرداختیم و بطلان آن را بیان کردیم و آشکارترین چیزی که آن را باطل می‌نماید اتفاق تمام صحابه بر بیعت ابوبکر(رض) است که در جاهای زیادی به ذکر آن پرداختیم و نیازی به تکرار آن نیست، ولیکن او در این مراجعه‌اش بر موضع‌گیری خالدبن سعید بن عامر(رض) نسبت به بیعت ابوبکر تکیه نموده و گفته او از بیعت با ابوبکر خودداری نموده است و آن را در حاشیه (3228) به طبقات ابن سعد نسبت داده است. و در آن روایت [تنها] چیزی نقل ننموده به تأیید ادعای او کمک نماید و آنچه که به عدم صحت خودداری خالدبن سعید بن عامر را نسبت به بیعت با ابوبکر بیان کنیم و حال او نص ثابت شده و صحیح را نقل نکرده است و این روایت نقل شده در این جا صحیح نبوده و ابن سعد، (4/97) آن را از طریق محمدبن عمر – واقدی – از جعفربن محمدبن خالد بن زیبر بن عوام روایت ننموده است و سند آن را نقل نموده و سند آن بی‌اعتبار است و واقدی استاد ابن سعد متروک [الحدیث] است و برخی او را تکذیب نموده‌اند و جعفر استاد واقدی همچنان که از وی گفته است او منکر [الحدیث] است و بخاری درباره‌ی وی گفته است حدیث وی به عنوان حدیث متابع قرار نمی‌گیرد، علاوه بر این در آن روایت تنها به خودداری خالد به مدت سه ماه اشاره شده است و سپس با اختیار و بدون اکراه به بیعت مبادرت ورزیده است و نص روایت چنین است (و خالد سه ماه با ابوبکر بیعت نکرد سپس بر ابوبکر وارد شده و حال او در خانه بود بر وی سلام نمود و به او گفت آیا دوست داری با شما بیعت کنم؟ ابوبکر گفت: دوست دارم در صلح و مصلحتی قرار گیری که مسلمانان در آن وارد شده‌اند، گفت: وعده [بیعت با] شما عشاء است [با شما بیعت می‌نمایم] و خالد آمد و حال ابوبکر بر منبر بود و با او بیعت نمود و نظر و رأی ابوبکر دربار‌ه‌ی او نیک و به وی حسن ظن داشت و او را تعظیم می‌نمود) و این همان عبارتی است که عبدالحسین رافضی کینه‌توز آن را حذف نموده است؛ زیرا این عبارت با آرزو و طبع [ناسالم او] هماهنگ نیست، و اگر او به صحت این روایت قائل است می‌بایست تمام آن را به طور کامل نقل نماید. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">شناسنامه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">پاسخ به المراجعات جلد اول</a><a class="folder" href="w:html:120.xml">پاسخ به المراجعات جلد دوم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">مراجعة (6): ش</a><a class="text" href="w:text:22.txt">مراجعة (7): س</a><a class="text" href="w:text:23.txt">مراجعة (8): ش</a><a class="text" href="w:text:24.txt">مراجعه (9): س</a><a class="folder" href="w:html:25.xml">مراجعه (10): ش</a></body></html>	مراجعه (107) س: 
- شیخ الازهر دوباره درخواست توضیح و تفصیل قول کسی می‌نماید که وصیت [به علی] را ذکر نموده و به آن احتجاج نموده است.مراجعه (108) ش: 
1- دوباره‌ی به ذکر نصوص ذکر شده‌ی منسوب به علی و ذکر نصوص دیگر از حسن و جعفر صادق پرداخته پس ادعا می‌نماید که قول به وصایت در عصر صحابه مطرح بوده است. 
2- مجموعه‌ای اشعار را ذکر نموده و با آنها بر ذکر وصیت و ثبوت آنها استدلال می‌نماید. 

پاسخ بر مراجعه (108): 
1- اشاره به اینکه قول به وصایت علی از اختراع یهود است و حتی خود بزرگان شیعه به آن 