يش گروهي خودداري كرده‌ام و به دنبال آنان نرفته‌ام كه . . .‏
 
  آيه  7
‏متن آيه : ‏
‏ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ‏
‏ترجمه : ‏
‏راه كساني كه بدانان نعمت دادهاي ؛ نه راه آنان كه بر ايشان خشمگرفتهاي ، و نه راه گمراهان و سرگشتگان .‏
‏توضيحات : ‏
‏« صِرَاطَ » : بدل از ( الصِّرَاطَ ) پيشين است . « الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ » : مراد كساني است كه در ( نساء / 69 ) از آنان سخن رفته است . « غَيْرِ » : بدل از ضمير ( هِمْ ) يا از ( الَّذِينَ ) است . « الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ » : مراد كساني است كه در ( فتح / 6 ) از آنان سخن رفته است . « الضَّآلِّينَ » : گمراهان . مراد كساني است كه در ( آلعمران / 90 ، واقعه / 41 - 56 ) از ايشان صحبت شده است .‏
آيه  146
‏متن آيه : ‏
‏ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏آنان كه بديشان كتاب ( آسماني ) دادهايم ، او را ( كه محمّد نام و پيغمبر خاتم است ، خوب ) ميشناسند ، بدان گونه كه پسران خود را ميشناسند ، و برخي از آنان بيگمان حق را ( از جمله پيغمبري محمّد و قبلگي كعبه را ) پنهان ميدارند ، در حالي كه ميدانند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَعرِفُونَهُ » : او را ميشناسند . از او آگاهي دارند . مرجع ضمير ( هُ ) پيغمبر ( است ( نگا : جاثيه / 23 ) . « فَرِيق » : فرقه . دسته . گروه . « وَ هُمْ يَعْلَمُونَ » : و حال آن كه آنان ميدانند .‏
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1901.txt">آيه  38</a><a class="text" href="w:text:1902.txt">آيه  39</a><a class="text" href="w:text:1903.txt">آيه  40</a><a class="text" href="w:text:1904.txt">آيه  41</a><a class="text" href="w:text:1905.txt">آيه  42</a><a class="text" href="w:text:1906.txt">آيه  43</a></body></html>آيه  38
‏متن آيه : ‏
‏ وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏و من از آئين پدران ( و نياكان ) خود ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروي كرده‌ام ( و به دنبال ايشان رفته‌ام ) . ما ( انبياء ) را نسزد كه چيزي را انباز خدا كنيم . اين ( توحيد و يگانه‌پرستي ) ، لطف خدا است در حق ما ( انبياء كه افتخار تبليغ آن را پيدا كرده‌ايم ) و در حق همه مردمان ( كه با پذيرش آن راه بهشت را مي‌سپرند ) وليكن بيشتر مردمان سپاسگزاري ( چنين لطفي را ) نمي‌كنند ( و چيزهائي را انباز خدا مي‌نمايند كه كاري از آنها ساخته نيست ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« مَا كَانَ لَنَا » : ما را نرسد و نسزد . « مِن شَيْءٍ » : چيزي را ، اعم از فرشته و پري و انسان و بت و غيره . حرف ( مِنْ ) زائد و واژه ( شَيْءٍ ) مفعول‌به است . يا معني چنين است : چيزي از شرك ، كم باشد يا زياد . « ذلِكَ » : اين توحيدي كه از نفي شرك مستفاد است .‏
 
آيه  39
‏متن آيه : ‏
‏ يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اي دوستان زنداني من ! آيا خدايان پراكنده ( و گوناگوني كه انسان بايد پيرو هر يك از آنها شود ) بهترند يا خداي يگانه چيره ( بر همه چيز و كس‌ ؟ ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ » : اي دو دوست من در زندان ! اي دو ساكن زندان . همان گونه كه گويند : أَصْحَابُ الْجَنَّة ، و أَصْحابُ النّارِ . « مُتَفَرِّقُونَ » : خدايان پراكنده . مراد متعدّد و متنوّع در ذات و صفات است . « الْقَهَّار » : بسيار چيره و غالب . صيغه مبالغه ( قاهر ) است .‏
 
آيه  40
‏متن آيه : ‏
‏ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اين معبودهائي كه غير از خدا مي‌پرستيد ، چيزي جز اسمهائي ( بي‌مسمّي ) نيست كه شما و پدرانتان آنها را خدا ناميده‌ايد . خداوند حجّت و برهاني براي ( خدا ناميدن ) آنها نازل نكرده است ( و وحي و پيامي براي معبود بودن آنها ارسال ننموده است ) . فرمانروائي از آن خدا است و بس .  ( اين ، او است كه بر كائنات حكومت مي‌كند و از جمله عقائد و عبادات را وضع مي‌نمايد ) . خدا دستور داده است كه جز او را نپرستيد . اين است دين راست و ثابتي ( كه ادلّه و براهين عقلي و نقلي بر صدق آن رهبرند ) ولي بيشتر مردم نمي‌دانند ( كه حق اين است و جز اين پوچ و ناروا است ) .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« سُلْطَانٍ » : دليل و برهان . حجّت و مدرك . « الْحُكْمُ » : حكومت و فرمانروائي . حكم و فرمان . « الْقَيِّمُ » : راست و درست . ثابت و پابرجا .‏
 
آيه  41
‏متن آيه : ‏
‏ يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏اي دوستان زنداني من !  ( اينك تعبير خواب خود را بشنويد ) امّا يكي از شما ( كه در خواب ديده است كه انگور براي شراب مي‌فشارد ، آزاد مي‌گردد و دوباره ساقي مجلس مي‌شود و ) به سرور خود شراب مي‌دهد ، و امّا ديگري ( كه در خواب ديده است كه نان بر سر دارد و مرغان از آن مي‌خورند ، آزاد نمي‌گردد و ) به دار زده مي‌شود و پرندگان از ( گوشت ) سر او مي‌خورند . اين ، چيزي است كه از من درباره آن نظر خواستيد و قطعي و حتمي است .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« رَبَّهُ » : مراد از ( رَبّ ) سرور و آقا و مالك اصطلاحي است . « يُصْلَبُ » : بر دار مي‌شود . به دار زده مي‌شود . « قُضِيَ الأمْرُ » : كار قطعي و حتمي و شدني است . تعبير همين است و بس . « تَسْتَفْتِيَانِ » : درباره آن فتوا و نظر مي‌خواهيد .‏
 
آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
‏( يوسف خطاب ) به يكي از آن دو كه مي‌دانست آزاد مي‌گردد گفت : مرا در پيش سرور خود ( يعني شاه مصر ) يادآور شو ( و شرح حال مرا بدو بگو . باشد كه از زندان رهايم كند ) . امّا اهريمن آن را از يادش ببرد كه در پيش سرورش بازگو كند . لذا يوسف چند سالي در زندان بماند .‏
 
‏توضيحات : ‏
‏« ظَنَّ » : يقين داشت ( نگا : بقره‌ / 46 و 249 ، حاقّه‌ / 20 ) . « نَاجٍ » : رها . رستگار . « أَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ » : اهريمن يوسف را از ياد ساقي ببرد و او شرح حال يوسف را به شاه نگفت . ضمير ( ه ) در فعل ( أَنسَاهُ ) به ساقي برمي‌گردد . به عبارت ديگر ( ه ) مفعول به اوّل ، و ( ذِكْرَ ) مفعول‌به دوم است . ذكر اين نكته نيز ضروري است كه اهريمن جز وسوسه و اغفا