 آن اهل بیت را یاد کرد و فرمود: من شما را یادآوری می‌کنم در باره اهل بیت من، شما را یادآوری می‌کنم در باره اهل بیت من.
در سنن ترمذی از ابی سعید خدری (رض) روایت شده که حضرت رسول الله ص فرمود: (الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة) حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.
مناقب او (رض) بسیار است، وفات او در ماه ربیع الاول سال چهل و نُه هجری در مدینه بود، سعید بن العاصی که آن موقع امیر مدینه بود بر او نماز خواند، فرزندان امام حسن عبارتند از حسن بن الحسن که مادرش خولة دختر منظور فزاری است، و زید و ام الحسن که مادرشان دختر عقبه بن مسعود بدری است، و عمر که مادرش ثقیفه است، و الحسین الاثرم که مادرش ام الولد است، و طلحه بن الحسن که مادرش ام اسحاق دختر (طلحه بن عبیدالله می‌باشد که در واقعه جمل شهید شد) و ام عبدالله مادرش ام الولد است.
حسن دارای پسرانی است که عبارتند از حسن بن حسن بن علی و عبدالله و ابراهیم و محمد و جعفر و داود، عبدالله و حسن و داود هرسه در زندان منصور خلیفه عباسی درگذشتند، و محمد معروف به النفس الزکیه و ابراهیم پسران عبدالله، محمد در مدینه منوره که قبرش معروف است و ابراهیم در باغمرا شانزده فرسخی کوفه به دستور منصور کشته شدند.
انسان به حقیقت از نوشتن این مطالب شرم می‌کند که منصور که از پسر عموهای خاندان علی بن ابی طالب است، با آل بیت این چنین رفتار می‌کند. ادریس پسر عبدالله بن الحسن بن الحسن به اندلس رفت و اندلس را به چنگ آورد و در آنجا حکمرانی نمود، نظر به این که شخصیتی عالی‌قدر و باتقوی و صلاح مانند پدر و اجدادش در مرتبه بلند بود، موقعی که ادعای خلافت نمود، رجال اسلام از جمله امام مالک و امام ابوحنیفه با محمد النفس الزکیة مذکور بیعت کردند، و موقعی که محمد بن عبدالله بن حسن نامبرده در مقابل منصور مغلوب شد و شهید گشت، امام مالک و ابوحنیفه مورد بهانه‌گیری منصور قرار گرفته و در ظاهر به عنوان این که قضاوت را نمی‌پذیرند و در باطن برای این که با محمد النفس الزکیة بیعت کرده بودند، چوب زد و کتک‌کاری نمود و مدعی شد که محمد ادعای مهدویت کرده است.
از ناحیه پیروان او احادیثی نیز وارد گردیده است، حسن بن حسن به حسن مثنی معروف است، مجموعه احادیثی که در ابوداود و ترمذی و نسایی و ابن ماجه از امام حسن روایت شده سیزده حدیث است، و از جمله صحابه عایشه صدیقه و دیگران او از امام حسن روایت کرده اند. (حدیث بالا را نسایی و ترمذی و ابن حبان و حاکم روایت کرده اند).
نسایی: الامام الحافظ شیخ الاسلام ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی الخراسانی، تولد او به سال 215 هجری قمری بوده است، برای سماع حدیث به خراسان و حجاز و عراق و شام و مصر و غیره سفرها نمود، و در این زمینه از سرآمدهای روزگار شد، از جمله شیوخ او: قتیبه بن سعید، اسحاق بن راهویه، هشام بن عمار، عیسی بن زغبة، محمد بن نصر مروزی  امثال‌شان، از روایت‌کنندگان از او: ابوبشر دولابی و ابوعلی حسین بن محمد نیسابوری و حمزه کنانی و ابوبکر بن السنی و ابوالقاسم طبرانی و دیگرانند. الامام الحافظ ابوعلی نیسابوری در باره نسایی می‌گفت که او در حدیث امام است.
دارقطنی گوید که ابوبکر بن الحداد شافعی که به کثرت حدیث معروف است، بیشتر روایت خود را از نسایی روایت می‌کرد، و می‌گفت خوشنودم که میان من و خدا نسایی حجت باشد، و دارقطنی می‌گوید: وفات نسایی در مکه است و میان صفا و مروه مدفون است، و قول معروف این است که در «رمله» فلسطین مدفون است، وفات نسایی در شعبان سال 303 هجری بوده، بنا به گفته دارقطنی و به گفته ابوسعید بن یونس وفات نسایی در سیزدهم شوال سال 303 بوده، رحمه الله تعالی.
ترمذی: الامام الحافظ ابوعیسی: محمد بن عیسی ترمذی. امام ابوعیسی ترمذی چهارمین نفر از صاحبان کتاب صحاح می‌باشد، زیرا صحاح ششگانه در حدیث بدیت ترتیب است: 1- صحیح بخاری. 2- صحیح مسلم. 3- سنن ابی داود. 4- جامع ترمذی. 5- سنن نسایی. 6- سنن ابن ماجه قزوینی.
از جمله شیوخ ترمذی: قتیبه بن سعید، أبا مصعب، ابراهیم بن عبدالله هروی، اسماعیل بن موسی سدی، فقه حدیث را از بخاری فرا گرفت، از جمله روایت‌‌گنندگان از او: مکحول بن الفضل، محمد بن محمود بن عنبر، حماد بن شاکر، و احمد بن علی بن حسنویه و ابوالعباس محبوبی و خلقی بسیار. این حبان در کتاب «ثقات» می‌گوید: ابوعیسی ترمذی از جمله کسانی است که جمع حدیث و تصنیف در آن و حفظ آن و مذاکره در باره آن برایش فراهم شد، ابوسعید ادریسی گوید: ابوعیسی ترمذی در حفظ ضرب المثل بود. حاکم می‌گوید: از عمر بن علک شنیدم که می‌گفت: امام بخاری در خراسان بعد از خودش کسی را مانند ابوعیسی ترمذی در علم و حفظ و ورع و زهد باقی نگذاشت، وی چندان بگریست که در آخر عمر چند سالی نابینا شد. ابوعیسی گوید: کسی که کتاب جامع من در خانه اش باشد، چنان است که در خانه اش پیغمبری سخن گوید. جامع ترمذی با نقل احادیث حکم حدیث و اقوال علماء را یاد می‌نماید، و از این نظر کتابی گرانبهاست، وفات او در «ترمذ» خراسان در سیزدهم رجب سال 279 هجری بود، رحمه الله تعالی.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:40.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:41.txt">شرح حديث</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:5.xml">حدیث اول: (إِنَّمَا الأَعْمَالُ بالنِّيَّاتِ...)</a><a class="folder" href="w:html:8.xml">حدیث دوم: (الإِسْلاَمُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ...)</a><a class="folder" href="w:html:11.xml">حدیث سوم: (بُنِيَ الإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ...)</a><a class="folder" href="w:html:14.xml">حدیث چهارم: (إِنَّ أَحَدَكُمْ يُجْمَعُ خَلْقُهُ...)</a><a class="folder" href="w:html:17.xml">حدیث پنجم: (مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا...)</a><a class="folder" href="w:html:20.xml">حدیث ششم: (إنَّ الحَلاَلَ بَيِّنٌ وَإِنَّ الْحَرَامَ بَيِّنٌ...)</a><a class="folder" href="w:html:23.xml">حدیث هفتم: (الدِّينُ النَّصِيحَةُ...)</a><a class="folder" href="w:html:26.xml">حدیث هشتم: (أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ...)</a><a class="folder" href="w:html:29.xml">حدیث نهم: (مَا نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَاجْتَنِبُوهُ...)</a><a class="folder" href="w:html:32.xml">حدیث دهم: (إِنَّ اللهَ تَعَالَى طَيِّبٌ...)</a></body></html>حدیث دوازدهم
عن أبي هريرةَ رَضِي اللهُ عَنْهُ قالَ: قالَ رسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:
(مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لاَ يَعْنِيهِ)
حديثٌ حَسَنٌ رواه التِّرمذيُّ وغيرُه هكذا.

ترجمه حديث:
از ابی هریره (رض) روایت شده که گفت: پیغمبر خدا ص فرمود: از زیبایی اسلام شخص این است که چیزهایی را که به او مربوط نیست ترک کند. این حدیث حسن را ترمذی و دیگران به این لفظ روایت کرده اند.
شرح حديث:
در حدیث بالا: از نیکویی اسلام شخص ترک‌کردنش آنچه را که مورد عنایتش نیست، می‌باشد (عناه الامر: تعلقت به عنايته) عنایتش بستگی به آن دارد، (مَا يَعْنِي) آنچه که به انسان مربوط است و (مَا لاَ يَعْنِي) آنچه که مورد توجه انسان نیست.
اما آنچه که مورد توجه انسان 