والی از آنان می‌شد، می‌پرسیدند آیا این مسأله واقع شده است؟ اگر می‌دیدند واقع شده است فتوی می‌دادند، و اگر می‌گفتند واقع نشده می‌گفتند پس باشد تا وقتی که واقع شد، حکم آن به میان می‌آید.
از امام اوزاعی نقل شده است که می‌گفت: هرگاه خدا بخواهد برکت علم را از بنده‌ای بگیرد، مغالطات علمی بر زبانش جاری می‌سازد، اوزاعی می‌گوید: مغالطه‌کنندگان را کمترین مردم در دانش یافتم.
امام احمد روایت نموده است که پیغمبر ص از اغلوطات نهی فرمود که مسأله‌های سخت و دشوار و غیر مورد احتیاج است، و در این باب بر سه قسم شده اند: قسمتی که باب مسایل را یک مرتبه مسدود کرده و در حقیقت در فهم مسایل را به روی خود بسته اند، و به جایی کشیده اند که به حدود ما أنزل الله نیز جاهل آمده اند، و قسمتی به یکباره در مسایل را به روی خود گشوده، و در این زمینه بحث خود را به جایی رسانیده اند که مسایل واقع نشده را ساخته و تکلف جواب آن را متحمل شده اند. و نظر به این که توسعه این حد و تصویر مسایل غیر واقعی باعث اختلاف و خصومت و مستلزم مجادله و کشمکش می‌گردد، و بدیهی است که مجادله هم به تیرگی و نفرت می‌کشد و سبب می‌گردد که هرکدام برای رأی خود دلیل بیاورد، در نتیجه محبت پیروزی بر خسم و جلب نظر مردم برابر با از دست‌دادن اخلاص و پیروی هوای نفس می‌گردد، و این عینا چیزی است که شریعت آن را تقبیح کرده و به دوری از آن دستور داده است. قسم سوم که در حدیث پیغمبر مطلع و در فقه و فهم قرآن و حدیث و استنباط از این دو استاد شده اند، همت خود را متوجه بحث در معانی قرآن و سنت پیغمبر و گفتار صحابه و تابعین و مسایل حلال و حرام و اصول سنت و زهد و آنچه باعث صفای قلوب و جمع کلمه و وحدت مسلمانان می‌گردد ساخته اند، تا مردم را به اخلاص برای پروردگار متعال بکشانند، خداوند ما و شما را از جمله این دسته فرماید.
این حدیث که از سئوالات بیجا برحذر داشت، یکی از اصول مطالب و یکی از پایه‌های بزرگ دین است، و فهم و از برکردنش و عمل به آن شایسته است، سئوال‌کننده که در حدیث بالا ذکر شد، در جواب آن فرمود: پرسنده أقرع بن حابس بوده است، و آیه: (‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ)[المائدة: 101] (ای مردم که ایمان آورده اید! از چیزهایی که اگر آشکار شود، بدتان می‌آید مپرسید).
این آیه چنانکه در صحیح بخاری مذکور است، هنگامی که سؤال‌های بیهوده مطرح شد نازل گردید، و در روایت‌های بسیاری سبب نزول را همان سؤال تکرار حج دانسته اند که ذکر شد، و در روایتی آمده است که حضرت رسول برون آمد در حالی که خیلی خشمگین بود و بر منبر رفت، مردی برخاست و سؤال کرد و پرسید: پدرم کجاست؟ حضرت فرمود: پدرت در دوزخ است. دیگری برخاست که پدرم کیست؟ حضرت فرمود: پدرت حذافه است، در این موقع عمر جلو حضرت زانو زد و گفت: (رضينا بالله ربا وبالإسلام دينا وبمحمد رسولا) و از نادانی آن مردم معذرت آورد تا خشم حضرت فرو نشست و آن آیه نازل شد.
معروف است که مادر آن مردی که پرسید پدرم کیست؟ به او گفت: ای فرزند من! از تو ناخلفتر ندیده ام و نشنیده ام، تو جلو مردم از حضرت می‌پرسی پدرم کیست؟ یعنی اگر خدای‌ناخواسته لغزشی داشتم، می‌خواستی جلو همه مرا رسوا کنی.
حاصل این که تعدد سبب نزول مانعی ندارد، و این که از جمله اسباب نزول آن آیه این است که از مسایلی که فهم آن برای پرسنده بد می‌آید نباید سؤال شود، مثل این که پدرش که فوت کرده کجاست؟ و یا این که پدرش کیست؟ و همچنین سؤالی که مبنی بر استهزاء باشد و یا این که از راه عناد باشد، چنانکه منافقان از روی استهزاء می‌پرسیدند: مثلا: گمشدة من کجاست؟ و مشرکان و اهل کتاب از روی عناد می‌پرسیدند که قیامت کی به پا می‌شود و روح چیست؟ و همچنین سؤال‌هایی که ممکن بود باعث تشدید شود.
در حدیث است که بزرگترین مسلمان گناهکار کسی است که در باره چیزی که حرام نیست بپرسد، و بر اثر پرسش او حرام شود. وقتی که شخصی در خصوص «لعان» از حضرت پرسید، حضرت آن سؤال را ناپسند دانست و از آن انتقاد فرمود و اتفاقاً همان پرسنده مبتلی به همان مسأله شد که در باره آن قبل از وقوعش پرسیده بود و آیه لعان نازل شد، در باره کسی که پرسیده بود اگر کسی مرد بیگانه را با زوجه خود ببیند که تفصیل مسأله لعان در کتب فقه مذکور است.
اما اگر اضطرار باشد، مانند خوردن گوشت مردار وقتی که بر اثر قحط و گرسنگی به هلاکت می‌افتد که در اینجا به قدر سد رمق اجازه داده شده؛ زیرا در حال اضطرار و ناچاری شریعت اجازه داده است که مضطر از مرده تناول نماید و در این حال معصیت نامیده نمی‌شود؛ زیرا از استطاعت بیرون است، (وَمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ فَأْتُوا مِنْهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ) و آنچه شما را به انجام‌دادنش فرمان دادم پس آن را تا اندازه توانایی‌تان انجام دهید.
آنچه امر فرموده شامل دو قسمت است: فرض و انجام‌دادن به حسب توانایی فرض است، یعنی انجام‌دادن فرض، فرض است، کما این که انجام‌دادن سنت، سنت است. قسم دوم سنت است که انجام‌دادن آن بر حسب توانایی سنت است، و شرح کلمه سنت در شرح حدیث در مقدمه صفحات 31 و 32 گذشت.
حضرت فرمود: آنچه شما را به آن امر کردم، بر حسب توانایی‌تان به انجامش برسانید، و این حدیث به منزله شرح برای این آیه است: (وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا)[الحشر: 7] (آنچه پیغمبر به شما داد آن را بگیرید، و آنچه شما را از آن منع کرد از آن خودداری کنید) و در آیه: (‏ لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَهَا)[البقرة: 286] (خداوند هیچ کسی را تکلیف نمی‌فرماید، مگر به حسب تواناییش) که این آیه بعدی مقصود از آیه اولی را که فرمانبری پیغمبر ص برحسب توانایی است روشن می‌نماید. آیه‌های قرآن بعضی از آن روشن‌کننده مقصود بعضی دیگر است و حدیث، آیات را شرح می‌کند. (اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ)[آل عمران: 102] (از خدا بترسید، چنانکه شایستة ترسیدن از اوست). یاران پیغمبر گفتند: حق تقوی به معنی آن که خدا را یاد کنیم و هیچگاه او را فراموش نکنیم، و او را اطاعت کنیم و هیچگاه نافرمانیش نکنیم، از مقدور ما بیرون است. این آیه برای روشن‌کردن معنی حق تقوی آمد: (‏ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)[التغابن: 16] (به حسب توانایی‌تان از خدا بترسید).
آنگاه امر در شرع مطلق می‌آید، و در این حال براقل آن حمل می‌شود، مثلاً: اگر کسی نذر کرد نماز بخواند یا روزه بگیرد یا صدقه بدهد، حمل بر دو رکعت نماز یک روز روزه‌داری و در صدقه کمترین مال مثلاً یک مشت گندم؛ اما هرجا که در شرع امر مقید آمد، باید آن را با همه قیود و اوصاف آن انجام داد، و اگرچه تکلیف باشد. نماز وقتی که چهار رکعت است، نمی‌توان آن را دو رکعت کرد. روزه که از فجر تا غروب است، نمی‌توان آن را نصف کرد؛ زیرا این تکالیفی است که برای زندگی صحیح و داشتن اسلام ضرورت دارد، و کسی که بخواهد شانه از