کردند، مأمور شدم با آنان به جنگ برخیزم، این جنگ به خاطر مال و جاه و منصب نیست، به خاطر دعوت به سوی خدا و گواهی بر یکتایی خداست، و به خاطر دعوت به سوی پذیرفتن راهنمایی و رسالت پیغمبر است، و به خاطر دعوت به سوی همبستگی و همدستی در روآوردن به خدا و چاره‌جستن از او در توفیق بر سعادت همگانی است، به خاطر دعوت به سوی به کاربردن مال در راه رفاه و آسایش عمومی است.
این است که فرمود: من مأمور شدم برای دفاع از این دعوت به جنگ برخیزم و آن را ادامه دهم، تا وقتی که برهان و دلایل قطعی این دین مانند روز روشن و آشکار گردد که در آن موقع متانت اصول و رسوخ قواعد پایداری پایه‌های این دین مانند کوهی پابرجا و بلند ثابت می‌ماند و روشنایی و فروغ آفتاب حجت آن جهان را زیر روشنایی خود می‌گیرد، و مانند باران رحمت در همه سرازیر می‌گردد. در آن موقع دیگر خودش معرف خود خواهد شد، و حتی از میان دشمنان آن کسانی که به عظمت آن پی می‌برند و در برابر آن زانو می‌زنند و سر تعظیم فرود می‌آورند و از آن دفاع می‌کنند، و کاری می‌شود که دست آخر تنها دین دنیا خواهد شد و سراسر جهان را جمله (لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله، مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ) فرا می‌گیرد، و آن روز به یاری خدا نزدیک است.
حضرت فرمود: من به تبلیغ این دین سراپا نور و سراسر رحمت مأمور و برای آن همه سختی‌ها را تحمل کرده و در راه نشر آن می‌جنگم (حَتَّى يَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ) تا این که گواهی دهند که معبودی به حق نیست مگر خدای یکتا، و آن که به حقیقت محمد فرستاده و پیغمبر خداست، و بدیهی است که گواهی همیشه مستلزم یقین است و نمی‌توان گواهی داد، مگر در برابر آنچه شخص در گواهی به آن یقین داشته باشد. و هرکس به یکتایی خدا و رسالت محمد یقین کند مسلمان است، البته گواهی به توحید مستلزم اقرار به نبوت است، و اولین درس نبوت درس برادری مردم با همدیگر و برابری آنها در بندگی خدا و همبستگی آنها در صف واحد نماز و همکاری آنها در دستگیری افتادگان و راهنمایی گم‌شدگان و مددکاری یک دیگر در راه اجرای حق و عدالت از راه بذل زکات است.
می‌بینید که چقدر فرمایشات پیامبر متناسب و شیرین و معجزه‌آساست، و از این حدیث برمی‌آید که هرکس شهادتین را بر زبان بیاورد و به آن یقین داشته باشد محققاً مسلمان است. چنانکه محققان و همه سلف و خلف برآن هستند و تا آن که (يُقِيمُوا الصَّلاَةَ) نماز را برپا بدارند و برآن مداومت نمایند، به طوری که به آن امر شده اند، و قبلاً نماز و شرط و ارکان و غیرها ذکر شد.
از این حدیث برمی‌آید که تارک الصلوة مستحق قتل است، و حدیث اگرچه در خصوص کافران است که اگر شهادتین گفتند و نماز کردند و زکات دادند، خون و مال خود را نگهداشته اند و اگر نپذیرفتند، نه و چنانکه ظاهر است وقتی کافر مأمور به نماز باشد، برای نگهداری خون و مالش مأموربودن مسلمان به نماز خیلی ظاهرترست؛ اما کسی که وجوب نماز را انکار نماید و قبلاً مسلمان بوده و بعد به انکار نماز برخیزد مرتد است، و ارتداد یعنی کافرشدن بعد از مسلمانی و به مناسبت این کلمه اهل ردت در تاریخ اسلام معروفند، و عبارت از کسانی هستند که بعد از رحلت پیغمبر ص قسمتی از عرب از اسلام برگشتند و مرتد شدند، و قسمتی دیگر از دادن زکات خودداری کردند. آنهایی که از اسلام برگشتند و از نو به بت‌پرستی پرداختند، کسانی به «مسیلمه کذاب» مانند بنی حنیفه و قسمتی به «أسود عنسی» که در یمن ادعاء پیامبری کردند پیوستند، و در تمام روی زمین فقط سه مسجد بود: مکه – شرفها الله – و مسجد مدینه و مسجد جواثا از منطقه بحرین که امروز به نام الاحساء در عربستان سعودی است.
در چنین موقعی «ابوبکر صدیق» به خلافت برگزیده شد، این سرور بزرگ که در تاریخ دلاوران جهان کمتر نظیر دارد، با تصمیم قاطع و نطقهای آتشین خود و دلایل دندان‌شکن که از نصوص قرآن و سنت سرچشمه می‌گرفت، بزرگان یاران پیغمبر را به موافقت با خود قانع ساخت، و با این که در تاریخ معروف است که در روز وفات پیغمبر ص یاران پیغمبر از هول این مصیبت بزرگ دست و پای خود را گم کرده بودند، ابوبکر به منبر رفت و سخنرانی خود را که مستدل بر قرآن و رساننده حقیقت وفات نسبت به پیغمبر مانند همه برادران پیامبرانش که پس از انجام وظیفه به درگاه حق رهسپار می‌گشته اند شروع کرد، و حمایت خدا را از قرآن و دین اسلام اعلام داشت، و با این طریق قدرت خود را در دنبال کردن هدف پیغمبر از نشر دین و بسط عدالت و اجرای حق به ظهور رسانید، و تاریخ گواه است که ابوبکر صدیق در هر مسأله که اقدام نموده به نفع مسلمانان بوده است، و هر مسأله از مهمات مسایل که مورد شور و مشورت میان او و بزرگان اصحاب پیغمبر قرار می‌گرفته است، وسعت اطلاع و دلیل قاطع و این که حق با ابوبکر است، ظاهر می‌شده است. ابتداء «اسامه» را در اجرای دستور پیغمبر ص روانه ساخت و به عرب دیگر نشان داد که اسلام بر قدرت خود باقی است، و جانشین پیغمبر بر اداره کشور پهناور اسلام کمال قدرت را دارد.
روانه‌شدن «اسامه» برای تلافی جنگ با رومیان و برگشتن پیروزمندانه او قدرت شگرفی بود که برای اولین بار بعد از رحلت پیغمبر – ارواحناله الفداء – به ظهور رسید، و پس از آن برای سرکوبی مرتدان عرب لشکری را به سرداری دلاور بلند نام اسلام «خالد بن ولید» که پیغمبر اکرم او را «سیف الله» یعنی شمشیر خدا لقب داده بود روانه ساخت، و تاریخ گواه است که یاران پیغمبر در این نبرد چه کاری کرده اند، و ای کاش رجال اسلام در عصر حاضر جریان آن جانبازی‌ها را برای نسل معاصر که شیفته هوس‌رانی امثال ناپلئون در پشت پرده زورگویی و ظلم و روغن مالی ملتش هستند منتشر می‌ساختند، تا اقلا نسل معاصر می‌دانست که یاران پیغمبر برای سرافرازی آزادی بشر چه کارهایی کرده اند.
خدا می‌داند که انسان به حیرت می‌افتد که ابوبکر با دست خالی چگونه توانست آن همه فتنه و آشوب را خاموش سازد و از نو دین اسلام را زنده و سربلند کند. سردار بزرگ اسلام «خالد» در سرکوبی مرتدین کاری کرد که لکه رده را برای ابد از آن دیار شست، در این بین سبَّی و چپاول مرتدین هم پیش آمد، بعضی از کسانی که دل‌شان بیماری جهل را دارد، از این که خالد یکی از زنهایی را که شوهران‌شان به حال ردت کشته شده بوده گرفته، اعتراض گرفته اند، غافل از این که سر سلسله متقیان جهان بعد از پیغمبر یعنی: علی بن ابی طالب نیز زنی از بنی حنیفه را گرفت که از آن فرزندی بلند نام دارد که به نام «محمد بن الحنفیه» معروف است، و البته همین بنی حنیفه بودند که پیرو «مسیلمه کذاب» شدند و مورد چپاول و سرکوبی قرار گرفتند.
خلفاء راشدین از ابوبکر صدیق تا علی مرتضی همه با هم برادر و در نشر اسلام همکار همدیگر و هدف همه بالابردن کلمه «الله» بود، و بر سر این راه جان خود را فدا نمودند، در سیرت ابوبکر صدیق مجلدها کتاب نوشته شده و قصد ما بیان اهل رده بود که نام 