مانع از آن بود که خود را در اختیار حکام قرار دهند، و طبعاً این طبقه که بزرگترین سلسله دانشمندان را تشکیل می‌دادند، از قبول وظایفی که سررشته آنها در دست حکام بود خودداری می‌کردند، این طبقه با گرفتن مشاغل آزاد و قناعت روزگار را با سربلندی گذراندند و نام خود را به عزت و افتخار در تاریخ جهان ثبت کردند.
ولی عادتاً چون آن تقشف و قناعت برای همه مقدور نبود، روز به روز از شمار این طبقه کاسته شد، تا جایی که در هر دوره شماره آنها افرادی قلیل بود، و این هم به حقیقت عنایت خدا بود که برای حفظ این دین مبین همیشه علمای اعلام و دانشمندان بلندنام که عزت نفس و قناعت و پشت پازدن به مظاهر فریبنده دنیا نشانه بارز آنهاست باقی گذاشته است، تا همیشه دسته دیگر علماء آنان و گفتار بی‌پروای آنها در راه حق را ملاحظه کنند.
الحاصل از روزی که دین از دنیا جدا و سیاست از علماء گسسته گشت، دیگر دوره واپس گرایی دین شروع شد، تا جایی که هرچند شماره مسلمین افزایش می‌یافت، ولی روی اصل نفهمیدن روح دین، این همه مسلمانان ارزش آن مسلمان چند صدنفری که هرکدام مانند کوهی پابرجا در ثبوت و هریک به مثابه میلیون‌ها تن از همت و جان گذشتگی بود ندارند. کم کم دوری علماء از سیاست باعث شد که هرکدام چنین پندارد که وظیفه عالم فقط تسبیح و سجاده و نماز است؛ زیرا در قرن‌های اخیر حتی قضاوت هم از علماء سلب شد و قاضی‌ها در محکمه‌ها جای گرفتند و حکم شرع منحصر به ارث، وصیت نکاح و طلاق شد و همین نکاح و طلاق هم باز از آنها گرفته شد و در یکی از شعبه‌های ثبت منحصر شد.
آن افرادی از علماء که دارای اطلاع وسیع و فکر عمیق هستند، برای سلامت خود همیشه خود را دور و برکنار می‌گیرند که حمام بی‌عرق نیست، و صحبت در هر شعبه‌ای مخاطر فراوان دارد و اقل آن درد سر و تضییع وقت و نتیجه‌نگرفتن است، از اینها بدتر این که وحدت بین اهل علم از بین رفته است، و با این همه حمال‌ها در دنیای معاصر دسته‌بندی و شرکت و سر حمال دارند، با کمال تأسف باید گفت که علماء به کلی وحدت ندارند، و این از هم پاشیدگی هم علتش روشن است، آنها که اهل علم هستند طالب ماده نیستند، و آنهایی که متظاهر به علم و طالب مال هستند وجود علمای طالب علم را سنگی سر راه خود می‌دانند.
از اینجا کمترین زیان علمی که از دست‌دادن علم وسیع است و اکتفاء به اندکی علم و آن هم قشر آن برای تظاهر به آن است، شروع شده. در گذشته که علماء دارای مشاغل بودند و زندگی خود را شخصاً رو به راه می‌کردند، هیبت به خصوصی داشتند. امروزه که علماء دارای مشاغل نیستند و اوقاف بر اثر این که اداره‌ای رسمی گشته، رو به کاهلی می‌رود و مبرات و صدقات هم مانند گذشته نیست. آن قسمت از علماء که اطلاعات‌شان در خور تدریس است، برای امرار معاش به دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها رو می‌آورند تا از راه تدریس و آن هم در دانشگاه‌های این دوره که برای رجال دینی ناملایمات زیاد دارد، حاضر می‌گردند. آن قسمت دیگر که نمی‌خواهند در این لباس بمانند و یا آن معلومات را ندارند، در وظایف دولتی داخل می‌شوند، و آنهایی که در لباس بمانند و یا آن معلومات را ندارند در وظایف دولتی داخل می‌شوند، و آنهایی که در لباس علماء می‌مانند، مجبورند در کارهایی که نباید به مزد باشد، مثل امامت نماز و وعظ و ارشاد مزد بگیرند، و از این راه نماز هم لذت واقعی را از دست داده است، زیرا امامت در آن برای مزد است نه خالص برای خدا  ارشاد و وعظ فقط از راه گوش است نه از راه دل. و خدا می‌داند که عاقبت به کجا می‌انجامد.
آنهایی که زمام امور دنیوی را دارند، هم در کشورهای اسلامی نیازمند به کمک خارجی هستند، و از این راه هر کشوری طرفی را قبله خود ساخته و دو کشور که واقعاً متحد و هم‌صدا باشند، نیست.
با این که ابتدای قرن هفتم و حمله وحشیانه یأجوج و مأجوج مغول دستگاه قدرت کشورهای اسلامی را به هم پیچید، و مقتضی بود که مسلمانان به خود آیند و خلاف را کنار بگذارند، بازهم درس نگرفتند و گوشمال دوم‌شان را که سیطره اروپا بود متحمل شدند.
در این موقع که باز یأجوج و مأجوج چینی وحدتی به هم زده و از نو شبح حمله وحشیانه مغول در اذهان واقع بینان تجدید می‌شود، بازهم کشورهای اسلامی که در مسیر این قوم خون خوارند فکری نمی‌کنند، مگر خدا خودش عاقبت را به خیر کند.
سخن به درازا کشید و نصیحت مقتضی بسط بود، برگردیم به موضوع نصیحت به پیشوایان. امروز نصیحت به پیشوایان دینی در بازگشت به سنت پیغمبر و گرفتن تعالیم قرآن و کنارگذاشتن هرنوع تعصب و اختلاف است، و نصیحت به عوام در بزرگداشت علماء و پیروی‌شان و وفا به حقوق‌شان از تأدب در حق شان و گمان نیکو در باره شان و اجلال و تکریم‌شان و ایفای حقی که در گردن عموم دارند و بر اهل توفیق پوشیده نیست، است. و نصیحت به پیشوایان زمامدار در فرمانبری شان است. هرگاه فرمان‌شان برابر حق و عدالت باشد و کمک و رهبری‌شان در رهبری ملت در پیشروی و ایجاد سربلندی برای ملت و میهن و آگاه‌ساختن شان بر حقوق و مسؤلیت عظیمی که در برابر رعیت دارند و اخلاص به نسبت ایشان و راهنمایی شان در آنچه صلاح ملک و ملت‌شان در آن است، و سعادت و نیک‌بختی و نام نیک خودشان در آن است و یادآوری شان هرگاه به غفلت افتادند و مددکاریشان در راه خیر (وَعَامَّتِهِمْ) و نصیحت عوام به ارشاد و راهنمایی‌شان به سوی آنچه صلاح دنیا و آخرت‌شان در آن است، و مددکاری‌شان به سوی درست‌کاری و گذشت از نادانی‌شان و تعلیم آنچه آنان را به حقوق‌شان آشنا سازد و ستر عورات‌شان و دفع ضرر از آنان و آوردن سود برایشان و امر به معروف و نهی از منکر و احترام بزرگ‌سال‌شان و مهربانی با خردسال‌شان و اندرز و پندشان به خوبی و جلوگیری از غش و حسد نسبت به آنان و دوست‌داشتن خوشی و رستگاری برایشان و دفاع از مال و ناموس‌شان و توشیق شان بر خوش‌خلقی و خوگرفتن به آن صفات پسندیده که یاد شد، و تحمل در راه واداشتن‌شان به رستگاری و صبر در راه سعادتمند ساختن‌شان که تعلیم عوام و امر آنها به معروف و نهی آنها از منکر صبر و حوصله فراوان می‌خواهد، و اخلاص و پاکی دل و درون می‌خواهد، خداوند همگی را برآنچه رضایتش در آن است توفیق دهد.
این حدیث را مسلم روایت نموده است، و این تنها حدیثی است که مسلم از تمیم داری روایت نموده است، اما این حدیث از غیر تمیم داری نیز روایت شده است. بخاری آن را روایت کرده به صیغه تعلیق یعنی یادکردن حدیث بدون ذکر إِسناد آن و اشاره به این که این حدیث را کسانی دیگر با اسنادشان روایت کرده اند، و نیز از غیر از تمیم روایت شده است.
این حدیث را عبدالله بن عمر و ابوهریره و غیرهما نیز روایت کرده اند، و آن را با اختصاری که دارد می‌توان در جمله‌ها شرح نمود؛ زیرا نصیحت چنانکه گفتیم جامع شریعت است، و یاد شد که نصیحت برای خدا و کتاب خدا (مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ)[الأنعام: 38] (در کتاب قرآن هیچ کوتاهی نشده است) و ام