قرار گرفتيم» هنگامي‌ كه‌ فرعون ‌قبل‌ از تولدت، فرزندان‌ ذكور ما را مي‌كشت‌ «و بعد از آن‌كه‌ به‌سوي‌ ما آمدي» به‌عنوان‌ پيامبر، نيز مورد آزار قرار گرفتيم‌ زيرا هم‌ اكنون‌ نيز فرزندان ‌ذكورمان‌ به‌ قتل‌ مي‌رسند. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است‌: قبل‌ از آن‌كه‌ تو نزد ما بيايي، مورد اذيت‌ و آزار قرار گرفتيم‌؛ با به‌كارگرفتنمان‌ از سوي‌ فرعون‌ در اعمال ‌شاقه‌ بدون‌ مزد و بعد از آن‌كه‌ نزد ما آمدي، نيز مورد اذيت‌ و آزار قرار گرفتيم‌؛ با ترسي‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ در مورد خود و فرزندان‌ و خانواده‌هايمان‌ داريم‌. «گفت» موسي‌(ع)  «اميد است‌ كه‌ پروردگارتان‌ دشمنتان‌ را هلاك‌ كند و شما را در زمين ‌خليفه‌ گرداند» يعني‌: به‌ شما در زمين‌ فرمانروايي‌ و پادشاهي‌ عنايت‌ كند. اين‌ تصريحي‌ است‌ بر آنچه‌ كه‌ موسي‌(ع)  قبلا به‌طور رمزگونه‌ و سربسته‌ به‌ آن‌ اشاره ‌كرده‌ بود، آنجا كه‌ گفت‌: (زمين‌ از آن‌ خداست، آن‌ را به‌ هر كس‌ از بندگانش‌ كه‌بخواهد به‌ ميراث‌ مي‌دهد...) «128». «آن‌گاه‌ بنگرد كه‌ چگونه‌ عمل‌ مي‌كنيد» آيا شما نيز همانند فرعون‌ و قومش‌ استكبار مي‌ورزيد، يا به‌ شيوه‌اي‌ عمل‌ مي‌كنيد كه‌ مورد رضاي‌ حق‌ تعالي‌ است‌.
 
	آيه  130
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَونَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّن الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در حقيقت‌ ما آل‌ فرعون‌ را» مراد از آل‌ فرعون‌ در اينجا، قوم‌ وي‌ است‌ «به ‌قحطي‌ها گرفتار كرديم» يعني‌: به‌ خشكسالي‌ها و قحطي‌هاي‌ پياپي‌ و مصيبت‌بار «و به‌ نقصان‌ ميوه‌ها» به‌سبب‌ عدم‌ فرود آمدن‌ باران‌ و بسياري‌ آفات‌ و بليات‌ «باشد كه‌ عبرت‌ گيرند» و پند بپذيرند و در نتيجه‌ از گمراهي‌ باز گردند؛ زيرا مردم‌ در سختي‌ها، نرمدل‌تر و فروتن‌تر اند.
 
	<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1278.txt">آيه  131</a><a class="text" href="w:text:1279.txt">آيه  132</a><a class="text" href="w:text:1280.txt">آيه  133</a><a class="text" href="w:text:1281.txt">آيه  134</a><a class="text" href="w:text:1282.txt">آيه  135</a><a class="text" href="w:text:1283.txt">آيه  136</a><a class="text" href="w:text:1284.txt">آيه  137</a></body></html>آيه  131
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِذَا جَاءتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللّهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ هنگامي‌ كه‌ حسنه‌اي‌ به‌ آنان‌ روي‌ مي‌آورد» مراد از حسنه‌ ؛ گشايش‌ و فراواني‌ نعمت‌ و ارزاني‌ نرخ‌هاست‌ «مي‌گفتند: سزاوار اين‌ هستيم» يعني‌: اين‌ نعمتها را بر اساس‌ لياقت‌ و استحقاق‌ خودمان‌ به‌ دست‌ آورده‌ايم‌ و اين‌ از شايستگي‌هاي‌ خود ماست‌ «و اگر به‌ آنان‌ ناخوشي‌اي‌ مي‌رسيد» چون‌ خشكسالي‌ و قحطي‌ و بسياري‌ امراض‌ و مانند آن‌ از بليات‌ «به‌ موسي‌ و همراهان‌ او شگون‌ بد مي‌زدند» يعني‌ مي‌گفتند: اين‌ همه‌ از شومي‌ آنهاست‌! «آگاه‌ باشيد كه‌ شگون‌ بد آنان ‌تنها نزد خداست» يعني‌: سبب‌ و منشأ خير و شر و گشايش‌ و قحطي‌اي‌ كه‌ به‌ آنان ‌مي‌رسد، همه‌ از نزد خداوند متعال‌ است، نه‌ از نزد موسي‌ و همراهانش‌. اين ‌پاسخي‌ است‌ به‌ آنان‌ به‌همان‌ شيوه‌ اعتقاد و فهم‌ خودشان، به‌ همين‌ دليل‌؛ از خير وشري‌ كه‌ به‌ قدر خداوند متعال‌ و حكمت‌ و مشيت‌ وي‌ جاري‌ مي‌شود، به‌ «طائر» يعني‌ فال‌ و شگون‌ تعبير شد و اين‌ از باب‌ «مشاكله»[5] است‌ لذا مراد از آن، اثبات‌ اعتقاد به‌ فال‌ و شگون‌ نيست‌. «ولي‌ بيشتر آنان‌ نمي‌دانند» اين‌ حقيقت‌ را كه‌ همه‌ چيز از نزد خداوند متعال‌ است‌ بلكه‌ فقط از روي‌ جهل‌ و ناداني، خير و شر را به‌ غير خداوند متعال‌ نسبت‌ مي‌دهند.
 
[5] مشاكله‌ : به‌ معناي‌ هم‌شكل‌ گويي؛ عبارت‌ از : اتحاد در لفظ و اختلاف‌ در معني‌ است‌ .	آيه  132
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالُواْ مَهْمَا تَأْتِنَا بِهِ مِن آيَةٍ لِّتَسْحَرَنَا بِهَا فَمَا نَحْنُ لَكَ بِمُؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و گفتند» قوم‌ فرعون، اي‌ موسي‌! «هر گونه‌ نشانه‌ شگرفي‌ براي‌ ما بياوري‌ كه ‌به‌وسيله‌ آن‌ ما را سحر كني، ما به‌ تو ايمان‌ آورنده‌ نيستيم» عناد و اصرار بر كفر و فساد، چنان‌ با جان‌ و روانشان‌ درهم‌ آميخته‌ بود كه‌ ادعا كردند؛ ميان‌ معجزه‌ و سحر هيچ‌گونه‌ فرقي‌ نيست‌ و بر مبناي‌ اين‌ پندار بود كه‌ به‌ موسي‌ گفتند: اگر بسان ‌ساحران‌ كه‌ با سحر خويش‌ پديده‌هاي‌ شگرفي‌ مي‌آورند؛ تو نيز به‌ ما هرچه‌ بياوري ‌تا ما را از اين‌ راه‌ و روش‌مان‌ برگرداني، ما به‌ تو ايمان‌ نمي‌آوريم‌. بدين‌گونه، خواستند موسي‌(ع)  را كاملا از ايمان‌ آوردن‌ خود مأيوس‌ كنند تا ديگر دعوت‌ حق ‌را به‌ آنان‌ پيشكش‌ نكند.
 
	آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُواْ مَا آتَيْنَاكُم بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُواْ قَالُواْ سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُواْ فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِن كُنتُمْ مُّؤْمِنِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌گاه‌ كه‌ از شما پيمانتان‌ را گرفتيم‌» كه‌ به‌ آنچه‌ در تورات‌ است، عمل‌ كنيد «و طور را بر فراز شما برافراشتيم‌» داستان‌ برافراشتن‌ كوه‌ طور بر بالاي‌ سرشان‌ درآيه‌ (63 ) گذشت‌ «و گفتيم: آنچه‌ را به‌ شما داده‌ايم، به‌ قوت‌ بگيريد و بشنويد» يعني: آن‌ اوامري‌ را كه‌ مي‌شنويد، اطاعت‌ كنيد و بپذيريد. ولي‌ آنها در جواب‌گفتند: «شنيديم‌» يعني: سخن‌ تو را با حس‌ شنوايي‌مان‌ شنيديم، ولي‌ «نافرماني‌كرديم‌» امر تو را. يعني: فرمان‌ تو را نمي‌پذيريم‌ «و مهر گوساله‌ در دلهايشان‌سرشته‌ شد» يعني: مهر گوساله‌ در دلهايشان‌ چنان‌ جاي‌ گرفت‌ كه‌ گويي‌ دلهايشان ‌آن‌ را مي‌آشاميد و با آن‌ در مي‌آميخت، چنان‌كه‌ آب‌ با نوشيدن، در اعضاي‌وجود درهم‌ مي‌آميزد تا بدانجا كه‌ به‌ درون‌ بافتهاي‌ وجود مي‌رسد. در حديث‌ شريف‌آمده‌ است: «حبك‌الشي‌ء يعمي‌ ويصم‌: مهر و محبت‌ تو به‌ چيزي، كور و كرت‌مي‌سازد». اين‌ مهرورزيدن‌ به‌ گوساله‌ «به ‌سبب‌ كفر آنان‌» بود، به ‌مثابه‌ مجازات‌ وفرود آوردن‌ خفت‌ و خواري‌ بر آنان‌ «بگو: اگر از اهل‌ ايمان‌ هستيد» پس‌ بدانيد كه ‌«ايمانتان‌ شما را به‌ بدچيزي‌ فرمان‌ مي‌دهد» يعني: دروغين‌ بودن‌ ايمان‌ ادعايي‌تان‌ در اين‌ مورد كه‌ گفتيد؛ فقط به‌ كتاب‌ خودتان‌ مؤمن‌ و به‌ ديگر كتابها كافر هستيد، با اين‌ سخنتان‌ كه: (شنيديم‌ و نافرماني‌ كرديم!) ثابت‌ شد، چه‌ اين‌ سخن‌، خود دليل‌ كذب‌ شما در ادعاي‌ ايمانتان‌ مي‌باشد