‌ برآيند جهل‌، كوته‌فكري‌ و هوس‌هاي‌ آنان‌ است‌ مي‌طلبند؟!. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌عباس‌ك از رسول‌ اكرم‌ص آمده‌ است‌ كه‌ فرمودند: «منفورترين‌ مردم ‌نزد خداي‌ عزوجل‌ دوكس‌اند؛ اول‌: كسي‌ كه‌ در اسلام‌ سنت‌ جاهليت‌ را مي‌طلبد. دوم‌: كسي‌ كه‌ خون‌ شخصي‌ را به ‌ناحق‌ مي‌طلبد تا آن‌ را بر زمين‌ بريزد». «و براي‌مردمي‌ كه‌ يقين‌ دارند، داوري‌ چه‌ كسي‌ از خدا بهتر است‌؟» يعني‌: در نزد اهل‌ يقين‌، حكمي‌ بهتر از حكم‌ خداوند(ج) وجود ندارد، برخلاف‌ اهل‌ جهل‌ و هوا كه‌ فقط همان‌ حكمي‌ را مي‌پسندند كه‌ با هوسهايشان‌ سازگار باشد، ولو اين‌ كه‌ آن‌ حكم‌، باطل‌ و بي‌اساس‌ هم‌ باشد.
اين‌ آيه‌ بر فضيلت‌ يقين‌ دلالت‌ مي‌كند و نشان‌ مي‌دهد كه‌ تجديد حيات‌ امت ‌اسلامي‌ بر مبناي‌ قرآن‌ و شريعت‌، جز با پرورش‌ يقين‌ در نهاد مسلمانان‌ امكان‌ پذير نيست‌.
ابن‌كثير در تعليقي‌ بر اين‌ آيه‌ مي‌گويد: «در زمان‌ ما، تاتارها كتابي‌ به‌نام‌ (ياسا) را كه‌ برساخته‌ سياستهاي‌ پادشاهشان‌ چنگيزخان‌ و آميزه‌اي‌ از احكام‌ برگرفته‌ از شريعت‌هاي‌ يهودي‌، نصراني‌، اسلام‌ و غيره‌ است‌ و بسياري‌ از احكام‌ آن‌ بر هواهاي‌ خود آن‌ پادشاه‌ مبتني‌ است‌، حاكم‌ ساخته‌ و آن‌ را بر كتاب‌ خدا(ج) وسنت‌ رسول‌ ويص مقدم‌ مي‌گردانند پس‌ هر كس‌ از آنان‌ چنين‌ كند، كافر است‌ و جنگيدن‌ با وي‌ واجب‌ مي‌باشد تا آن‌گاه‌ كه‌ به‌ حكم‌ خدا(ج) و رسول‌ وي‌ ص  برگردد».
شيخ‌ سعيد حوي‌ در تفسير «الاساس» مي‌گويد: «آنچه‌ كه‌ ابن‌كثير آن‌ را نمونه ‌قابل‌ استشهاد در عصر و زمان‌ خودش‌ ديده‌، ما هم‌اكنون‌ در بسياري‌ از كشورهاي ‌اسلامي‌ به‌صورت‌ حاكميت‌ قوانين‌ غيراسلامي‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ و به‌ همان‌ فتوايي ‌نيز فتوا مي‌دهيم‌ كه‌ ابن‌كثير به‌ آن‌ فتوا داده‌است». سپس‌ مي‌افزايد: «ما هرحكومتي‌ را كه‌ مجموعه‌ برنامه‌ها و قوانين‌ حاكم‌ برآن‌، ناقض‌ شهادتين‌ شمرده‌ شود، كافر مي‌شناسيم‌، همين‌ گونه‌ مؤيدان‌ و پشتيبانان‌ آن‌ حكومت‌ را ولي‌ اضافه ‌مي‌كنيم‌ كه‌: حكم‌ تكفير يك‌ نظام‌ حاكم‌، به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ بر هر فردي‌ از افرادي‌ كه‌ در آن‌ نظام‌ كار مي‌كنند، به‌ كفر حكم‌ شود بلكه‌ گاهي‌ ممكن‌ است‌ يك ‌نظام‌، نظامي‌ كافر شناخته‌ شود ولي‌ رئيس‌ خود آن‌ نظام‌ مسلمان‌ باشد پس‌ حكم ‌كفر بر افراد ـ بنابر تعين‌ ـ تابع‌ فتواي‌ شخص‌ آگاه‌ و بابصيرتي‌ است».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:859.txt">آيه  51</a><a class="text" href="w:text:860.txt">آيه  52</a><a class="text" href="w:text:861.txt"> آيه  53</a><a class="text" href="w:text:862.txt">آيه  54</a><a class="text" href="w:text:863.txt"> آيه  55</a><a class="text" href="w:text:864.txt">آيه  56</a><a class="text" href="w:text:865.txt"> آيه  57</a></body></html>سوره مائدة آيه  51
‏متن آيه : ‏
‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيات‌ روايات‌ متعددي‌ آمده‌است‌. به‌ روايت‌ سدي‌ اين ‌آيات‌ درباره‌ دو مردي‌ نازل‌ شد كه‌ يكي‌ از آنان‌ بعد از غزوه‌ احد به‌ رفيقش‌ گفت‌: اما من‌ نزد فلان‌ يهودي‌ مي‌روم‌ و به‌ آيين‌ وي‌ درمي‌آيم‌ تا اگر حادثه‌اي‌ روي‌ داد، يا خطري‌ پديد آمد، اين‌ كار برايم‌ سودمند باشد. آن‌ ديگر نيز گفت‌: من‌ هم‌ نزد فلان‌ نصراني‌ در شام‌ رفته‌ به‌ آيين‌ وي‌ درمي‌آيم‌ و به‌ وي‌ پناه‌ مي‌گيرم‌.
«اي‌ مؤمنان‌! يهود و نصاري‌ را دوست‌ نگيريد» بجاي‌ خدا(ج) تا با آنان‌ همياري‌ و هم‌پيماني‌ كنيد. به‌ قولي‌: مخاطب‌ اين‌ سخن‌ منافقان‌اند كه‌ با يهود و نصاري ‌موالات‌ و دوستي‌ برقرار مي‌كردند و وصفشان‌ به‌ ايمان‌، به‌ اعتبار ظاهر حالشان ‌است‌. سپس‌ حق‌ تعالي‌ علت‌ نهي‌ از موالات‌ با يهود و نصاري‌ را ذكر نموده‌ مي‌فرمايد: «بعضي‌ از آنان‌ دوستان‌ بعضي‌ ديگرند» يعني‌: يهوديان‌ دوستان‌ يكديگر و نصاري‌ نيز دوستان‌ يك‌ديگرند پس‌ اگر با شما اظهار دوستي‌ نمايند هرگز در اين‌امر صادق‌ نخواهند بود. به‌ قولي‌ ديگر: مراد آيه‌ اين‌ است‌ كه‌ يهوديان‌ در دشمني‌با پيامبرص و دشمني‌ با دعوت‌ ايشان‌، دوستان‌ و پشتيبانان‌ نصاري‌ و نصاري ‌دوستان‌ و پشتيبانان‌ آنانند، هرچند كه‌ در ميان‌ خود نيز درگير دشمني‌ و تضاد مي‌باشند لذا كفار در برابر اسلام‌ و مسلمين‌ ملت‌ واحده‌اي‌ هستند «و هر كس‌ از شما آنان‌ را دوست‌ گيرد، جزو آنان‌ است» يعني‌: او از جمله‌ آنان‌ و در شمار آنان‌ است‌.اين‌ جمله‌، وعيد و هشدار سختي‌ است‌ به‌ مسلماناني‌ كه‌ در برقرارساختن‌ پيوند دوستي‌ با يهود و نصاري‌ متساهل‌ اند «همانا الله گروه‌ ستمكاران‌ را» يعني‌: كساني‌ راكه‌ با موالات‌ و دوستي‌ با كفار، بر خود ستم‌ مي‌كنند «هدايت‌ نمي‌كند» به ‌سوي‌ راه‌راست‌.
 
	آيه  57
‏متن آيه : ‏
‏ وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و ابر را سايبان‌ شما گردانيديم‌» خداوند متعال‌ ابري‌ سپيد و رقيق‌ را همانند چتري‌ سايبان‌ بني‌ اسرائيل‌ گردانيد، كه‌ هرجا مي‌رفتند، با آنان‌ حركت‌ مي‌كرد تاآنان‌ را از گرماي‌ خورشيد در دشت‌ «تيه‌» كه‌ صحرايي‌ ميان‌ مصر و شام‌ است ‌محافظت‌ نمايد، و اين‌ هنگامي‌ بود كه‌ بني‌ اسرائيل‌ از ورود به‌ شهر ستمگران ‌«عمالقه‌» و جهاد با آنان‌ امتناع‌ كردند «و برايتان‌ من‌ وسلوي‌ فرو فرستاديم‌» من: شبنمي‌ بود كه‌ از طلوع‌ بامداد تا طلوع‌ خورشيد چون‌ مه‌ برآنان‌ از آسمان‌ فرودمي‌آمد و شيرين‌ گشته‌ به‌ عسل‌ تبديل‌ مي‌شد و همانند صمغ‌ (انگم) خشك‌ مي‌شد و هر كس‌ به‌ اندازه‌ كفايت‌ يكروزه‌اش‌ از آن‌ بر مي‌گرفت‌. گفتني‌ است‌ كه‌ درفارسي‌ به‌ آن‌ «گزانگبين‌» مي‌گويند. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «قارچ‌ از مني‌است‌ كه‌ خدا (ج)بر موسي‌(ع) نازل‌ كرد و آب‌ آن‌ شفاي‌ چشم‌ است‌». سلوي: به‌ قولي‌ پرنده‌ «بلدرچين‌»، و به‌ قولي‌ ديگر عسل‌ است‌.
و به‌ آنان‌ گفتيم: «از خوراكي‌هاي‌ پاكيزه‌اي‌ كه‌ به‌ شما روزي‌ داده‌ايم‌ بخوريد» وشكر نعمت‌ را بجا آريد. اما آنها اين‌ همه‌ نعمت‌ پاكيزه‌ حق‌ را ناسپاسي‌ كردند «وآنان‌» با اين‌ ناسپاسي‌ «بر ما ستم‌ نكردند» و زيان‌ نزدند زيرا ما قويتر از آن‌ هستيم‌كه‌ مورد ستم‌ قرار گيريم‌ «