رابر خواسته‌ تو فرمانبردار و منقاد بوده‌ايم‌. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌: «رسول‌ خداص چون‌ در روز احزاب‌ داوطلب‌ خواستند، زبير(رض) داوطلب‌ ميدان‌شد، بار ديگر داوطلب‌ خواستند، باز هم‌ او داوطلب‌ شد، در اين‌ اثنا فرمودند: براي‌ هر پيامبري‌ حواريي‌ است‌ و حواري‌ من‌ زبير است».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:420.txt">آيه  53</a><a class="text" href="w:text:421.txt"> آيه  54</a><a class="text" href="w:text:422.txt">آيه  55</a><a class="text" href="w:text:423.txt">آيه  56</a><a class="text" href="w:text:424.txt">آيه  57</a><a class="text" href="w:text:425.txt">آيه  58</a><a class="text" href="w:text:426.txt">آيه  59</a><a class="text" href="w:text:427.txt">آيه  60</a><a class="text" href="w:text:428.txt">آيه  61</a></body></html>آيه  17
‏متن آيه : ‏
‏ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُونَ ‏
 
‏ترجمه :
«مثل‌ آنان‌ همچون‌ مثل‌ كسي‌ است‌ كه‌ به‌ سختي‌ آتشي‌ بر افروخت‌ و همين‌ كه‌ آتش‌ پيرامونش‌ را روشنايي‌ داد، خدا نورشان‌ را برد و در ميان‌ تاريكيهايي‌ كه‌ نمي‌بينند رهايشان‌ كرد» ابن‌مسعودt و جمعي‌ديگر از صحابه‌(رض) در تفسير اين‌ آيه‌ كريمه ‌گفته‌اند: «بعد از هجرت‌ رسول‌ خدا ص به‌ مدينه‌؛ گروهي‌ از مردم‌ در ظاهر اسلام ‌را پذيرفته‌ ولي‌ در باطن‌ امر نفاق‌ را پيشه‌ خويش‌ ساختند، بدين‌ سبب‌ خداي‌عزوجل‌ فرمود: داستان‌ آنان‌ همانند داستان‌ كسي‌ است‌ كه‌ گرفتار ظلمت‌ و تاريكي‌شده‌ و آتشي‌ را برمي‌افروزد و اين‌ آتش‌ پيرامون‌ وي‌ را روشن‌ مي‌سازد، به‌ طوري‌كه‌ مي‌تواند اطرافش‌ را ببيند تا بدينوسيله‌ از افتادن‌ در آنچه‌ كه‌ موجب ‌آزار وي‌ مي‌شود بپرهيزد، در اين‌ اثنا آتش‌ وي‌ خاموش‌ مي‌شود و در نتيجه‌ او حيران‌ و مبهوت‌ برجاي‌ خود مي‌ايستد و نمي‌داند كه‌ چگونه‌ خود را از اشياي‌ موذي‌ پيرامونش‌ حفظ نمايد! اين‌ است‌ حال‌ منافقي‌ كه‌ در ظلمت‌ شرك‌ به ‌سرمي‌برد و همين‌كه‌ اسلام‌ را پذيرفت‌ و حلال‌ را از حرام‌ و خير را از شر باز شناخت‌ و از اين‌ نعمتها برخوردار گشت، بناگاه‌ كافر مي‌شود و حالش‌ چنان‌ واژگون‌ مي‌گردد كه‌ حلال‌ را از حرام‌ و خير را از شر باز نمي‌شناسد».
امام‌ رازي‌ مي‌گويد: «تشبيه‌ در اينجا در نهايت‌ درستي‌ و صحت‌ است‌ زيرا منافقان‌ در آغاز با ايمان‌ خود نوري‌ را كسب‌ كردند، ولي‌ سرانجام‌ اين‌ نور را با نفاق‌ خود از بين‌ برده‌ و در سرگرداني‌ و گمراهي‌ بزرگي‌ غوطه‌ور شدند چراكه‌ هيچ‌سرگرداني‌اي‌ بزرگتر از سرگرداني‌ در دين‌ نيست‌».
 
سوره آل عمران آيه  53
‏متن آيه : ‏
‏ رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنزَلَتْ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
حواريون‌ در ادامه‌ گفتند: «پروردگارا! به‌ آنچه‌ نازل‌ كرده‌اي‌ ايمان‌ آورديم‌ و ازپيامبرت‌ پيروي‌ كرديم، پس‌ ما را در زمره‌ گواهان» بر وحدانيت‌ خويش‌ و تصديق ‌پيامبرت‌ «بنويس» و قرار بده‌.
سوره آل عمران آيه  54
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و» كساني‌ كه‌ عيسي‌(ع) از آنان‌ احساس‌ كفر كرد، يعني‌ كفار بني‌اسرائيل‌ «مكر ورزيدند» مكر: تدبيري‌ پنهاني‌ است‌ كه‌ شخص‌ مكر شده‌ را به‌ ورطه‌هايي ‌مي‌افگند كه‌ در محاسبه‌اش‌ قرار نداشته‌ است‌ و استعمال‌ آن‌ در توطئه‌ و برنامه‌ريزي‌ بد و فتنه‌گرانه‌ غالب‌ شده‌ است‌ «و خداوند هم‌ مكر در ميان‌ آورد» و مكر وي ‌استدراج‌[5] وي‌ براي‌ بندگان‌ از جايي‌ است‌ كه‌ نمي‌دانند. بعضي‌ گفته‌اند: مكر خدا(ج) در اينجا؛ عبارت‌ از افگندن‌ شباهت‌ عيسي‌(ع) بر يكي‌ از حواريون‌ و بالابردن‌ خود عيسي‌(ع) به‌سوي‌ آسمان‌ بود، به‌طوري‌ كه‌ لشكريان‌ كفر كه‌ به ‌قصد كشتن‌عيسي‌(ع) به‌ محل‌ اقامت‌ وي‌ آمدند، همان‌ حواريي‌ را كه‌ شبيه‌ عيسي‌(ع) بود، گرفته‌ او را كشتند و به‌ دار آويختند و گمان‌ كردند كه‌ عيسي‌(ع) را كشته‌ و به‌ دارآويخته‌اند «و خداوند بهترين‌ مكركنندگان‌ است» يعني‌: او در مكرورزي‌ از آنان ‌قويتر، در تدبير و برنامه‌ريزي‌ از آنان‌ نافذتر و بر رساندن‌ ضرر به‌ آنان‌ كه ‌بخواهد ـ از جايي‌ كه‌ آنها هرگز حساب‌ آن‌ را هم‌ نكرده‌اند ـ نيرومندتر است، اما جز با مكركنندگان‌ مكر نمي‌كند.
 
[5] استدراج‌: نزديك‌كردن‌ مجرمان‌ به‌ تدريج‌ و درجه‌به‌درجه‌ به‌سوي‌ عذاب‌ است، بدان‌سان‌ كه‌خداوند(ج)  به‌ آنان‌ با وجود گناه‌ و نافرماني‌شان‌ نعمت‌ مي‌بخشد تا به‌ آن‌ سرمست‌ شوند و از ياد مرگ‌ و توبه‌ غافل‌ گردند. پس‌ استدراج‌ درواقع، گرفتن‌ الهي‌ به‌طور آهسته‌ و به‌ شيوه‌اي‌ است‌ كه‌ گمانش‌ را نمي‌برند.سوره آل عمران آيه  55
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هنگامي‌ كه‌ خداوند گفت‌: اي‌ عيسي‌! من‌ برگيرنده‌ توام» از زمين‌. ابن ‌كثير مي‌گويد: «مراد از برگرفتن‌ (وفات) در اينجا، به‌ خواب‌ بردن‌ وي‌ است». آن‌گاه ‌او در اين‌باره‌ به‌ آيات‌ و احاديثي‌ استشهاد مي‌كند، از جمله‌ آيه‌: ﴿‏ وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ﴾ (اوست‌ ذاتي‌ كه‌ شما را در شب‌ مي‌ميراند) «انعام/‌60». همچنين‌ به‌ اين‌حديث‌ شريف‌ كه‌ رسول‌ خداص هرگاه‌ از خواب‌ بيدار مي‌شدند، مي‌فرمودند: «الحمدلله الذي أحيانا بعد ما أماتنا...: سپاس‌ خدايي‌ را كه‌ ما را زنده‌ گردانيد بعداز آن‌ كه‌ ميرانيد...». اما قرطبي‌ مي‌گويد: «صحيح‌ آن‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي، عيسي‌(ع) را بدون‌ وفات‌ و خواب‌ به‌ آسمان‌ برد». طبري‌ نيز همين‌ قول‌ را اختياركرده، از ابن‌ عباس‌ك نيز همين‌ قول‌ به‌ صحت‌ رسيده، امام‌ شوكاني‌ نيز بر همين ‌معني‌ تأكيد مي‌كند و قول‌ صحيح‌ نزد محققان‌ از علما نيز همين‌ است‌. «و بالابرنده‌ توام‌ به‌سوي‌ خويش» در آسمان، و بدين‌گونه‌ نگه‌دارنده‌ توام‌ از آسيب‌ كفار واين‌ كه‌ به‌ تو دست‌ يابند، يا تو را به‌ قتل‌ رسانند «و پاك‌ كننده‌ توام‌ از كساني‌ كه‌ كافرشده‌اند» يعني‌: پاك‌ كننده‌ توام‌ از مجاورت‌ با كفار؛ با بالابردنت‌ به‌سوي‌آسمان، دور كردنت‌ از آنان‌ و نجات‌ دادنت‌ از آنچه‌ كه‌ تو را بدان‌ متهم‌ مي‌كردند «و برترگرداننده‌ پيروان‌ تو تا روز قيامت‌ بر كافران‌ هستم» يعني‌: كساني‌ را ك