 ‌اين‌ معني‌ امت‌ بود كه‌ نشانه‌ راهنما و مناره‌اي‌ از مناره‌هاي‌ خير و خوبي‌ و كمال‌ و هدايت‌ بود. يا به‌ اين‌ معني‌ كه‌ جامع‌ خصلت‌هاي‌ خير بود. يا او به‌ آنچه‌ كه‌ خداوند متعال‌ برايش‌ از شريعت‌ها آموخته‌ بود، عالم‌ بود «براي‌ خداوند قانت ‌بود» يعني: ابراهيم‌(ع) انسان‌ مطيعي‌ بود كه‌ بيم‌ و خشيت‌ الله(ج)  بر اعضا و اندامهاي ‌وجودش‌ حاكم‌ شده‌ بود «حنيف‌ بود» يعني: از اديان‌ باطل‌ به‌سوي‌ دين‌ حق‌گرايش‌ يابنده‌ بود «و از مشركان‌ نبود» به‌ خداي‌ سبحان، بر خلاف‌ ادعاي‌ كفار قريش‌ كه‌ مي‌پندارند او بر دين‌ باطلشان‌ بوده‌ است‌.
 
	سوره نحل آيه  121
‏متن آيه : ‏
‏ شَاكِراً لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
همچنين‌ ابراهيم‌(ع) «نعمت‌هاي‌ خداوند را» كه‌ بر او منت‌ نهاده‌ بود «شكرگزار بود، خدا او را برگزيد» به‌ نبوت‌ «و به‌ راهي‌ راست‌ هدايتش‌ كرد» كه‌ آيين‌ اسلام‌ و دين‌ حق‌ است‌.
 
	سوره نحل آيه  122
‏متن آيه : ‏
‏ وَآتَيْنَاهُ فِي الْدُّنْيَا حَسَنَةً وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در اين‌ دنيا به‌ او حسنه‌ عطا كرديم‌» يعني: خصلت‌ حسنه، كه‌ به‌قولي: عبارت ‌از فرزند صالح‌؛ به‌قولي: عبارت‌ از نبوت‌؛ و به‌قولي: عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ تمام‌ اهل‌ اديان‌ به‌ ولايت‌ و دوستي‌ وي‌ مي‌نازند و هوادار وي‌ اند. ابن‌كثير مي‌گويد: «يعني‌ براي‌ ابراهيم‌(ع) خير دنيا را از تمام‌ آنچه‌ كه‌ مؤمن‌ در اكمال‌ زندگي ‌پاكيزه‌اش‌ بدان‌ نيازمند است، گرد آورديم‌». و همه‌ اين‌ اقوال‌ صحيح‌ است‌ «وهرآينه‌ او در آخرت‌» نيز «از شايستگان‌ است‌».
بدين‌سان‌ خداوند(ج)  در سه‌ آيه، ابراهيم‌ خليلش‌ را با نه‌ وصف‌ مدح‌ و ستايش ‌كرد. شكي‌ نيست‌ كه‌ گرد آمدن‌ اين‌ اوصاف‌ در يك‌ انسان، از او نمونه‌ و الگويي ‌از يك‌ مسلمان‌ كامل‌ مي‌سازد، بدين‌ جهت‌ خداوند متعال‌ ابراهيم‌(ع) را براي‌ پيامبر خاتم‌ ص مقتدا قرار داد چنان‌كه‌ مي‌فرمايد:
 
	سوره نحل آيه  123
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفاً وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ به‌ تو وحي‌ فرستاديم‌» اي‌ محمد ص! با وجود علو درجه‌ و مقامت‌ «كه‌ از آيين‌ حنيف‌ ابراهيم‌ پيروي‌ كن‌» در توحيد و دعوت‌ به‌سوي‌ آن، در بيزاري‌ جستن ‌از بتان‌ و معبودات‌ باطل، در تدين‌ به‌ دين‌ اسلام‌ و در تمام‌ شريعت‌ وي‌  مگر در آنچه‌ از شريعتش‌ كه‌ منسوخ‌ شده‌ است‌ «و از مشركان‌ نبود» پس‌ موحدي‌ پاك‌ نهاد و حق‌گرا چون‌ ابراهيم‌(ع)، به‌ حق‌ شايسته‌ پيروي‌ مي‌باشد.
 
آيه  185
‏متن آيه : ‏
‏ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«ماه‌ رمضان‌» همان‌ ماهي‌ است‌ «كه‌ در آن‌ قرآن‌» در شب‌ قدر به‌ تمامي‌ و يكباره‌ از لوح‌ محفوظ به‌ بيت‌المعمور در آسمان‌ دنيا «فرو فرستاده‌ شده‌است‌» وسپس‌ جبرئيل‌(ع)  آن‌ را سوره‌به‌سوره‌ و آيه‌ به‌آيه‌ در مدت‌ بيست‌ و سه‌ سال‌ بر قلب ‌پيامبر اكرمص نازل‌ كرد. يا: اولين‌ آيات‌ آن‌ در ماه‌ رمضان‌ نازل‌ شد و نزول‌ اين‌آيات‌ در شب‌ قدر بود «كتابي‌ كه‌ مردم‌ را راهبر و» متضمن‌ «دلايل‌ آشكار هدايت‌است‌» كه‌ اين‌ دلايل‌ آشكار، مخصوص‌ به‌ آيات‌ محكم‌ آن‌ مي‌باشد «و» كتابي‌كه‌ «جداكننده‌ حق‌ از باطل‌ است‌» يعني: قرآن، ميزان‌ و معيار جداكننده‌ حق‌ از باطل‌است‌ «پس‌ هر كس‌ از شما اين‌ ماه‌ را دريابد» يعني: در آن‌ مقيم‌ باشد، نه‌ مسافر «بايد آن‌ را روزه‌ بدارد و كسي‌ كه‌ بيمار يا در سفر است‌» بايد به‌ شماره‌ آن، «تعدادي ‌از روزهاي‌ ديگر» را روزه‌ بگيرد و اگر در بخشي‌ از ماه، مقيم‌ و در بخشي‌ ديگرمسافر بود، روزه‌گرفتن‌ در ايام‌ اقامت‌ وي‌ برايش‌ حتمي‌ است، اما در سفر، رخصت‌ خوردن‌ دارد «خدا براي‌ شما آساني‌ مي‌خواهد و براي‌ شما دشواري‌نمي‌خواهد» به‌همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ براي‌ مريض‌ و مسافر، رخصت‌ خوردن‌داده‌است‌.
بايد دانست‌ كه‌ يسر؛ يعني‌ آسان‌گيري‌ و عدم‌ سخت‌گيري، از مقاصد پروردگارسبحان‌ در تمام‌ امور دين‌ است‌ و رسول‌ خداص براي‌ تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ اين‌مقصد، هميشه‌ به‌ آسان‌گيري‌ ارشاد و از سخت‌گيري‌ نهي‌ مي‌كردند، چنان‌كه‌ دراين‌ حديث‌ شريف‌ فرمودند: «يسروا ولا تعسروا، وبشروا و لاتنفروا: آسان‌ بگيريد و سخت‌ نگيريد و بشارت‌ دهيد و متنفر و پراكنده‌ نگردانيد».
«و مي‌خواهد كه‌ شماره‌ مقرر را تكميل‌ كنيد». لام‌ در (لتكملوا العده) براي‌ تعليل‌است، لذا معني‌ چنين‌ مي‌شود: به‌ اين‌ علت‌ در حالت‌هاي‌ بيماري‌ و سفر رخصت‌روزه‌ خوردن‌ را به‌ شما داديم‌ كه‌ به‌ شما آساني‌ را مي‌خواهيم‌ و مي‌خواهيم‌ كه ‌شماره‌ ايام‌ مقرر را تكميل‌ كنيد، پس‌ هر كس‌ به‌ سبب‌ عذر بيماري، يا سفر، نتوانست‌ آن‌ را با ادا تكميل‌ كند، بايد بعدا با قضا آن‌ را تكميل‌ نمايد، ازاين‌ رو، قضا نمودن‌ روزه‌ براي‌ مريض‌ و مسافر، به‌ منظور كامل‌ ساختن‌ شماره‌ ايام‌ ماه‌ وتكميل‌ اجر و پاداش‌ آنان‌ است‌ «و تا خدا را به‌ بزرگي‌ بستاييد» با روزه ‌گرفتن‌ و ذكر وي‌ در هنگام‌ كامل‌ ساختن‌ شمار ايام‌ روزه‌داري‌ «به‌ سپاس‌ آن‌ كه‌ رهنموني‌تان‌كرده‌ است‌» به‌ سوي‌ احكام‌ سراسر منفعت‌ بار، لذا عظمت‌ وي‌ و حكمت‌ بالغه‌اش ‌در اصلاح ‌نمودن‌ بندگانش‌ را به‌ ياد آوريد و بدانيد كه‌ او با مشروع‌ساختن‌ احكام‌ مورد نظر خويش، بندگانش‌ را تربيت‌ مي‌كند و مي‌سازد پس‌ احكام‌ وي‌ همه‌؛ ازنظر معنوي‌ و حسي‌ براي‌ ساختن‌ و تربيت‌ شخصيت‌ آنهاست‌ «و باشد كه‌شكرگزاري‌ كنيد» براي‌ خداوند(ج)  در برابر همه‌ اين‌ نعمتها و در برابر اين‌ كه‌ او به‌ هريك‌ از دو حالت‌ عزيمت‌ و رخصت، حق‌ آن‌ را در جايگاه‌ مقررش‌ داده‌ است‌.
جمهور علماي‌ اهل‌ تأويل‌ بر آنند كه‌ اين‌ آيه، دليل‌ بر مشروعيت‌ تكبير گفتن‌ درعيدفطر است‌. روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ برخي‌ از سلف، در شب‌ عيد فطر - ازهنگامي‌ كه‌ هلال‌ شوال‌ را مي‌ديدند تا هنگام‌ بيرون‌رفتن‌ امام‌ براي‌ نماز عيد - تكبير مي‌گفتند. لفظ تكبير در نز