 مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«دعوت‌ حق‌ براي‌ اوست‌» ابن‌عباس‌(رض)  مي‌گويد: «دعوت‌ حق‌، كلمه‌ حق‌ يعني ‌لا اله‌ الا الله  است». يعني‌: براي‌ خدا(ج)  است‌ بر عهده‌ خلق‌ وي‌ كه‌ او را به‌ يگانگي ‌بخوانند و دين‌ خويش‌ را براي‌ او خالص‌ گردانند. امام‌ شوكاني‌ در تفسير «دعوت‌حق» مي‌گويد: «يعني‌ دعاي‌ حق‌ از آن‌ خداي‌ سبحان‌ است‌ و آن‌ عبارت‌ است‌ از دعاي‌ انسان‌ به‌ بارگاه‌ الهي‌ در هنگام‌ ترس‌ و بيم‌ زيرا در اين‌ حال‌ جز خداي‌ سبحان ‌كسي‌ ديگر به‌ ياري‌ خوانده‌ نمي‌شود چرا كه‌ در هنگام‌ انقطاع‌ اسباب‌ مادي‌، فقط حق‌ تعالي‌ قادر به‌ اجابت‌ گفتن‌ انسان‌ درمانده‌ است‌. پس‌ كسي‌ كه‌ او را در اين‌ حال‌ بخواند، بي‌گمان‌ او را به‌ حق‌ خوانده‌ است». «و كساني‌ كه‌ جز خدا را مي‌خوانند، به‌هيچ‌ وجه‌ جوابي‌ به‌ آنان‌ نمي‌دهند» يعني‌: خداياني‌ كه‌ مشركان‌ آنها را بجز خداي‌ سبحان‌ مي‌خوانند و پرستش‌ مي‌كنند، هيچ‌ پاسخي‌ به‌ هيچ‌ خواسته‌اي‌ از خواسته‌هايشان‌ ـ هر چه‌ كه‌ باشد ـ نمي‌دهند «مگر مانند كسي‌ كه‌ دو دستش‌ را به‌سوي‌ آب‌ بگشايد تا آب‌ به‌ دهانش‌ برسد درحالي‌ كه‌ هرگز آن‌» آب‌ «به‌ او رسنده ‌نيست‌» يعني‌: خدايان‌ به‌ پرستشگران‌ خويش‌ در دعاهايشان‌ هيچ‌ پاسخي‌ نمي‌دهند مگر مانند پاسخ‌ دادن‌ آب‌ براي‌ كسي‌ كه‌ دو دوستش‌ را از دور به‌سوي‌ آن‌ دراز نموده‌ و مي‌خواهد تا آب‌ از همان‌ دوردست‌ حركت‌ كند و خود را به‌ او برساند، طبيعي‌ است‌ كه‌ آب‌ هيچ‌ پاسخي‌ به‌ اين‌ شخص‌ نمي‌دهد زيرا آب‌ نياز آن‌ شخص ‌را به‌ خود احساس‌ نمي‌كند و قادر نيست‌ كه‌ خواسته‌ وي‌ را اجابت‌ گويد. به‌ قولي‌: كساني‌ كه‌ بتان‌ و مردگان‌ را مي‌خوانند، به‌ كسي‌ تشبيه‌ شده‌اند كه‌ دستش‌ را بدون ‌در كار بودن‌ ريسمان‌ و دلوي‌، به‌سوي‌ چاه‌ آب‌ دراز نموده‌ و از آن‌ آب‌ مي‌طلبد «و دعاي‌ كافران‌ جز در بي‌فايدگي‌ نيست‌» يعني‌: دعاي‌ كافران‌ هدر و باطل‌ و نابود است‌ زيرا اين‌ دعا به‌ هيچ‌ وجهي‌ از وجوه‌ به‌ حالشان‌ سودي‌ نمي‌بخشد.
 
	آيه  15
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هر كه‌ در آسمانها و زمين‌ است‌ براي‌ خدا ـ خواهان‌ و ناخواهان‌ ـ سجده ‌مي‌كند» به‌ سجده‌ تعبد و انقياد در برابر امر و حكم‌ پروردگار، چون‌ امر وي‌ به‌ صحت‌ و بيماريشان‌، زندگي‌ و مرگشان‌ و فقر و توانگريشان‌، چه‌ اين‌ سجده‌ به‌ رضا و رغبت‌ باشد؛ مانند سجده‌ فرشتگان‌ و مؤمنان‌ و چه‌ ناخواسته‌ و از روي‌ كراهيت‌؛ مانند سجده‌ كافران‌ و منافقان‌ در سختي‌ها و تنگناها، يا تسليم ‌بودن‌ اجباري‌ آنها به‌سنت‌هاي‌ مسلط الهي‌ زيرا كفار به‌طور ناخواسته‌ در حالات‌ سختي‌ و ضرورت‌ و از ترس‌ شمشير مجاهدان‌، به‌ حكم‌ خداي‌ عزوجل‌ گردن‌ مي‌نهند چنان‌كه‌ مؤمنان‌ به ‌دلخواه‌ خود منقاد اويند و حق‌ تعالي‌ را آن‌گونه‌ كه‌ به‌ آنان‌ فرمان‌ دهد، عبادت ‌مي‌كنند «و سايه‌هايشان‌ به‌ وقت‌ صبح‌ و شام‌ سجده‌ مي‌كنند» مراد از آن‌: سايه ‌انسان‌ است‌ كه‌ او را دنبال‌ مي‌كند و اين‌ سايه‌ به‌ فرمان‌ خدا(ج)  در هيأت‌ سجده‌ قرار داده‌ شده‌، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ چون‌ انسان‌ مي‌ايستد، سايه‌ وي‌ به‌ حال‌ سجده‌ بر زمين ‌مي‌افتد. صبح‌ و شام‌ را مخصوص‌ ساخت‌ زيرا نمايان‌ بودن‌ سايه‌ در اين‌ دو وقت‌، بيشتر مشخص‌ است‌. غدو: جمع‌ «غداه»، عبارت‌ از اول‌ روز است‌ چنان‌كه‌ آصال‌: جمع‌ «اصيل»، عبارت‌ از وقت‌ بعد از عصر تا هنگام‌ غروب‌ است‌.
 
آيه  16
‏متن آيه : ‏
‏ قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعاً وَلاَ ضَرّاً قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ پيامبرش‌ فرمان‌ داد تا از كفار سؤال‌ كند: «بگو: پروردگار آسمانها و زمين‌ كيست‌؟» آن‌گاه‌ بي‌درنگ‌ خود فرمود: «بگو: خدا» پس‌ گويي ‌پروردگار از پاسخ‌ و باور خود آنان‌ حكايت‌ كرد زيرا كفار مكه‌ به‌ اين‌ امر كه‌ خداوند(ج)  آفريننده‌ است‌، مقر و معتقد بودند «بگو: پس‌ آيا بجز او سروراني ‌گرفته‌ايد» يعني‌: هرگاه‌ عقيده‌ داريد كه‌ خداي‌ عزوجل‌ آفريننده‌ است‌ پس‌ شما را چه‌ شده‌ است‌ كه‌ جز او سروران‌ و سرپرستاني‌ گرفته‌ايد «كه‌ براي‌ خود هم‌ مالك‌ سودو زياني‌ نيستند؟» يعني‌: آن‌ سرورانتان‌ چنان‌ عاجز و ناتوانند كه‌ براي‌ خود هم ‌اختيار سودي‌ را ندارند تا از آن‌ سود برند و اختيار زياني‌ را هم‌ ندارند كه‌ با آن‌ به ‌غيرخويش‌ زياني‌ برسانند، يا آن‌ زيان‌ را از خود دفع‌ كنند پس‌ چگونه‌ شما از اين‌ خدايان‌ ناتوان‌ اميد سود و زيان‌ را داريد در حالي‌كه‌ آنان‌ حتي‌ براي‌ خود هم ‌مالك‌ اين‌ سود و زيان‌ نيستند؟ «بگو: آيا برابرند نابينا» در دين‌ خود كه‌ انسان‌ كافراست‌ «و بينا» در دين‌ خود كه‌ انسان‌ موحد است‌؟ قطعا برابر نيستند زيرا اولي‌ به‌ واجبات‌ و مكلفيت‌هاي‌ خود جاهل‌، و دومي‌ به‌ اين‌ واجبات‌ و الزامات‌ داناست «يا آيا ظلمات‌ و نور» يعني‌: كفر و ايمان‌ «برابرند؟» هرگز نه‌! «يا مگر براي‌ خدا شريكاني‌ مقرر كرده‌اند كه‌ مانند آفريدن‌ خدا آفريده‌اند پس‌ در نتيجه‌، اين‌ دو آفرينش‌ برآنان‌ مشتبه‌ شده‌ است‌؟» يعني‌: آيا براي‌ خدا(ج)  شركايي‌ را گرفته‌اند كه‌ همچون‌ او آفريننده‌ باشند تا در نتيجه‌، امر آفرينش‌ بر آنان‌ مشتبه‌ شود و بناچار بگويند: اين‌ گروه‌ نيز همچون‌ خدا(ج)  آفرينشگرند بنابراين‌، سزاوار پرستش‌ مي‌باشند چنان‌كه ‌او سزاوار آن‌ است‌؟ نه‌! هرگز چنين‌ نيست‌ بلكه‌ آنها براي‌ خداي‌ سبحان‌ شركايي ‌گرفته‌اند كه‌ عاجز و ناتوانند و حتي‌ بر آنچه‌ كه‌ انسان‌ خود برانجام‌ آن‌ قادر است‌، توانا نيستند چه‌ رسد به‌ آنچه‌ كه‌ آفريننده‌ برحق‌ به‌ آن‌ تواناست‌؛ پس‌ چگونه‌ كار برآنان‌ مشتبه‌ شده‌ است‌؟ «بگو: خدا آفريننده‌ هرچيزي‌ است‌» پس‌ آفريننده‌اي‌ غير از او وجود ندارد بنابراين‌، اين