ي‌برند، هيچ‌ يك‌ از آنها در عقيده‌ و آرمان‌ و پيمان‌ خود تغيير و تبديلي‌ نياورده‌اند، برخلاف‌ منافقان‌ كه‌ عهد خويش‌ را دگرگون‌ ساختند.
در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آمده‌ است: اين‌ آيه‌ در شأن‌ انس‌بن‌نضر(رض) نازل‌ شد كه‌ از غزوه‌ بدر غايب‌ بود و پس‌ از آن‌ با خداوند (ج) عهد بست‌ كه‌ در غزوه‌ ديگري ‌مردانه‌ بجنگد لذا در غزوه‌ احد چنان‌ جنگيد تا به‌ شهادت‌ رسيد و در بدن‌ وي‌  ـ از ضربه‌ شمشير و خنجر و تير ـ هشتاد و اندي‌ زخم‌ يافتند.
 
سوره أحزاب آيه  24
‏متن آيه : ‏
‏ لِيَجْزِيَ اللَّهُ الصَّادِقِينَ بِصِدْقِهِمْ وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ إِن شَاء أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«تا خدا راستگويان‌ را در برابر راستي‌شان‌ پاداش‌ دهد» يعني: خداوند متعال‌ بدين‌جهت‌ بندگانش‌ را با بيم‌ و هراس‌ و رودررو كردن‌ با دشمنان‌ مي‌آزمايد تا پاك‌ وپليد را از هم‌ جدا گرداند «و منافقان‌ را عذاب‌ كند» بدانچه‌ كه‌ از سويشان‌ ـ از تغيير و تبديل‌ ـ روي‌ داده‌ است‌ «اگر بخواهد» عذاب‌كردنشان‌ را، در صورتي‌كه‌ بر نفاق‌ بمانند و آن‌ را فرونگذاشته‌ و از آن‌ توبه‌ نكنند «يا به‌ رحمت‌ بازگردد بر آنان‌» اگر بخواهد «بي‌گمان‌ خداوند آمرزنده‌ مهربان‌ است‌» براي‌ كساني‌ كه‌ توبه ‌كنند و از نفاق‌ دست‌ كشند.
 
	سوره أحزاب آيه  25
‏متن آيه : ‏
‏ وَرَدَّ اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنَالُوا خَيْراً وَكَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتَالَ وَكَانَ اللَّهُ قَوِيّاً عَزِيزاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و خداوند كافران‌ را» يعني: لشكرهاي‌ مشركان‌ را «به‌ غيظ و حسرت‌ برگردانيد، بي‌ آن ‌كه‌ به‌ خيري‌ رسيده‌ باشند» يعني: آنان‌ را در اوج‌ خشم‌ و غضب‌ و در كمال ‌اندوه‌ و حسرت، از مدينه‌ برگردانيد، در حالي‌ كه‌ نه‌ سينه‌هايشان‌ از شراره‌ خشم ‌شفاياب‌ شد و نه‌ ـ به‌ باور خود ـ به‌ خير و منفعتي‌ كه‌ همانا كسب‌ پيروزي‌ بر مسلمين‌ باشد، دست‌ يافتند بلكه‌ زيانكار و بازنده‌ بازگشتند و جز رنج‌ سفر و تاوان ‌هزينه‌سازي‌هايشان، هيچ‌ عايدي‌ نصيب‌شان‌ نشد «و خداوند مؤمنان‌ را در كار جنگ‌كفايت‌ كرد» با فرستادن‌ تندباد و لشكري‌ از فرشتگان‌ به‌ سوي‌ مشركان‌ «و خداوند قوي‌ است‌» و توانا بر هرآنچه‌ كه‌ اراده‌ كند «و عزيز» يعني: غالب‌ و قاهري‌ است‌كه‌ هيچ‌ ستيزنده‌اي‌ در فرمانروايي‌ و سلطنتش‌ با او معارضه‌ نمي‌تواند كرد. چنان‌كه ‌در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «لا إله‌ إلا الله‌ وحده، صدق‌ وعده‌ ونصر عبده‌ وأعز جنده‌وهزم ‌الأحزاب‌ وحده‌ فلا شيء‌ بعده: خدايي‌ جز الله نيست، يگانه‌ است، وعده‌ خويش‌ را راست‌ كرد، بنده‌اش‌ را نصرت‌ داد، لشكرش‌ را عزت‌ بخشيد و لشكرهارا به‌ يگانگي‌ منهزم‌ و تار و مار كرد پس‌ بعد از او چيزي‌ نيست‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌خدا ص احزاب ‌(لشكريان‌ مشرك‌) را چنين‌ نفرين‌ كردند: «اللهم‌ منزل‌ الكتاب، سريع‌ الحساب، اهزم‌ الاحزاب، اللهم‌ اهزمهم‌ وزلزلهم: بارخدايا! اي‌ فرودآورنده‌ كتاب‌ و اي ‌زود شمارنده‌ حساب‌! احزاب‌ را شكست‌ بده‌. بارخدايا! آنان‌ را شكست‌ ده‌ ومتزلزل‌ گردان‌». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «بعد از اين‌ (غزوه‌ احزاب‌) قريش‌ هرگز بر شما يورش‌ نخواهند آورد بلكه‌ اين ‌شما هستيد كه‌ از اين‌ پس‌ بر آنان‌ هجوم‌ مي‌بريد». و چنان‌ شد كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند تا آن‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ مكه‌ را بر مسلمين‌ گشود.
	سوره أحزاب آيه  26
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقاً تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و كساني‌از اهل‌ كتاب‌ را كه‌ از مشركان‌ پشتيباني‌ كرده‌ بودند، از قلعه‌هايشان‌» و دژها و برج‌ و باروهايشان‌ كه‌ سخت‌ مستحكم‌ بود «فرود آورد و در دلهايشان‌ رعب‌ افگند» يعني: هول‌ و هراسي‌ سخت‌ افگند تا بدانجا كه‌ خود را به‌ كشته ‌شدن‌ وفرزندان‌ و زنانشان‌ را به‌ اسارت‌ تسليم‌ كردند به‌ طوري‌كه‌ «گروهي‌ را مي‌كشتيد و گروهي‌ را به ‌اسارت‌ مي‌گرفتيد» كه‌ گروه‌ اول‌ مردانشان‌ و گروه‌ دوم‌ زنان‌ وفرزندانشان‌ بودند.
آري‌! يهود بني‌قريظه‌ در غزوه‌ احزاب‌ پيماني‌ را كه‌ ميان‌ آنها و رسول‌خدا ص بود، شكستند و لشكريان‌ شرك‌ را عليه‌ رسول‌ خدا ص ياري‌ و پشتيباني‌ كردند و با احزاب‌ شرك‌ همپشت‌ شدند و چون‌ احزاب‌ ناكام‌ گشته‌ و از ميدان‌ معركه ‌گريختند، خداي‌ عزوجل‌ جبرئيل‌(ع) را نزد رسول‌ خويش‌ فرستاد و او وحي‌ الهي ‌را بدين‌ مضمون‌ به‌ ايشان‌ ابلاغ‌ كرد: «خداي‌ عزوجل‌ به‌ تو فرمان‌ مي‌دهد كه ‌به‌سوي‌ بني‌قريظه‌ به ‌پا خيزي‌».
رسول‌ خدا ص در دم‌ به‌پاخاسته‌ و مردم‌ را به‌ يورش‌ بر بني‌قريظه‌ فرمان‌ دادند. برجهاي‌ بني‌قريظه‌ در چند مايلي‌ مدينه‌ بود و اين‌ فرمان‌ بعد از نماز ظهر صادر شد پس‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «هرگز كسي‌ از شما نماز عصر را جز در بني‌قريظه ‌نخواند».
مردم‌ حركت‌ كردند و رسول‌ خدا ص خود از پي‌ آنان‌ حركت‌ نموده‌ و بر مدينه ‌ابن‌ام‌مكتوم‌(رض) را جانشين‌ خويش‌ ساختند و پرچم‌ سپاه‌ را به‌ علي‌(رض) سپردند. بني‌قريظه‌ به‌مدت‌ بيست‌وپنج‌ شب‌ در محاصره‌ آن‌ حضرت‌ ص بودند و چون‌ اين‌ حالت‌ دشوار بر آنان‌ به‌ درازا كشيد، ناگزير به‌ داوري‌ سعدبن‌ معاذ(رض) رئيس‌ قبيله ‌«اوس‌» كه‌ در جاهليت‌ هم‌پيمانشان‌ بود، تن‌ در دادند.
سعد(رض) آمد و رسول‌ خدا ص به‌ اصحاب‡ فرمودند: «در برابر سرورتان‌ به‌پا خيزيد». مسلمانان‌ به‌ احترام‌ و بزرگداشت‌ سعد در محل‌ ولايت‌ وي‌ به‌پا خاستند تا حكم‌ وي‌ در مورد يهود نافذتر باشد. چون‌ سعد نشست، رسول‌خدا‌ص به‌ وي ‌فرمودند: «اين‌ گروه‌ ـ و به‌سوي‌ بني‌قريظه‌ اشاره‌ كردند ـ به‌ داوري‌ تو تن ‌در داده‌اند پس‌ به‌ هر چه‌ خواهي‌ بر آنان‌ حكم‌ كن‌». سعد(رض) گفت: آيا حكم‌ من ‌برآنان‌ و بر اهل‌ اين‌ خيمه‌ نيز نافذ است‌؟ رسول‌ خدا ص فرمودند: «آري‌!». آن‌گاه‌ سعد(رض) به‌ جايي‌ از خيمه‌ اشاره‌ كرد كه‌ رسول‌ خدا ص در آن‌ نشسته ‌بودند و در حالي‌كه‌ به‌ احترام‌ و اكرام‌ ايشان‌ روي‌ خويش‌ را از ايشان‌ برگردانيده‌ بود، گفت: و بر كساني‌ كه‌ در اينجا نيز نشسته‌اند، حكم‌ من‌ نافذ است‌؟ رسول‌ خدا ص فرمودند: آري‌! آن‌گاه‌ گفت: «من‌ درباره‌ آنان‌ چنين‌ حكم‌ مي‌كنم‌ كه‌ مردان‌ جنگنده‌شان‌ كشته‌ شوند و زنان‌ و فرزندانشا