مَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ فرعون‌ برگشت‌» يعني‌ از آن‌ مجلس‌ برخاست‌ و رفت‌ و از موسي‌(ع) روي ‌برگرداند تا به‌ كار گردآوري‌ ساحران‌ بپردازد «و همه‌ نيرنگ‌ خود را گرد آورد» يعني‌: ساحران‌ را و نيرنگي‌ كه‌ بدان‌ دل‌ بسته‌ بود گرد آورد «سپس‌ باز آمد» بر سر وعده‌گاه‌.
 
	آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در زمين‌ كوههاي‌ استوار» يعني‌: راسخ‌، ثابت‌ و ريشه‌دار «از بالاي‌ آن» يعني‌: برآمده‌ و مرتفع‌ بر روي‌ زمين‌ «آفريد» زيرا كوهها از اجزاي‌ زمين‌اند. «و در آن‌ بركت‌ نهاد» يعني‌: زمين‌ را ـ با منافعي‌ كه‌ براي‌ بندگان‌ در آن‌ آفريد ـ پربركت‌ و داراي‌ خير بسيار گردانيد «و در آن‌ اقوات‌ آن‌ را مقدر كرد» يعني‌: ارزاق‌ و زادوبرگهاي‌ اهالي‌ زمين‌ و آنچه‌ را كه‌ براي‌ گذران‌ معيشت‌ آنها صلاحيت‌ دارد ـ از درختان‌ و رستني‌ها و منافع‌ ـ تماما به‌اندازه‌ و با مقاديري‌ معين‌ و تقسيم‌ شده‌، در آن‌ قرار داد. باز در هر سرزمين‌ چيزهايي‌ آفريد كه‌ در سرزمينهاي‌ ديگر وجود ندارد، يا وجود آنها در آن‌ سرزمين‌ها نادر است‌؛ تا بشر با تجارت‌ و سفر از سرزميني‌ به‌ سرزميني‌ ديگر، زادوبرگ‌ و وسايل‌ زندگي‌ خويش‌ را با تعاون‌ همديگر فراهم‌ كنند. و آماده‌ كردن‌ اين‌ زادوبرگ‌ و ارزاق‌ زمين‌؛ «در چهار روز» بود. يعني‌ در دوروز ديگر به‌ علاوه‌ دو روز قبلي‌ بود كه‌ مجموعا چهار روز مي‌شود. پس‌ آفرينش‌ زمين‌ و قرار دادن‌ ارزاق‌ آن‌، جمعا در چهار روز انجام‌ گرفت‌. نقل‌ است‌ كه‌ اين‌ دو روز اخير، روزهاي‌ سه‌شنبه‌ و چهارشنبه‌ بود. «براي ‌سؤال‌كنندگان‌ بيان‌ واضح‌ ارائه‌ شد» يعني‌: جمع‌ كل‌ روزهاي‌ آفرينش‌ و آماده‌سازي ‌زمين‌ براي‌ زندگي‌، چهار روز تمام‌ بي‌كم‌ و زياد است‌. گويي‌ گفته‌ شد: اين‌ بيان‌ محدد و روشن‌، پاسخ‌ كساني‌ است‌ كه‌ سؤال‌ مي‌كنند: زمين‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌، در چه‌ مدتي‌ آفريده‌ شده‌ است‌؟.
	آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس‌ به‌ آسمان‌ پرداخت» يعني‌: سپس‌ حق‌ تعالي‌ به ‌قصدي‌ استوار، به‌سوي ‌آسمان‌ قصد كرد. «استوي‌» از اين‌ قول‌ اعراب‌ است‌: «استوي‌ الي‌ مكان‌ كذا: آهنگ‌ فلان‌ جا را كرد» آن‌گاه‌ كه‌ شخص‌ به‌سوي‌ مكاني‌ چنان‌ متوجه‌ شود كه‌ بجز آن‌، به‌ كاري‌ ديگر التفاتي‌ نكند «درحالي‌كه‌ آسمان‌ دخاني‌ بود» دخان‌: دودي‌ است‌ كه‌ از شعله‌ آتش‌ بلند مي‌شود. يعني‌: آسمان‌ ماده‌ گاز تاريكي‌ شبيه‌ دود بود كه‌ امروزه‌ دانشمندان‌ آن‌ را «سديم‌» ناميده‌ و جهان‌ را در اين‌ مرحله‌ از تطور آفرينش‌ آن‌، اصطلاحا «جهان‌ سديم‌» مي‌گويند. پس‌ اين‌ آيه‌، تجلي‌بخش‌ يكي از معجزات‌ علمي‌ قرآن‌ كريم‌ است‌.
«سپس‌ به‌ آسمان‌ و زمين‌ فرمود: خواه‌ يا ناخواه‌ رام‌ شويد» يعني‌: فرمانم‌ را خواه‌ناخواه‌ اجابت‌ گوييد. مفسران‌ گفته‌اند: به‌ آسمان‌ گفته‌ شد: اي‌ آسمان‌! خورشيد و ماه‌ و ستارگانت‌ را درخشان‌ كن‌. و به‌ زمين‌ گفته‌ شد: اي‌ زمين‌! جويباران‌ و رودبارانت‌ را برشكاف‌ و ميوه‌ها و رستني‌هايت‌ را بيرون‌ آور. «آن‌ دو گفتند: فرمان‌ پذير آمديم» يعني‌: هر دويمان‌ با كمال‌ رضا و اطاعت‌، در برابر فرمانت‌ منقاد و تسليم‌ هستيم‌. چنين‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ در آنها نيروي ‌سخن‌گفتن‌ آفريد و همان‌گونه‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ خواسته‌ بود، سخن‌ گفتند. به‌قولي‌ديگر: مراد سخن‌ گفتن‌ حقيقي‌ آنها نيست‌ بلكه‌ اين‌ تمثيلي‌ براي‌ اطاعت‌ و انقياد آسمان‌ و زمين‌ و تأثير قدرت‌ ذات‌ ربوبيت‌ در آنهاست‌ پس‌ اين‌ از باب‌ مجاز مي‌باشد لذا مراد زبان‌ حال‌ است‌، نه‌ زبان‌ قال‌.
 
	﴿ سوره‌ فصلت ﴾
مکی‌ است‌ و داراي‌ (54) آيه‌ است‌.
 
وجه‌ تسميه‌: اين‌ سوره‌ را به‌سبب‌ اين‌كه‌ با فرموده‌ حق‌ تعالي‌:  (‏كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ) افتتاح‌ شده‌ است‌، سوره‌ «فصلت‌» ناميدند. خداوند (ج) در اين‌ سوره‌ ـ به ‌مصداق‌ معني‌ آن‌ ـ آيات‌ خود را به‌ تفصيل‌ بيان‌ كرده‌ و ادله‌ و برهانهاي‌ آشكاري ‌را بر وجود، قدرت‌ و وحدانيت‌ خويش‌ اقامه‌ كرده‌ است‌. نام‌ ديگر اين‌ سوره‌، «حم‌ السجده‌» است‌ زيرا رسول‌‌خدا‌ص آن‌ را از ابتدايش‌ بر زعماي‌ قريش ‌خواندند و چون‌ به‌ موضع‌ سجده‌ رسيدند، سجده‌ كردند. اين‌ سوره‌، بعد از سوره ‌«غافر» نازل‌ شد.
ابن‌كثير درباره‌ فضيلت‌ اين‌ سوره‌ از اصحاب‌(رض)نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمودند: قريش‌ روزي‌ گرد هم‌ آمدند و به‌ يك‌ديگر گفتند: «بنگريد كه‌ چه‌كسي‌ از شما به‌ سحر، شعر و فالبيني‌ داناتر است‌ پس‌ او را نزد اين‌ مردي‌ بفرستيد كه‌ جمع‌ ما را متفرق‌ و كار ما را پراكنده‌ و پريشان‌ ساخته‌ و دين‌ ما را مورد نكوهش‌ قرار مي‌دهد؛ تا با وي ‌سخن‌ بگويد سپس‌ بنگريم‌ كه‌ او چه‌ پاسخي‌ به‌ وي‌ مي‌دهد! گفتند: ما كسي‌ جز «عتبه‌بن‌ربيعه‌» را كه‌ به‌ اين‌ امور آگاهي‌ تامي‌ داشته‌ باشد، نمي‌شناسيم‌. پس‌ روي ‌به‌ او كردند و گفتند: اي‌ ابوالوليد! اين‌ كار، كار توست‌. پس‌ عتبه‌ بنا به‌ مشورت ‌آنان‌ نزد رسول‌‌خدا‌ص رفت‌ و به‌ ايشان‌ گفت‌: اي‌ محمد‌ص! تو بهتر هستي‌ يا عبدالله پدرت‌؟ رسول‌‌خدا‌ص سكوت‌ كردند و پاسخي‌ ندادند. باز گفت‌: تو بهتر هستي‌ يا عبدالمطلب‌؟ باز هم‌ رسول‌‌خدا‌ص سكوت‌ كردند. بار ديگر گفت‌: تو بهتر هستي‌ يا عبدالمطلب‌؟ باز هم‌ رسول‌‌خدا‌ص سكوت‌ كردند. گفت‌: اگر مي‌پنداري‌ كه‌ اين‌ گروهي‌ كه‌ نام‌ بردم‌، از تو بهترند پس‌ اينان‌ همين‌ خداياني‌ را كه ‌تو به ‌باد حمله‌شان‌ گرفته‌اي‌، پرستيده‌اند و اگر مي‌پنداري‌ كه‌ تو بهتر از آنان‌ هستي ‌پس‌ سخن‌ بگو تا سخنت‌ را بشنويم‌ زيرا سوگند به‌ خدا كه‌ ما هرگز انسان‌ رانده‌ شده‌اي‌ را شوم‌تر و ناميمون‌تر از تو بر قومت‌ نديده‌ايم‌! تو جمع‌ ما را پراكنده‌ و كار ما را آشفته‌ و پريشان‌ ساخته‌اي‌، دينمان‌ را به ‌باد حمله‌ و سرزنش‌ گرفته‌ و ما را در ميان‌ اعراب‌ رسوا ساخته‌اي‌؛ تا بدانجا كه‌ اين‌ خبر در ميانشان‌ شيوع‌ يافته‌ كه‌: در ميان‌ قريش‌ جادوگري‌ است‌! و در ميان‌ قريش‌ كاهني‌ است‌! به‌ خدا سوگند كه ‌ما فريادي‌ مانند فرياد زن‌ باردار درحال‌ درد زايمان‌ را انتظار مي‌كشيم‌ كه‌ (بر اثر دعوتت) برخي‌ از ما به‌سوي‌ برخي‌ ديگ