يات و رجعت باشد، از اينرو نيز بايد آنها را طرح نمود، چه در صفحه 115ـ 117 گفتم اخبار زيادي كه بعقيده مرحوم شيخ انصاري به حد تواتر رسيده از ائمه اطهار وارد شده كه احاديثي كه مضمونش موافق با قرآن نباشد بايد انها لزوما طرح كرد.

[خلاصة اين مبحث]

خلاصة اين مبحث ـ رواياتيكه مرحوم مجلسي در جلد 13 بحار دربارة رجعت نقل فرموده‌اند، از چند جهت ضعيف است، يعني يك رشته جملاتي است كه روي موازين شرعي اصلا ما نبايد آنها را بعنوان احاديث ائمه اطهار بشناسيم: 

1ـ بمناسبت ضعف سند يا ضعف روات آنها، چنانكه تفصيلاً ثابت شد، گذشته از اينكه قسمت بيشتر آنها كه متضمن سلطنت ائمه بعد از حضرت مهدي مي‌باشد ـ چنانكه در صفحة (132-133) نوشته شد ـ چون معارض با روايات صحيحه وارده دربارة آن حضرت مي‌باشد، از درجة اعتبار ساقط است. 

2ـ از لحاظ مخالفت مضمون انها با نصوص قرآن كريم.

3ـ از نظر عدم موافقت مندرجات آنها با قرآن كريم.

4ـ بر فرض اينكه همه از روايات صحيحه بوده و مضمونشان هم با نصوص قرآن كريم مخالفت نداشته باشد، چون بحد تواتر نرسيده و خبر واحدند؛ بمناسبت عدم حجيت اخبار آحاد در مسائل اعتقاديه.

از اينرو قلم بطلان روى همة آنها كشيده و ذوات مقدس ائمة اطهار و فرقه شيعة اماميه را از اينگونه امور بى اصل تبرئه خواهيم كرد.

كنون از طرفداران رجعت انصاف مي‌طلبيم و مي‌پرسيم آيا يك مشت خبر واحد ضعيف مخالف با قرآن را كه گمان ضعيفي هم براي انسان توليد نمي‌كند مي‌توان منشاء و مدرك (عقيدة) كه طبق دستور شرع و عقل پايه‌اااش بايد بطور كلي بر علم و يقين استوار باشد، قرار داد؟ آنهم عقيده به چيزيكه بر خلاف اصل ثابت و ناموس تغيير ناپذير عالم كون است! پروردگارا ! اينمردميكه جمود باينگونه اخبار ساختگي نموده دماغشانرا مملو از اينگونه خرافات كرده‌اند و از اينره اساس متين تشيع را كه جز پيروي علي يا تعبد به متن ساده اسلام چيزي نبوده متزلزل ساخته و بالاخره زحمات علي و جعفر بن محمد و ديگر ائمة اطهار را بباد داده‌اند در روز و اپسين جواب تو را چه خواهند گفت؟ خدايا تو گواهي من در اين گفتارها نظر به كسان مخصوص ندارم، و آناني هم كه اين اخبار را ضبط كرده اند، بحكم اينكه در گذشته‌اند چندان شايسته نكوهش نمي‌دانم، ولي درد من اينجاست كه برادران ديني ما چرا بايد تا اين اندازه نسبت به دين كه تنها وسيلة نيكبختي و بزرگواري انان است، بي عنايت باشند و در فهم حقايق آن اندكي صرف وقت نكنند؟ چرا بايد موازين اسلام را بطوري از دست داده باشند كه هر ناداني بتواند هر موهومي را بآنان تحميل بكند، چرا بايد هنوز هم مانند مردمان همجي طوق تقليد پدران خود را بگردن انداخته كوركورانه معتقدات آنان را، اگر چه بكلي بي اصل و موهوم بوده باشد، ميزان عقيدة خود قرار دهند سبحان الله دينيكه آنهمه بشر بتفكُّر و تدبُّر دعوت مى‌كند مخصوصاً اجتهاد و تحصيل يقين را در امور اعتقاديه واجب عينى هر فرد قرار ميدهد، چرا بايد تا اين ندازه تقليد جاهلانه در پيروانش حكمفرما باشد كه دماغشان را محل انعكاس هر موهومي قرار بدهند؟ 

حقيقتاً قصة غريبى است، اينان ماداميكه دربند دينند مقلد پدران جاهل و هر ديندار نادانند همين كه از اين رهائى يافتند پيرو هرنادان بى دينى مى‌شوند! نمي‌دانم تاكى بايد اينان در بند بندگى باقي بمانند، گوئى اساسا براى بندگى آفريده شده‌اند، خدايا گرچه در قرآن صريحاً فرمودى هركه مارا فراموش كند مانيز او را بحال خودش واگذار كرده فراموشش مي‌كنيم، ولى  با اين حال عاجزانه به پيشگاه مقدست مسئلت مى‌كنم به اين مردم بيچاره رحم كن، چه خود مي‌داني راهي كه اينان در پيش گرفته‌اند بسي خطرناك است.

الهوامش
(399) تاج العروس ج8 ص241. 
(400) تاج العروس ج8 ص242.  
(401) تفسير كشاف ج2 ص251.
(402) كامل التاريخ ابن اثير ج3 ص157.اگر يادتان باشد در متن روايت (40) دربارة رجعت به حديث معروف نبوي كه در ذيل بنظر شما مي‌رسد استدلال شده بود، و مرحوم سيد بن طاووس و جمعي ديگر نيز بطوريكه مرحوم مجلسي در ج13 بحار در خاتمة روايات رجعت در صفحة 232 تا 236 مي‌نويسد رسماً بآن استدلال كرده‌اند ـ اينك بطوري كه وعده داده بودم راه استدلالشانرا نقل كرده سپس در مقام جواب آن وشرح حديث شريف نبوي بر مي‌آيم حديثي كه فريقين آنرا از پيغمبر اكرم نقل مي‌كنند اين است: روي الحميدي في الجمع بين الصحيحين عن أبي سعيد الخدري قال قال رسول الله ﷺ لَتَتَّبِعُنَّ سُنَنَ مَنْ قَبْلَكُمْ شِبْرًا بِشِبْرٍ وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حَتَّى لَو دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ تَبِعْتُمُوهُمْ! قُلْنَا: يَا رَسُولَ اللهِ! الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى؟  قَالَ: فَمَنْ؟. يعني حميدي در جمع بين صحيحين از ابي سعيد خدري روايت كرده كه پيغمبر فرمود شما مسلمين اخلاق و آداب وبالاخره روية مردميكه پيش از شما بودند بدون كم و زياد پيروي خواهيد كرد، بطوريكه آنان اگر در سوراخ سوسماري داخل شوند شما پيروي خواهيد كرد، راوي مي‌گويد عرض كردم اين مردميكه مسلمين از آنان پيروي مي‌كنند آيا يهود و نصاري هستند؟ فرمود اگر اينان نباشند پس كيستند؟ روي الزمخشري في الكشاف عن حذيفة: أنتم أشبه الأمم سمتاً ببني اسرائيل لتركبن طريقهم حذو النعل بالنعل والقذَّة بالقذَّة حتي أني لا أري أتعبدون العجل أم لا! يعني پيغمبر فرمود شما مسلمين شبيه‌ترين جمعيتي هستيد از جهت طريقه و رويه به يهودي‌ها، ورويه آنان را طابق النعل بالنعل پيروي خواهيد كرد، بطوريكه من نمي‌دانم آيا گوساله را كه آنها پرستش كرده‌اند، پرستش خواهيد كرد يا نه؟

خلاصة استدلال مرحوم سيد بحديث مزبور اين است:

"شيعه و سني اين دو حديث را از پيغمبر اكرم نقل كرده وصحت آن را تصديق دارند، مقتضاي تصديقشان اين است كه در مسأله رجعت وزنده شدن مردگان در اين دنيا اختلاف نداشته باشند، زيرا اين حديث نبوي مي‌گويد مسلمين آداب و سنن يهود ونصاري را پيروي خواهند كرد، و از طرفي قرآن و اخبار متواتره مي‌گويند در بين امم گذشته وملت يهود خدا كسان چندي را، وقتيكه بموسي گفتند ما بتو ايمان نمي‌آرويم تا اينكه خدا را آشكارا به بينيم ـ ميرانده و سپس زنده گردانيد، پس بموجب اين احاديث نبوي كه مي‌گويد مسلمين آداب و سنن يهود را روي خواهند كرد در بين ملت اسلام هم بايد كساني باشند كه خدا آنانرا پس از مردن در دنيا زنده بكند، حصال چون در بين ملت يهود عده‌اي رجعت كردند، پس بموجب اين حديث نبوي كه مي‌گويد مسلمين سنن يهود را پيروي خواهند كرد، بايد در بين اينان نيز عده‌اي رجعت بكنند".

اكنون در مقام جواب اين استدلال و شرح حديث شريف بر آمده مي‌گويم: 

1ـ ﴿وَإِذْ قُلْتُمْ يَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾[البقرة:55-56] صريحاً دلالت ندارد كه در زمان حضرت موسي خدا جمعي را پس از م