َم) تكثيريه را روي كلمة (اهلكناها) ذكر كرده، نكته‌اش اين‌است كه مي‌خواهد بفهماند برنگشتن مردگان بسوي دنيا چون از نواميس حتميه خداوند است؛ لذا شما نيز مانند اينان خواهيد بود، يعني وقتيكه مرديد ديگر بدنيا برنميگرديد، ولي براي اينكه به جزاء اعمال خود رسيده باشيد، همة شما را در روز قيامت نزد خود حاضر خواهيم كرد، اين آيه بطوريكه ملاحظه مي‌شود صريحاً نافي رجعت است، اين است كه (زمخشري) در تفسيرش "كشاف" در ضمن تفسير اين آيه مي‌گويد "و هذا مما يرد قول اهل الرجعه" يعني اين آيه از جمله آياتي‌است كه مذهب رجعيين را رد مي‌كند".

و در خاتمه اين جملات مي‌گويد: "مي گويند كه بابن عباس گفتند جماعتي عقيده دارند كه علي بن ابي طالب پيش از قيامت رجعت خواهد كرد، ابن عباس گفت اينان كه اين عقيده را دارند بد مردمي هستند، ما كه فعلا زنهاي علي را تزويج و ميراثش را تقسيم مي‌كنيم، با اين حال چگونه مي‌شود كه علي بدنيا بر گردد؟(401)".

ابن اثير نيز در كتاب "كامل التاريخ" روايتي كه متضمن همين مضمون است از حضرت حسن بن علي نقل مي‌كند: «قال عمرو بن الأصم: قلت للحسن بن علي: إن هذه الشيعة تزعم أن علياً مبعوثٌ قبل القيامة! فقال الحسن: كذب والله هؤلاء الشيعة، لو علمنا أنه مبعوث قبل القيامة ما زوجنا نساءه ولا قسمنا ماله» يعني عمرو بن اصم مي‌گويد بامام حسن عرض كردم، جماعت شيعه گمان مي‌كنند كه علي بن ابي طالب پيش از قيامت رجعت بدنيا مي‌كند، حضرت فرمود قسم بخدا اينان دروغ مي‌گويند، چنانچه ما بدانيم كه علي پيش از قيامت بدنيا بر مي‌گردد، البته زنهايش را تزويج و اموالش را تقسيم نمي‌كنيم" در ذيل اين روايت ابن اثير مي‌گويد: مقصود از جمله (هذه الشيعه) بدون شبهه فرقه مخصوصي از شيعه هست، زيرا ساير افراد شيعه قائل باين مقاله نيستند فقط عدة كمي از شيعه كه فعلا منقرض شده اند و از آن جمله جابر بن يزيد بوده، معتقد باين موضوع بوده اند(402)". 

3ـ ﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آَيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ مَا كَانَ حُجَّتَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآَبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ قُلِ اللهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ﴾[الجاثية: ٢٤ – ٢٦] يعني كفار به پيغمبر مي‌گفتند جز اين زندگاني دنيا كه زنده مي‌شويم و مي‌ميريم ـ با اينكه بعضي زنده شده و برخي ديگر مي‌ميريم ـ زندگاني ديگري براي ما در بين نيست، هلاك نمي‌كند ما را مگر طبيعت، خدا در مقابل مي‌گويد اينان اين حرفها را از روي ناداني مي‌گويند و بهيچ وجه با آنچه كه مي‌گويند علم ندارند، پايه همه مقالاتشان فقط مبتني بر گمان است، اينان مردمي هستند وقتيكه حجج ظاهره و آيات واضحة ما به انان گفته مي‌شود در مقابل حجت و برهاني ندارند مگر آنكه به پيغمبر مي‌گويند: (ائْتُوا بِآَبَائِنَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ) اينكه مي‌گوئي براي اين عالم آغاز و انجامي هست اگر راست مي‌گوئي پدران مارا كه مرده اند حاضر كن و آنانرا زنده گردان؟ خدا به پيغمبر دستور مي‌دهد كه باينان بگو: (اللهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ) خداست آنكه شما را در دنيا زنده مي‌كند و بعد شما را مي‌ميراند، سپس هم شما را در قيامت كه حتمي الوقوع است زنده خواهد كرد، ولي بسياري از مردم باين معني علم ندارند، حاصل اينكه خداوند در اينجا به پيغمبر اكرم امر مي‌كند به آنانيكه احياء پدران مردة خود را از شما درخواست مي‌كنند، بگو زنده كردن پدران شما و بالاخره احياي موتي هم خارج از حدود وظائف من است و هم بر خلاف سنن عاديه خداوند است بلكه سنت و قضاي الهي بر اين جاري شده كه شما را در اينجا زنده گرداند، يعني از كتم عدم بعرصة وجود آورد، و پس از مدتي شمارا بميراند، وعاقبت هم شمارا تنها در قيامت كه حتمي الوقوع است براي جزاي اعمالتان زنده بكند، پس اين آيه هم معلوم مي‌شود كه رجعت و برگشتن مردگان به دنيا بر خلاف ناموس الهي وقضاي حتمي خداوند است، اگر گفته شود كه اين آيه چون تنها رجعت خصوص كفار را نفي مي‌كند پس فقط اخباريكه متضمن رجعت كفار‌اند مخالف اين آيه خواهند بود، نه آنهائيكه مشعر بر رجعت ائمه و مؤمنين مي‌باشند، مي‌گويم پيغمبر اكرم در جواب مقالة كفار چنانچه مي‌گفت پدران شما رجعت نمي‌كنند البته اين اشكال وارد بود، ولي در جواب آنان چيزي مي‌گويد كه بالصراحه شامل همة افراد بشر مي‌شود، زيرا اين جملات (الله يحييكم ثم يميتكم ثم يجمعكم الي يوم القيمه) كه در جواب گفته شده متضمن يكي از نواميس كلية الهيه و در حقيقت از مواد عمومي نظامنامة عالم ملك و ملكوت است، بدون شبهه همة افراد انسان مشمول همين مادة عمومي خواهند بود، كسيكه از يك ادارة منظمي چيزي را درخواست كرده و رئيس اداره يكي از مواد عمومي مقررات اداره را كه مربوط به سؤال او است باو بگويد، آن جواب گرچه در ظاهر متوجه آن شخص سائل است، ولي چون از مواد عمومي نظامنامه آن اداره‌است در حقيقت متوجه هر گوينده بآن سؤال خواهد بود، مؤيد مضمون همين آيه اين آيه‌است:

4ـ ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ المَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ  لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ﴾ [المؤمنون:99-100] يعني كفار وقتيكه مشرف بر مرگ شدند و تا اندازه‌اي از حقيقت امر آگاهي يافتند، متذكر بي ايماني و زيان كاري خود شده، و در نتيجه حسرت وندامت آنان را فراگرفته، سپس با حالت تأثر از خدا تقاضاي رجعت بدنيا مي‌كنند، مي‌گويند: پروردگارا مرا به دنيا برگردان شايد عمل صالحي كردم و آنچه را كه از من ترك شده بجاي آوردم، "خدا تقاضايشانرا بطور استبعاد و در نهايت شدت رد كرده مى‌گويد، هرگز روى دنيا را نخواهيد ديد، رجعت و برگشتن به دنيا كلمه‌اى است كه تنها اينان قال بآن هستند و بهيچ وجه درخور جواب دادن و گوش دادن نيست، در جلو ايشان يك حائل و فاصلى است تا روز قيامت كه ايشان ورجعت بدنيا را از هم جدا ساخته‌است"، يعني وقتيكه مردند ديگر به دنيا رجعت نمي‌كنند تا روزيكه بر انگيخته مي‌شوند به آخرت. 

پس فهميديم رجعت بر خلاف نصوص قرآن كريم است، و در نتيجه اين روايات كه متضمن رجعت است چون مخالف باقرآنند بر حسب فرمايش حضرت جعفر بن محمد همه مزخرف و باطل است، بايد تمام اينها را طبق امريه آن حضرت بر كنار انداخت و بر ديوار زد. 

فرضا هم اگر در قرآن يك آيه مخالف با رجعت نبود چون اين روايات موافق با قرآن نيستند يعني چون در قرآن آيه‌اي نيست كه متضمن مضمون اين رو