هيچ وجه ناظر برجعت نيست، اكنون بارعايت اختصار در مقام شرح آن بر مي‌آيد: يكي از بهترين راه هاي تفسير قرآن خود قرآن است، چنانكه گفته اند (القرآن يفسر بعضه بعضاً) بطوري كه از اين آيه: ﴿إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا. يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا ﴾ [النبأ:17-18] صريحا استفاده مي‌شود، افراد بشر در تعقيب نفخ (صور) فوج فوج و دسته دسته در روز ميقات و قيامت محشور خواهند شد، و آيه ﴿كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَـهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ. قَالُوا بَلَى قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللهُ مِنْ شَيْءٍ...﴾ [الملك:8-9] صريحاً مكذبين را فوج و دسته مخصوصي قرار مي‌دهد، پس با رعايت مفاد اين دو آيه در كمال وضوح دانسته مي‌شود كه آيه ﴿وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآَيَاتِنَا﴾ [النمل:83] كه مي‌گويد فوج مكذبين را محشور خواهيم كرد، در مقام بيان كيفيت حشر فوج مكذبين در قيامت است.

بعبارت ديگر از طرفي آية ﴿ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا ﴾ [النبأ: 18] خبر مي‌دهد كه مردم در قيامت فوج فوج محشور مي‌شوند، و از طرف ديگر آيه ﴿كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ...﴾ [الملك:8] صريحاً مي‌گويد كه مكذبين فوج مخصوصي هستند، با ملاحظه اين دو آيه بطور روشن معلوم مي‌گردد كه آية ﴿وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا ...﴾ [النمل:83] راجع بقيامت و در مقام اخبار به كيفيت حشر مكذبين است.       

(255) علي بن ابراهيم روات اين روايت را نيز حذف كرده‌است. 

(256) اين آيه در سوره (20) در پايان قصة آدم و حوا واقع شده، از آيه (114) شروع و بآيه (126) ختم مي‌شود، خلاصه آن قصه اين است: ما به آدم گفتيم شيطان دشمن تو و زن تو هست، مبادا شما را از بهشت بيرون كرده و در نتيجه دچار تعب و مشقت و گرفتار شقاوت و بدبختي شوي، اكنون كه در بهشت جاي داري برهنه و تشنه نخواهي ماند، دچار گرماي آفتاب نخواهي شد؛ ولي با اين حال آدم در تحت تأثير شيطان واقع شده، و از بيانات ملايم او كه متضمن رهنمائي به زندگاني جاويد و پادشاهي ابدي بود، دل باخته و در نتيجه از رهنمائي و گفته هاي خدا اعراض نمود، و بالاخره بطمع رسيدن بوعده هاي شيطان، مقالاتش را بقبول تلقي كرده و عاقبت خويشتن را از نعمت سعادت ابدي محروم كرد، دچار برهنه گي و ديگر مشقتهاي گوناگون گرديد، خلاصه بوادي آميخته با رنج و مشقت دنيا تنزل كرد – بعد از آن مي‌گويد- ﴿فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى. وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا ...﴾ [طه:123-124] يعني كسي كه پيرو راهنمائي من باشد در زندگاني دنيا و آخرت دچار گمراهي و شقاوت نخواهد شد، ولي كسي كه از ذكر من، از گفتة من و از راهنمائي من اعراض نمايد، گرفتار ضيق معاش و عسرت در زندگاني خواهد شد، و در روز قيامت هم كور و بي‌چشم محشور مي‌شود:

اين آيات از آيات برجستة قرآن كريم و متضمن بهترين سرمشق زندگاني عائله بشر است، اين آيات ما را از اسرار و رموز زندگاني آگاه مي‌سازد و منشأ كلية موجبات شقاوت و بدبختي را بما خاطر نشان مي‌كند، و در عين حال نزديكترين راه سعادتمندي را بما نشان مي‌دهد بعبارت واضح اين آيات صريحاً بما يادآوري مي‌كند كه در اين عرصة تزاحم حيات بايد در مقابل مردمان شياد و شيطان صفت جدا مقاومت كرده، و بطمع رسيدن به آرزوهاي بي فايده مفتون سخنهاي آنان كه ظاهراً خيلي دلفريب و در حقيقت زهر آلوده‌است نشويم، اين آيات عواقب وخيمه طمع و عدم تملك نفس مخصوصاً نتائج سوء اعراض از گفتار هاي خدا را كه در حقيقت منشأ هر گونه بدبختي است، صريحا بما خبر مي‌دهد، اين آيات اكيداً بما سفارش مي‌كند كه در اين زندگاني آميختة با هزاران گونه محنت و أَلَم بايد پيوسته متذكر خدا و پيرو ذكر خدا و گفته هاي خدا باشيم، خلاصه اين آيات جدا بما توصيه مي‌كند كه بايد همواره عامل بقرآن كريم و پيرو سنت و سيره آورندة قرآن باشيم ولي تمام اين حرفها درصورتي است كه اين آية مقدسه در مقام بيان خوراك دشمنان اهل بيت در رجعت نباشد!! بي چاره قرآن! راستي قلم بجائي رسيد كه از فرط تأثير نمي‌دانم چه بنويسم؟! جز اينكه گفتارم را در اينجا خاتمه دهم چاره‌اي نديدم.  

(257) تنقيح المقال ج2   ص344 – 345.
(258) تنقيح المقال ج1  ص34.
(259) منطوق اين آيه نه فقط مثبت رجعت نيست بلكه صريحاً آنرا نفي مي‌كند، زيرا مي‌گويد هر قريه‌اي كه ما اهلش را هلاك كرده و مي‌ميرانيم رجعت نمي‌كنند، از مفهومش هم اگر چه وصف بطور كلي داراي مفهوم باشد، نه تنها نمي‌شود در اين باره استفاده كرد، بلكه هيچگونه معني اساسي از آن استفاده نمي‌شود؛ زيرا مفاد مفهومش اين است؛ قريه‌اي كه ما اهلش را هلاك نكرده و نميرانده ايم رجعت مي‌كنند، بديهي است كه رجعت متوقف بر مردن است، برگشت مردم زنده بدنيا معني ندارد، ولي اگر كسي بخواهد از مفهومش – بر فرض ثبوت مفهوم براي وصف- استفاده بكند، ناگزير است يا كلمة (بالعذاب) را در آيه پشت سر كلمه (اهلكناها) تقدير بكند، و يا ثابت بكند كه (هلاكت) در لغت و يا در اصلاح قرآن بمعني هلاكت در اثر عذاب است، زيرا در اين صورت مفاد منطوق آيه اين است: هر قريه‌اي كه ما اهلش را در اثر عذاب هلاك مي‌كنيم رجعت نمي‌كنند، بنا بر اين مفاد مفهومش چنين مي‌شود: قريه‌اي كه ما اهلش را در اثر عذاب هلاك نكرده ايم رجعت مي‌كنند، ولي هيچ يك از اين دو تدبير را در اينجا نمي‌توان بكار برد، اما تقدير، پوشيده نيست كه بدون دليل علمي هيچگاه نمي‌توان چيزي را در يك جمله‌اي تقدير كرد، زيرا مقتضاي (اصل) عدم تقدير است.

اما دعواي اينكه هلاكت در لغت و يا در اصطلاح قرآن بمعني هلاكت در اثر عذاب است، مي‌گويم هلاكت در لغت نابود شدن را گويند؛ نه نابود شدن در اثر عذاب را، و در اصطلاح قرآن نيز چنين است؛ زيرا قرآن هر جائي كه هلاكت را بطور مطلق ذكر كرده از آن موت و فناء مطلق را اراده كرده‌است، نه فناء در اثر عذاب را، مانند اين آيات: ﴿إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَلَهُ أُخْتٌ فَلَهَا نِصْفُ مَا تَرَكَ... ﴾ [النساء:176] يعني هر مردي كه بميرد و اولاد نداشته باشد ولي خواهر داشته باشد، نصف تركه اش را بايد بخواهرش داد. ﴿كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ...﴾ [القصص:88] هر چيزي نابود مي‌شود، مگر ذات پرورداگار ﴿وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا...﴾ [الإسراء:58] يعني نيست قريه‌اي مگر آنكه ما اهلش را نابود مي‌كنيم پيش از روز قيامت و يا معذب مي‌كنم آنانرا بعذاب شديد ﴿مَاْ هِيَ إِلَّا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ﴾ [الجاثية:24] يعني جز اين زندگاني دنيا كه مي‌ميريم و زنده مي‌شويم، زندگاني ديگري در بي