عرب) و كتابي نيز بنام (فضل العجم علي العرب و افتخارها)(145) تأليف كرد.

(ابو عبيده) معمر بن مثني كه اصلا از يهودي‌هاي فارس بوده در اين باره كتابهائي بنام: (ادعياء العرب) و (لصوص العرب) و (فضائل الفرس) تأليف نمود (146) و (هيثم بن عدي) در خصوص معايب و مذمت عرب كتابهاي چندي تأليف كرد، از آن جمله‌است: (كتاب مثالب الصغير) و (كتاب مثالب الكبير) و (كتاب مثالب ربيعه) و (كتاب من تزوج من الموالي في العرب) و (كتاب اسماء بغايا قريش في الجاهليه و اسماء من ولدن)(147). 

و (علان الشعوبي) ايراني كتابي بنام (الميدان في المثالب) تأليف كرد و در اين كتاب از تمام طوائف عرب نكوهش مي‌كند،  همه معايبشان را شرح مي‌دهد(148) حتي (سهل بن هارون) چون عرب در آن موقع معروف بسخاوت بودند كتابي در خصوص فضيلت (بخل) نوشت(149)، در اين كتاب ثابت مي‌كند كه بخل از ملكات فاضله، كرم و سخاوت از اوصاف رذيله‌است!

گذشته از اينها احاديث زيادي نيز در باب فضيلت خود و بلادشان جعل كردند از آن جمله: «رُوي عن علي (ع): نحن قوم من نبط كوثي»(150).

«قال النبيُّ: لا تَسبُّوا فارساً فما سبَّه أحدٌ إلا انْتُقِمَِ منه عاجلاً أو آجلاً» (151) «قال النبيُّ: لو كان العلم معلقاً عند الثريا لتناولته أيدٍ من فارس»(152) 

«إنَّ لِـلَّهِ في السماء جنوداً وفي الأرض جنوداً، فجُنْدُه في السماء الملائكة وجُنْدُه في الأرض أهل خراسان»(153) «بابان مفتوحان في الجنة للدنيا عبادان وقزوين وأول بقعة آمنت بمحمد عبادان وأول بقعة آمنت بعيسى بن مريم قزوين»(154) «عن ابان: لولا أن الله أقسم بيمينه وعهد أن لا يبعث بعدي نبياً لبعث من قزوين ألف نبيٍّ»(155) 

«يكون لأمتي مدينة يقال لها قزوين الساكن بها أفضل من الساكن بالحرمين»(156) 

«من بات بالري ليلة واحدة صلى فيها وصام فكأنما بات في غيره ألف ليلة صامها وقامها وخير خراسان نيسابور و هرات ثم بلخ»(157).

و دربارة قم، ساوه، اصفهان، خوزستان و .... نيز احاديث بسياري وضع نمودند، چون قسمت عمده اش معروف و در دسترس همه‌است از ذكرش خودداري مي‌شود.

 اين روايات و مانندش از رواياتيكه عرب را بر عجم و بالعكس ترجيح ميدهد و يا براي قبيلة فلان و ساكنين فلان شهر فضيلت و مزيتي قائل ميشود, همه از آثار دورة منحوسة اموي, و از مجعولات شعوبيه است, زيرا اسلامي كه صريحا مردم را دعوت باخوت و برادري ميكند: ﴿إِنَّمَا المُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ﴾, مفاخره و عموم عناوين بشري را لغو و باطل كرده, فقط براي متقي و پرهيز كار مزيتي قائل ميشود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ الله أَتْقَاكُمْ ﴾ اسلامي كه مقياس فضيلت را علم و دانش قرار ميدهد: ﴿هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾, و بالاجمال اسلامي كه آئين اخوت و مساواتست, آيا ميتوان تصور كرد كه همچه آئيني عده اي را فقط بعنوان اينكه عرب يا عجم و يا ساكن فلان شهر است بر عدة ديگري ترجيح بدهد؟ پيغمبريكه ميگويد «الناسُ من آدم إلى يومنا هذا مثل أسنان المشط، لا فضل للعربيِّ على العجميِّ ولا للأحمر على الأسود إلا بالتقوى» (158) و نيز در خطبة حجة الوداع صريحا بمردم ابلاغ ميكند كه: «يَا أيُّهَا الناسُ، إنّ اللهَ قَدْ أَذْهَبَ عَنْكُمْ نَخْوَةَ الجَاهِلِيّةِ وفَخْرَهَا بِالْآبَاءِ، كُلُّكُمْ مِنْ آدَمَ وَآدَمُ مِنْ تُرَابٍ لَيْسَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ فَضْلٌ إلا بِالتَّقْوَى»(159) آيا ممكن كه براي عده‌اي در اثر اين قبيل عناوين موهومه فضيلت و مزيتي قائل بشود؟

باري بطوريكه اجمالاً نوشته‌ام؛ مسلمين غير عرب از ايراني و غيره در دورة خلفاي اموي كاملاً در تحت ظلم و فشار بني اميه قرار گرفته بودند, و از طرفي چون حضرت (علي) امير المؤمنين و اولادش مانند پيغمبر اكرم با همه مسلمين مطابق موازين اسلام رفتار كرده, ابداً كسي را بهيچ عنواني (جز علم و تقوي) بر ديگري ترجيح نمي‌دادند, از اينرو بغض بني اميه و محبت خاندان علي (ع) از همانوقت در دل مسلمين غير عرب متمكن و جايگزين شده و در نتيجه در مواقعيكه اينان بنعمت آزادي برخوردار شدند بوسائل گوناگون در مقام تشريح فضائل آل علي, و مفاسد اخلاق بني اميّه بر آمدند, حتي بعضيها در اين باره افراط را پيش گرفته, چيزهائي را كه در ظاهر بر فضائل اولاد علي عليهم السلام اشعار داشت, و در حقيقت شايستة مقام آنان نبود بقالب حديث ريخته اشاعه دادند, و يا يك قسمت مطالب لغوي كه متضمن مذمت بني اميه بود, و ابداً درخور آن نبود كه اينگونه مطالب بيهوده به ائمة اطهار نسبت داده شود به صورت حديث درآورده بآن ذوات محترمه نسبت داده و منتشر كردند.

از اينجا مي‌توان استنباط كرد كه قصة (رجعت) از لحاظ اينكه مشعر بر فضائل آل علي و مذمت بني اميه بود, در اين موقع با پيرايه‌هاي چندي كاملاً تأييد شد و اين اوضاع در تشييد مباني وي كمال مساعدت را نمود, زيرا مردم در اين موقع چنانكه گفتيم در مدح (علي) وساير ائمه, ومذمت و طعن بر بني اميه بطوري مستعد بوده‌اند كه چيزيرا در اين قسمت فروگذار نمي‌كردند, وبراي انجام منظورشان پيوسته با نهايت جديت در پيرامون كوچكترين وسائلي ميگشتند, با اين حال خيلي بعيد بنظر مي‌آيد كه از قضية (رجعت) كه در زمان خود علي بن ابي طالب از طرف (غُلات) منتشر شده و سرتاسرش متضمن سلطنت و سيادت آل علي, و مذمت و مغلوبيت بني اميه بود, صرف نظر نموده مورد استفاده خود قرار نداده باشند. 

حاصل اينكه وقتي تاريخ دورة اموي و عباسيين مخصوصاً تاريخ پيدايش شعوبيه و وضعيت ايرانيان آن عصر را دقيقانه از تحت نظر بگذرانيم بطور روشن معلوم مي شود, موضوع (رجعت) كه شالوده اش در زمان علي (ع) از طرف غُلات ريخته شده بود, در آن عصر چون خيلي طرفدار پيدا كرده بود, در استحكام مباني وي اقدامات شاياني بعمل آمده و پيرايه هاي مخصوصي بوي بسته شده است, گذشته از اين موضوع متضمن قضايائي استكه بطور كلي موافق با عاطفه است, و تودة بشر هم عموماً (مگر اشخاص كمي كه در تحت حكومت عقل قرار گرفته اند) تسليم منطق عاطفه هستند, و از طرفي يك همچو حب و بغض مخصوصي هم راجع به آل علي و بني اميه در بين بوده است, البته اينها همه قبول و بلكه تثبيت و تأييد اين قضيه را كاملاً ايجاب مي كند.

3- اختلاط  مسلمين  با اجانب  و  ورود  فلسـفه  در  اسلام
از جمله موجبات جعل حديث، يا امتزاج خرافات با مقررات اسلام بصورت حديث، اختلاط مسلمين با ملل مجاور خود مانند يهود و نصاري و هندي و ...... بود پس از آنكه اين طوائف مختلف در تعقيب فتوحات اسلامي وارد در اسلام شدند و يا در تحت حمايت اسلام قرار گرفتند، مسلمين قهراً با اينان بناي خلطه و آميزش را گذاردند، و در نتيجه قسمتي از عقائد و عادات و رسومشانرا بالطبيعه در اثر معاشرت از آنان اتخاذ نمودند، آنها هم مخصوصاً يهود و نصاري خرافات چندي بوسائل گوناگون مخصوصاً بوسيلة حديث، برسم ارمغا