السلام مي‌كند، و در اين آيه «وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» (صبر) را برسول الله و (صلوة) را نيز به امير المؤمنين تأويل مي‌نمايد، و در ذيلش نيز در آيه «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالمُنكَرِ» (صلوه) را بعلي (ع) (فحشاء و منكر) را به شيخين تأويل مي‌كند ! آيا مفاد اين روايات و روايت: (نحن الصلوة و نحن الزكوة و نحن صوم شهر رمضان) كه در بصائر الدرجات بحضرت صادق نسبت داده شده بعينه همان مقالات ركيكة ابي الخطاب نيست كه مي‌گفت آنچه كه در قرآن واجب و حلال و يا حرام شده اسامي اشخاص هستند؟ مگر كتاب آيات الولايه را ملاحظه نفرموديد كه تقريباً سدس قرآن: - يك هزار آيه- را بحكم يك عده احاديث ساختگي با تأويلات خيلي خنك بولايت و فضائل امير المؤمنين تأويل نموده‌است؟ و نيز بمقتضاي همان روايات (پشه، زنبور و شتر) را از القاب ذات مقدسش قرار داده‌است؟ آيا تفسير (.) را نديده‌ايد كه در آيه «إِنَّ اللهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ...» [البقرة:26] و در آية «أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» [الغاشية:17]، بعوضه و ابل را بمناسبت چند روايت تعبير به علي (ع) كرده‌است؟ مگر نمي‌دانيد كه كتاب (فصل الخطاب في تحريف الكتاب) روي چه اصلي نوشته شده‌است؟ غير از اينست كه چون مي‌خواهد فضائلي براي علي و ائمة اطهار قائل شود، جمود به يك رشته احاديث مجعوله نموده و كوركورانه اركان اسلام را متزلزل، و قرآن كريم را لكه‌دار كرده‌است؟!!! سبحان الله! علي و اولاد علي عليهم السلام تا اين اندازه مجهول الحال هستند كه انسان بايد در معرفي آنان در پيرامون يك همچه وسائل افتضاح آوري بگردد؟ آيا شرم آور نيست كه در اثبات ولايت و فضائلشان انسان بچنين چيزهائي كه باعث توهين آن ذوات مقدسه، و قرآن كريم است متشبث شود؟!

ولي با اين حال مي‌توانيم بگوئيم كساني كه اين قبيل حديثها را ضبط و منتشر كرده‌اند چندان هم تقصير ندارند، چه كنند، از طرفي رويه و عادتشان اين بود كه جز واجب و حرام مدرك و دليل چيزي را چندان مورد دقت و نظر قرار نمي‌دادند! و از طرف ديگر اين گونه اخبار بطور كلي موافق با عواطف است، و خروج از تحت تأثير عاطفه هم عادتاً بسيار مشكل است، و مقتضيات محيط و عصرشان هم طوري بود كه اشاعة اين گونه خبرها را كاملا ايجاب مي‌نمود، البته با اين وضعيت نبايد باينان اعتراض كرد كه چرا اينگونه احاديث را جمع و تدوين كرده‌اند.

پس دانسته شد پايه و مدار عقايد اين چند فرقة از غلاة كه نوشتم: تشبيه، تناسخ و رجعت است، پاية عقايد ساير فرقه‌هاي از غلاة هم كه شرحش از عهدة اين كتاب بيرون است همين سه چيز است، ممكن است براي كسب اطلاع كامل از عقايد جميع فرق شيعه از غلاة و غيره، به كتاب (فرق الشيعة) نوبختي مراجعه نمائيد.

اكنون كه دانسته شد (رجعت) جزو عقايد غلاة‌است، به بينيم آيا شيعه اثني عشريه اصلا داراي چنين عقيده‌اي بوده‌اند يانه؟ زيرا ممكن است فرقه هاي غلاة و دوازده امامي در اين باره باهم شركت داشته باشند، چنانكه اغلب فرق و مذاهب عالم در بسياري از چيزها، لا اقل در يكي در موضوع با هم متفقند، در جواب مي‌گويم فرقة اثني عشريه از اول بكلي از اين مقاله مبري و منزه بوده‌اند، زيرا همة ملل و نحل نويسها يعني: آناني كه عقايد تمام فرق اسلام وغيره را با كمال بي طرفي ضبط كرده‌اند، همه بطور عموم (رجعت) را در تحت عنوان عقايد (غلاة) ضبط كرده‌اند، ولي در مقام شرح عقايد فرقة اثني عشريه كه مي‌رسند پس از بيان جميع عقايدشان اصلا متعرض رجعت نمي‌شوند؛ مثلا شهرستاني متوفي در سنه (548) در كتاب خود (ملل و نحل) و ابن حزم متوفي در (456) در كتاب (فصل) رجعت را همانطوريكه مستفاد از اخبار منقوله در كتاب بحار است، از عقايد (غلاة) مي‌دانند، ولي در مقام شرح عقايد (اثني عشريه) كه مي‌رسند پس از بيان تمام عقايدشان بهيچوجه از رجعت اسم نمي‌برند.

ابن جوزي متوفي در سنة (597) در كتاب خود موسوم به (تلبيس ابليس) در صفحة 22 (رجعيه) را فرقة مخصوصي از فرق شيعه مي‌داند، مي‌گويد: عقيدة اينها اينستكه امير المؤمنين و همة اصحابش براي انتقام از دشمنان خود رجعت خواهند كرد، ولي در ذكر عقايد فرقة اثني عشريه كه مي‌رسد ابداً متعرض رجعت نمي‌شود.

(ابي الحسن علي بن اسمعيل اشعري) متوفي در (324) در كتابش (مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين) (رجعت) را از عقائد قسمتي از روافض مي‌داند(129) ولي آنجا كه مي‌خواهد عقائد اماميه را شرح دهد متعرض رجعت نمي‌شود(130) (ابي محمد حسن بن موسي نوبختي) كه از بزرگان متكلمين شيعة اثني عشريه در اوايل قرن سوم هجري و مورد تعديل بسياري ازعلماي بزرگ اماميه‌است(131) در كتابش فرق الشيعه در ضمن شرح عقايد فرق غلاة (رجعت) را همانطوريكه بين تودة شيعه شايع است، از جملة عقايد فرق: (كيسانيه) (مختاريه)، (بينيه) و (خرمدينيه) و (واقفه) قرار مي‌دهد، ولي در آخر كتابش كه مي‌خواهد عقايد اثني عشريه را بيان بكند ابداً متعرض رجعت نمي‌شود، با اينكه چون خودش دوازده امامي است، منظورش اينستكه تمام عقايد آنانرا مشروحاً بنويسد، ولي با اين حال بهيچ وجه متعرض رجعت نمي‌شود.

(سيد مرتضي) كه از مفاخر علماي شيعة دوازده امامي است، در كتاب خود موسوم به (تبصرة العوام في معرفة مقالات الأنام) در ضمن نقل آراء و مقالات فرق مختلفه شيعه، (رجعت) را در جزو عقايد فرقة (بتريه): اصحاب «كثير النواء الابتر» مي‌شمرد، ولي در مقام بيان عقايد اثني عشريه كه مي‌رسد در قسمت رجعت بكلي ساكت است.

مرحوم سيد در اين كتاب بر خلاف ساير ملل و نحل نويسها منظورش تنها ذكر عقايد فرق مختلفه اسلام و غيره نيست، بلكه غرضش ابطال تمام مذاهب مهمه، و اثبات طريقة اثني عشريه بوده، و بطوري باين قسمت عنايت داشته‌است كه حتي بعضي از جزئيات آن مانند قضية فدك و غيره را نيز متعرض شده‌است، ولي با اين حال موضوع رجعت را كه بعضي از كوته نظران آن را در عداد ضروري مذهب (اماميه) قرار داده‌اند ابداً متعرض نمي‌شود. گرچه عدم تعرض مرحوم نوبختي و سيد مرتضي موضوع رجعت را، با اينكه خودشان دوازده امامي و نظرشان شرح عقايد دوازده امامي بوده، دليل بزرگي است براي اثبات مدعاي ما، ولي مهمتر از آن متعرض نشدن مخالفين آنان است مانند شهرستاني، ابن حزم و ابن جوزي و ابي الحسن اشعري؛ زيرا اينان با اينكه از لحاظ تعصب نسبت بتمام فرقه هاي شيعه بخصوص (اثني عشريه) از هيچ گونه طعن خود داري نكرده‌اند، و از طرفي رجعت را از مطاعن بزرگ فرقه هاي غلاه قرار داده‌اند، با اين حال در طعن بر اثني عشريه بچيز هاي ديگري متوسل گشته ابداً متعرض رجعت نشده‌اند، بدون شبهه چناچه احتمال بعيدي مي‌دادند كه رجعت جزو عقايد آنان است مسلماً آن را در مطلع مطاعن آنان قرار مي‌دادند.

پس از اين مذكورات بخوبي معلوم مي‌شود كه رجعت اصلا جزو عقايد فرق غلاة بوده‌است، نه شيعة دوازده امامي، و در نتيجه خطبة مزبو