سعد، ابن‌كثير، ابن‌حجر و ابن‌تيميه رحمهم الله كه از دانش و انصاف بيش‌تري نسبت به نويسندگان معاصر برخوردارند، سندش را ضعيف ندانسته‌اند.
زماني كه خالد(رض) زهر را نوشيد، در بالاترين سطح ايماني قرار داشت و به يقين مي‌دانست كه خداي متعال، هر چيزي را آفريده و ويژگي‌هايي در آن گذاشته كه هرگاه بخواهد مي‌تواند آن ويژگي‌ها را به حكمت و هدف بزرگي بردارد. چنان‌چه خاصيت آتش را گرفت و آن را بر ابراهيم خليل(ع) سرد و سلامت نمود و ابومسلم خولاني رحمه الله را كه ادعاي دروغين اسود عنسي كذاب را نپذيرفت، به‌سان ابراهيم پيامبر در آتش سوزان، محافظت كرد و ابومسلم را ديدند كه در آتش نماز مي‌گزارد.(43)  خالد(رض) به‌هنگام نوشيدن سم، ذره‌اي خودنمايي به خود راه نداد؛ خالد به خوبي مي‌دانست كه اگر اندكي شائبه و ناخالصي به خاطر نوشيدن زهر به دل راه دهد، حتماً خداي متعال، او را تنها مي‌گذارد و هيچ توان و نيرويي براي از بين بردن خاصيت زهر نمي‌يابد. كاري كه خالد كرد، براي مسلمان ديگري هرچند با همان هدف خالد باشد، درست نيست؛ چراكه كم‌تر كسي مي‌تواند به سطح ايمان و يقيني برسد كه خالد(رض) رسيده بود.(44)  خالد(رض) پس از فتح حيره، به يك سلام هشت ركعت نماز گزارد.(45) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
40) تاريخ طبري (4/180)
41) نگاه كنيد به: البداية و النهاية (6/251)
42) الإصابة از ابن‌حجر (2/218)، شماره‌ي2206
43) التاريخ الإسلامي‌(9/153)
44) مرجع سابق‌(9/154)
45) البداية و النهاية‌(4/352)خالد(رض) پس از آن‌كه قعقاع بن عمرو را بر حيره گماشت، حيره را ترك كرد تا به كمك عياض بن غنم برود كه ابوبكر صديق(رض) او را مأمور فتح عراق از جانب شمال كرده بود. خالد(رض) به انبار رسيد و ديد كه مردم آن‌جا پيرامون خود خندق حفر كرده و به دژها و قلعه‌ها پناه برده‌‌اند. خالد(رض) به سپاهيان دستور داد تا آنان را محاصره كنند و چشمانشان را هدف قرار دهند. با آغاز نبرد، يك‌هزار چشم هدف قرار گرفت و به همين سبب نيز اين جنگ، ذات‌العيون ناميده شد.(46)  خالد(رض) با زيركي و فراست، از خندقي كه پيرامون انبار حفر كرده بودند، عبور كرد. وي براي اين كار، دستور داد تا تعدادي از شترها را بكشند و در باريك‌ترين قسمت خندق روي هم بگذارند تا بدين طريق پلي از شترهاي مرده، ساخته و از روي آن رد شوند و به دشمن در پشت خندق دست يابند. دشمن به قلعه گريخت.(47)  شيرزاد كه چنين ديد، تقاضاي صلح كرد و خالد(رض) پذيرفت كه شيرزاد بدون هيچ مال و كالايي به همراه تعدادي از سواران نگهبانش، آن‌جا را ترك كند.(48)  صحابه از عرب‌هاي آن‌جا نوشتن عربي را آموختند. عرب‌هاي انبار، نوشتن را از بني‌اياد فرا گرفته بودند. بني‌اياد در زمان بختنصر در انبار اجازه‌ي سكونت يافته بودند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
46) البداية و النهاية‌(6/353)
47) تاريخ الدعوة إلي الإسلام‌، ص350
48) تاريخ الدعوة إلي الإسلام‌، ص350فتح عين‌التمر(49)
خالد(رض) پس از آن‌كه از كار انبار فارغ شد، زبرقان بن بدر را آن‌جا گماشت و آهنگ عين‌التمر كرد كه مهران پسر بهرام چوبين به همراه تعداد زيادي از عرب‌ها و طوايف تمر، تغلب و اياد و پيروان و زيردستان عقه بن ابي‌عقه آن‌جا بود. با فرارسيدن خالد(رض)، عقه به مهران گفت: «عرب به جنگ با عرب واردتر است؛ خالد را به ما واگذار.» مهران نيز پذيرفت و گفت: «اگر به ما نياز پيدا كرديد، شما را ياري مي‌دهيم.» ايراني‌ها، مهران را سرزنش كردند كه چرا چنين كردي؟ مهران گفت: «آن‌ها را بگذاريد كه اگر بر خالد پيروز شوند، گويا شما پيروز شده‌ايد و اگر شكست هم بخورند، آن وقت به جنگ سپاهيان خالد مي‌رويم كه ما قوي هستيم و آنان، ضعيف و خسته شده‌اند.» سپاهيان مهران با شنيدن سخنان فرمانده‌، او را تحسين كردند. عقه به سراغ خالد(رض) رفت و مشغول آراستن صف‌هاي لشكرش شد. خالد(رض) به افرادي كه در راست و چپ لشكرش بودند دستور داد تا سر جايشان بمانند و برخي ديگر را مأمور كرد تا از پشت سرش مراقب باشند و به همراه آنان، عقه را كه هم‌چنان در حال آراستن صف‌ها بود، احاطه و اسير كرد و بدين‌سان ياران و سپاهيان عقه، بدون جنگ گريختند و بيش‌ترشان اسير شدند. خالد(رض) آهنگ قصر عين‌التمر را نمود. مهران با شنيدن خبر شكست عقه، با سپاهيانش گريخت و حصار را ترك كرد. مسيحياني كه از جنگ گريخته بودند، با ديدن درهاي باز حصار ، وارد حصار شدند. خالد(رض) از راه رسيد و آنان را محاصره كرد. آن‌ها از خالد(رض) امان خواستند؛ اما خالد(رض) نپذيرفت و از آنان خواست كه خود را تسليم كنند. افرادي كه در حصار بودند، پايين آمدند و حصار به دست مسلمانان افتاد و تمام اموالي كه در حصار بود، به غنيمت مسلمانان درآمد. خالد(رض) دستور داد گردن عقه را بزنند و مردان اسير را بكشند. در معبدشان چهل كودك ديدند كه انجيل مي‌آموختند و در، بر رويشان بسته بود. خالد(رض) در را شكست و آنان را درميان مسلمانان تقسيم كرد. حمران، غلام عثمان بن عفان(رض) و سيرين، پدر محمد بن سيرين كه نصيب انس بن مالك(رض) شد، از آن جمله هستند. عده‌ي ديگري هم از اين غلامان يا كساني از نسل و دودمانشان به شهرت رسيده‌اند.(50)  وليد بن عقبه خمس غنايم را به حضور ابوبكر صديق(رض) برد و از آن‌جا كه عياض بن غنم(رض) در دومه‌الجندل محاصره شده و از ابوبكر صديق(رض) نيروي كمكي خواسته بود، ابوبكر(رض) وليد بن عقبه را به كمك عياض فرستاد. زماني كه وليد به عراق رسيد، عياض را ديد كه از يك سو عده‌اي را محاصره كرده و از سوي ديگر دشمنان، راه‌ها را بر او بسته و او را در محاصره گرفته‌اند. عياض به وليد گفت: «يك فكر دست و حساب‌شده، كارسازتر از لشكري انبوه و نيرومند، است؛ اينك نظر تو چيست و با شرايطي كه در آن هستيم، چه كنيم؟» وليد گفت: «نامه‌اي به خالد(رض) بفرست و از او درخواست كمك كن.» عياض به پيشنهاد وليد، نامه‌اي به خالد(رض) نوشت و از او درخواست كمك كرد. نامه‌ي عياض پس از واقعه‌ي عين‌التمر به خالد(رض) رسيد. خالد(رض) به كمك عياض شتافت و برايش نامه نوشت كه: «از خالد به عياض؛ اندكي صبر كن كه دسته‌هاي اسب‌ها پشت سر هم قرار گرفته و افراد شيرمانندي بر خود سوار دارند كه شمشيرهاي زهر‌آلودي به دست گرفته و با شتاب به سوي تو مي‌آيند.»(51)
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
49) عين‌التمر، شهري در نزديكي انبار كه به سبب فراواني خرما به اين اسم، ناميده شده است. تمر، به معناي خرما مي‌باشد.(مترجم)
50) ابوعمره، جد عبدالله بن عبدالاعلي شاعر و نضير، پدر موسي بن نضير در زمره‌ي همين كودكان بودند. (مترجم)؛ نگاه كنيد به تاريخ طبري و البداية و النهاية.
51) البداية و النهاية‌(6/354)خالد(رض) پس از آن‌كه از عين‌التمر فارغ شد، عويمر بن كاهن اسلمي(52)  را بر عين‌التمر گماشت و آهنگ دومه‌الجندل كرد. مردم دومه الجندل كه از حركت خالد(رض) اطلاع يافتند، با قبايل بهراء(53) ، تنوخ، كلب،