حرين و سواحل خليج فارس اعزام كرد. مثني بن حارثه‌ي شيباني نيز پس از سركوب مرتدهاي بحرين به جنوب عراق رفت. سجاح بنت حارث تميمي كه از قبايل مسيحي عرب در عراق و زير سلطه‌ي ايران بود، با ديدن توان و قدرت مسلمانان ترسيد و به عراق بازگشت. مسلمانان، به رهبري ابوبكر صديق(رض) در كمال هوشياري و آمادگي قرار داشتند و از مرزهاي شمالي به خوبي پاس‌داري كردند. علاء حضرمي(رض) امتداد شرق تا غرب مرزهاي شمالي را كه در مجاورت قلمرو ايران و روم قرار داشت، حفظ نمود و خالد بن وليد(رض) در شمال نجد مستقر شد؛ عمرو بن عاص(رض) در دومة الجندل و خالد بن سعيد(رض) در اطراف شام به صيانت از مرزها پرداختند.(2) 
ايرانيان كه مي‌ديدند اسلام در حال پيشرفت است و تمام نيروهاي طغيان‌گر را از پيش رويش بر‌مي‌دارد، همانند افعي در كمين و در پي فرصتي بودند كه اسلام را از بين ببرند. با مرتد شدن برخي از قبايل عرب، فرصت را براي اجراي نقشه‌ي شومشان مناسب دانستند. قبيله‌ي بكر بن وائل با وفات رسول‌خدا(ص) در امارت بحرين طمع بست و به كسري پيوست. پيشنهاد بني‌بكر بن وائل در مورد امارت بحرين مورد قبول كسري واقع شد و كسري، منذر بن نعمان را با هفت‌هزار سواركار و پياده‌نظام با بني‌بكر بن وائل همراه كرد و يك‌صد دسته از سواران را در اختيارشان گذاشت تا به جنگ مسلمانان بروند؛ اما به گفته‌ي كلاعي، اين‌ها گروه ناچيزي بودند كه براي مسلمانان هيچ عددي به شمار نمي‌رفتند.(3)  مسيلمه‌ي كذاب نيز از همكاري‌هاي شاه و درباريان ايراني بي‌بهره نبود.(4) 
دكتر محمد حسين هيكل مي‌گويد: سجاح، به همراه پيروانش به تحريك ايرانيان و عمالشان ، از عراق به سوي شبه‌جزيره‌ي عربستان روان شد تا بدين‌سان آتش فتنه و آشوب در بلاد عربي گسترش يابد.(5) 
نقش ايرانيان، در گسترش فتنه‌ و دسيسه‌گري بر ضد مسلمانان نمايان شد. رومي‌ها، خطر و تهديد بزرگ‌تري بر ضد اسلام بودند. چراكه آنان داراي عقيده‌اي بودند كه‌ آن را آسماني و به‌حق مي‌دانستند و از اين‌رو در برابر اسلام نسبت به ايراني‌ها سرسختي بيش‌تري مي‌كردند. آنان، در پهنه‌ي حكومت،  ساختار پيشرفته‌تري داشتند و از توان و قدرت بيش‌تري برخوردار بودند و روابطشان با متحدان و بسياري از قبايل و حكومت‌هاي محلي خوب بود.(6)  رومي‌ها از همان روزي كه نامه‌ي دعوتي رسول‌خدا(ص) را دريافت كردند، در پي چاره‌انديشي براي رويارويي با مسلمانان برآمدند كه دو جنگ مؤته و تبوك از نمونه‌هاي آن مي‌باشد. آنان، در اين دو جنگ اين واقعيت را دريافتند كه به راحتي نمي‌توانند با مسلمانان درگير شوند و يا نيروهاي مسلمان را بخرند و جذب خود كنند. مسلمانان نيز در جنگ‌هاي مؤته و تبوك به ميزان اخلاص و دل‌دادگي عرب‌هاي مسيحي به هم‌كيشانشان پي بردند و فهميدند كه آنان، تا آن‌جا كه بتوانند با رومي‌ها در برابر اسلام مي‌ايستند. علي‌رغم توافقات رسول‌خدا(ص) پس از جنگ تبوك با اميران شام كه دست‌نشانده‌ي روميان بودند، باز هم حكومت روم از كشمكش و درگيري با مسلمانان به قصد نابودي اسلام، دست نكشيد. ابوبكر صديق(رض) اين واقعيت را به خوبي درك كرده بود كه رومي‌ها در پي براندازي اسلام هستند و اين، يكي از دلايلي بود كه او را بر آن داشت تا لشكر اسامه(رض) را بي‌چون و چرا اعزام كند. قبايلي از قبيل لخم، غسان، جذام، بلي، قضاعه، عذره و كلب در شمال شبه‌جزيره عهدشكني كردند و قطعاً در پس اين عهدشكني، از حمايت‌هاي نظامي و مالي و دسيسه‌هاي حكومت روم برخوردار بودند. ابوبكر صديق(رض) با زبان حال به رومي‌ها فهمانيد كه به‌رغم شورش برخي از قبايل عرب، چيزي از عزم و توانمان كم نشده و مي‌توانيم از اسلاممان در برابر بزرگ‌ترين هجوم نيز دفاع كنيم و در برابر تجاوز قدرتي چون شما بايستيم.(7) 
هرج و مرج در شبه‌جزيره‌ي عربستان، آرزويي بود كه دو قدرت ايران و روم در سر مي‌پروراندند تا از اين طريق كار اسلام، خاتمه يابد. با همين پندار خام بود كه ايران و روم از هيچ همكاري و مساعدتي با شورشيان و مرتدها فروگذار نكردند و بلكه فراريان مرتد را پناه دادند. همكاري‌هاي اين دولت‌ها با مرتدها، سبب شد تا مسلمانان با درك دسيسه‌گري‌هاي بيگانگان پس از سامان‌دهي اوضاع و احوال شبه‌جزيره، به جنگ با دو ابرقدرت فارس و روم بپردازند.(8) 
ابوبكر صديق(رض) از مركز اسلام، لشكرها را اعزام كرد و آن‌ها را از هر جهت تجهيز نمود تا در چشم دشمنان، بزرگ و قدرتمند جلوه كنند و در دل دشمن ترس و دلهره بيندازند. ابوبكر صديق(رض) موفق شد اسلام را بر تمام شبه‌جزيره حاكم كند. وي پس از برقراري امنيت در شبه‌جزيره و گردن‌نهادن همگان در برابر اسلام، متوجه فتح عراق و شام شد. برقراري امنيت و ايجاد آرامش در شبه‌جزيره، دست‌آوردي بود كه مي‌توان آن را پيامد عزم و اراده‌ي خليفه‌ي بزرگوار رسول‌خدا(ص) در جهاد با مرتدها و همين طور ايمان راسخ و تدبر وي دانست كه با خلوص و وارستگي صحابه (مهاجرين و انصار(رض)) همراه شد و به پاك‌سازي شبه‌جزيره از آلودگي‌هاي شرك و ارتداد انجاميد و ساختار حكومت اسلامي را آن‌چنان قوت بخشيد كه به شهرها و آبادي‌هاي عراق و شام نفوذ كرد و در اندك زماني دو قدرت فارس و روم را به زانو درآورد. عمده‌ترين دليل اين پيروزي پرافتخار، يك‌پارچگي عملياتي و فكري و عقيدتي شبه‌جزيره بود كه زير يك پرچم و با پشت‌گرمي و اطمينان خاطر از پشت جبهه، دو قدرت آن روز را شكست داد.(9) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص311
2) حروب الردة، ص174و175
3) الإكتفاء في تاريخ المصطفي و الثلاثة الخلفاء (3/318و319)
4) نگاه كنيد به: الإسلام و حركات المضادة، ص146، نوشته‌ي دكتر خربوطلي.
5) حركة الردة، ص146
6) حركة الردة، از عتوم، ص146
7) حركة الردة از عتوم، ص150
8) موسوعة التاريخ الإسلامي، دكتر احمد شلبي (1/388)
9) حركة الردة، ص323جنگ با مرتدها، چنان دستاوردهايي به دنبال داشت كه به مرحله‌ي زماني و مكاني خاصي محدود نشد و آثار وپيامدهايش، باورها و انديشه‌هاي تمام نسل‌ها را در بلندمدت تحت تأثير قرار داد و بر منش‌ها و جريان‌هاي پس از خود در طول تاريخ به اندازه‌اي اثر گذاشت كه نسل‌هاي مختلف هم‌چنان از آن، بهره‌ي فكري و عملي مي‌برند. جنگ‌هاي دوران ارتداد، نشان داد كه:
1ـ اسلام، از تمام جريان‌ها و باورهاي فكري و عملي برتر است
پس از وفات رسول‌خدا(ص) بسياري از اعراب از دين برگشتند. عمده‌ي كساني كه مرتد شدند،‌ تازه‌مسلماناني بودند كه هنوز اسلام و ايمان در وجودشان بايد و شايد جاي نگرفته بود يا منافقاني بودند كه وفات آن حضرت(ص) را بهترين فرصت بروز درون خود دانستند. كساني كه تحت فشار و در واپسين ايام دوره‌ي رسول‌خدا(ص) مسلمان شدند، و همين‌طور آنان‌كه به كلي اسلام نياورده‌ بودند، بخش عظيمي از آشوب‌گران را تشكيل مي‌دادند. از آن دست كساني كه اسلام، 