زگشت كه دوازده جراحت شمشير و نيزه برداشته بود. جراحاتي كه هر يك از آن‌ها، نشان افتخاري است براي اين بانوي مبارز و جهادگر تا براي هميشه‌، الگوي زنان مسلمان در دفاع از دين و عقيده‌ي اسلامي باشد. آري، اين بزرگ‌بانوي مسلمان، به همگان آموخت و ثابت كرد كه در دفاع از شرف دين و عقيده، بايد قوي بود و به قدري رنج و اذيت ‌كشيد كه از عهده‌ي زنان نازپرورده و بي‌حال ساخته نيست.(4)  خالد بن وليد(رض) پس از اين جنگ، به نسيبه رضي الله عنها رسيدگي مي‌كرد. نسيبه بنت كعب رضي الله عنها مي‌گويد: «زماني كه جنگ پايان يافت و به خانه‌ام بازگشتم، خالد(رض) برايم طبيبي آورد كه مرا مداوا كند. خالد(رض) به خوبي به من رسيدگي مي‌كرد و حق‌شناس ما بود. او سفارش رسول‌خدا(ص) را درباره‌ي ما رعايت مي كرد.»(5) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) حروب الردة، ص92 از شوقي ابوخليل
2) البداية و النهاية (6/330)
3) حروب الردة، ص93و94 به نقل از الإكتفاء (2/13)
4) حركة الردة، ص309
5) الأنصار في العصر الراشدي، ص1901ـ ثابت بن قيس شماس(رض) 
كنيه‌اش، ابومحمد بود و به او خطيب انصار و بلكه خطيب پيامبر(ص) مي‌گفتند. رسول‌خدا(ص) به او مژده دادند كه در راه خدا شهيد مي‌شود و همين طور نيز شد و بعدها در جنگ يمامه در حالي كه پرچم‌دار انصار بود، به شهادت رسيد. يكي از مسلمانان، پس از شهادت ثابت(رض) او را در خواب ديد كه مي‌گفت: «ديروز كه من، كشته شدم، گذر مسلماني بر من افتاد و زره گران‌بها و ارزنده‌ي مرا برداشت؛ خيمه‌اش در انتهاي لشكرگاه است و كنار خيمه‌اش اسبي را بسته و زره را در ديگي سنگي گذاشته و زين اسب را روي آن نهاده است. پيش خالد(رض) برو و به او بگو كسي را بفرستد و زره مرا پس بگيرد. زماني كه به مدينه رفتيد، پيش خليفه‌ي رسول‌خدا(ص) برو و بگو كه اين مقدار قرض دارم و اين مقدار هم از خودم مال و دارايي گذاشته‌ام تا قرضم را ادا كند؛ فلان برده‌ي من نيز آزاد است. به‌هوش باش كه اين خواب را الكي و بيهوده نپنداري.» مرد مسلماني كه اين خواب را ديده بود، پيش خالد(رض) رفت؛ خالد(رض) نيز كسي را فرستاد تا زره ثابت(رض) را پس بگيرد و همان‌طور كه ثابت(رض) در خواب گفته بود، زرهش را يافتند. زماني كه اين خواب را براي ابوبكر صديق(رض) تعريف كردند، ابوبكر(رض) وصيت ثابت(رض) را اجرا كرد. ما، كسي جز ثابت(رض) را نمي‌شناسيم كه بدين شكل وصيتش را انجام داده باشند.(1) 
2ـ زيد بن خطاب(رض) 
زيد، برادر بزرگ عمر فاروق(رض) بود. او، از نخستين كساني است كه مسلمان شد و در جنگ بدر و ديگر غزوه‌ها حضور يافت. رسول‌خدا(ص) ميان زيد و معن بن عدي انصاري رضي الله عنهما پيمان برادري برقرار كردند. زيد و معن رضي الله عنهما در جنگ يمامه شهيد شدند. پرچم مهاجرين در جنگ يمامه به دست زيد بن خطاب(رض) بود و به قدري جنگيد كه به شهادت رسيد و پس از او سالم(رض) پرچم‌دار مهاجرين شد. رجال بن عنفوه را زيد بن خطاب(رض) به هلاكت رساند. مي‌دانيم كه رجال، قبلاً مسلمان شده و سوره‌ي بقره را ياد گرفته بود؛ اما زماني كه رسول‌خدا(ص) او را به يمامه فرستادند، مرتد شد و به مسيلمه گرويد و به دروغ گواهي داد كه رسول‌خدا(ص) مسيلمه را در نبوت، با خود شريك كرده‌اند و اين چنين، مايه‌ي فتنه شد. خداي متعال به زيد(رض) توفيق داد تا اين دروغ‌گوي مرتد را به هلاكت برساند. زيد(رض) پس از كشتن رجال، به دست شخصي به نام ابومريم حنفي به شهادت رسيد. گفته شده كه ابومريم، مسلمان شد و در زمان خلافت عمر فاروق(رض) به ايشان گفت: «خداي متعال، برادرت زيد(رض) را به دست من گرامي داشت (كه او را كشتم و به مقام شهادت نايل شد) و مرا به دست زيد(رض) خوار و زبون نكرد (كه اگر در حالت كفر كشته مي‌شدم، جهنمي بودم.)» ابوعمر بن ‌عبدالبر رحمه الله مي‌گويد: زيد(رض) توسط سلمه بن صبيح بن عمر به شهادت رسيده است. گفته‌ي ابن عبدالبر با روايت نخست تعارضي ندارد؛ چراكه سلمه بن صبيح نيز ابومريم ناميده مي‌شده است. زماني كه خبر شهادت زيد(رض) به برادرش عمر(رض) رسيد، عمر فرمود: «برادرم، در دو نيكي از من پيش افتاد؛ پيش از من مسلمان شد و پيش از من نيز به شهادت رسيد.» زماني كه متمم بن نويره در رثاي برادرش شعر مي‌سرود، عمر فاروق(رض) فرمود: «اگر من هم مي‌توانستم خوب شعر بگويم، همانند تو براي برادرم مرثيه مي‌سرودم.» متمم گفت: «اگر برادر من نيز بر همان حال مي‌رفت كه برادر تو رفت، اين قدر ناراحت نبودم.» عمر(رض) به متمم گفت: «تا حالا كسي همانند تو به من تسليت نگفته بود.» عمر(رض) همواره مي‌گفت: «هر نسيمي كه مي‌وزد، مرا به ياد زيد(رض) مي‌اندازد.»(2) 
3ـ معن بن عدي بلوي(رض) 
او، برادر عاصم بن عدي بود و در پيمان عقبه حضور داشت و در جنگ‌هاي بدر، احد، خندق و… شركت كرد. رسول‌خدا(ص) ميان او و زيد بن خطاب(رض) پيمان برادري بست. معن و زيد رضي الله عنهما در جنگ يمامه شهيد شدند. زماني كه رسول‌خدا(ص) رحلت نمودند، معن بن عدي(رض) حالت متمايزي داشت؛ وي، آن هنگام كه مردم بر وفات رسول اكرم(ص) مي‌گريستند، گفته‌ي شگفت‌انگيزي بر زبان آورد. مردم مي‌گفتند: «به خدا سوگند كه ما دوست داشتيم پيش‌مرگ رسول‌خدا(ص) شويم و از اين مي‌ترسيديم كه پس از ايشان در فتنه بيفتيم.» اما معن(رض) مي‌گفت: «به خدا سوگند كه من هرگز دوست نداشتم كه پيش از رسول‌خدا(ص) بميرم تا ايشان را آن‌گونه كه در حياتشان تصديق كردم، پس از وفاتشان نيز تصديق كنم!»(3) 
4ـ عبدالله بن سهيل بن عمرو(رض) 
وي، از نخستين كساني است كه مسلمان شد و البته به خاطر ممنوعيت از سوي كفار قريش موفق نشد به مدينه هجرت كند تا اين‌كه در جنگ بدر به همراه كفار از مكه بيرون شد و همين كه لشكر مسلمانان و لشكر قريش روياروي هم قرار گرفتند، از ميان كفار گريخت و به مسلمانان پيوست و همراه آنان بر ضد مشركان شمشير زد. عبدالله بن سهيل رضي الله عنهما در جنگ يمامه شهيد شد. زماني كه ابوبكر صديق(رض) به حج رفت، با سهيل ملاقات كرد تا كشته شدن پسرش را به او تسليت بگويد. سهيل(رض) گفت: «من، از رسول‌خدا(ص) شنيده‌ام كه: (إن الشهيدَ ليشفعُ لِسبعينَ مِن أهله) يعني: «شهيد، براي هفتاد نفر از خانواده (و بستگانش) شفاعت مي‌كند»(4)  و من، اميدوارم كه عبدالله(رض) شفاعتش را از من آغاز كند.(5)  خود سهيل بن عمرو(رض) نيز پس از وفات رسول‌خدا(ص) نقش زيادي در ماندگاري اهل مكه بر اسلام داشت. پس از وفات رسول‌خدا(ص) چيزي نمانده بود كه اهل مكه نيز از دين برگردند. سهيل بن عمرو(رض) براي ارشاد و راهنمايي اهل مكه برخاست و پس از حمد و ثناي الهي و يادآوري وفات رسول‌خدا(ص) چنين گفت: با وفات رسول اكرم(ص) اسلام، هم‌چنان، قوي و استوار است و هر كس كه بخواهد بر سر اسلام با ما درگير شود، گردنش را مي‌زنيم.» مردم، با شنيدن سخنان سهيل بن عمرو(رض) از دين برنگشتند و بر اسلام پايداري كردند. خوب است بدانيم كه سهيل(رض) در جنگ بدر در صف مشركان قرار داشت و به اسارت مسلمانان درآمد؛ عمر بن خطاب(رض) پيشنهاد داد تا گر