لنــا برجال
إن تكن ميتتـــي علي فطرة	الله حنيفاً فإننــي لا أبـالي
يعني: «همانا دين من، دين پيامبر خدا است و در قبيله‌ام كسان ديگري نيز همانند من بر راه هدايت هستند. محكّم بن طفيل(9)  و عده‌اي از نامردان، اين قوم را به نابودي كشانده‌اند. من از اين پروايي ندارم كه بر فطرت خدايي و نهاد و سرشت پاك توحيدي بميرم».
خبر مسلماني ابن‌عمرو و سروده‌اش به مسيلمه و محكّم و برخي ديگر از سران يمامه رسيد. آنان قصد آن كردند كه ابن‌عمرو را دستگير كنند؛ اما پيش از آن‌كه موفق به دستگيري او شوند، ابن‌عمرو گريخت و خود را به لشكر خالد(رض) رسانيد و خالد(رض) را از اوضاع و احوال يمامه و نقاط ضعف دشمن باخبر كرد(10).  عامر بن مسلمه و بستگانش از ديگر كساني بودند كه در يمامه بر اسلام پايداري كردند.(11) 
ابوبكر صديق(رض) مسلمانان ثابت‌قدم يمامه را گرامي داشت؛ چنان‌چه مطرف بن نعمان بن مسلمه را كه برادرزاده‌ي عامر بن مسلمه و ثمامه بن اثال بود، والي يمامه تعيين فرمود.(12) 
---------------------------------------------------------------------------------------------------
1) نگاه كنيد به: الثابتون علي الإسلام، ص51
2) داستان مسلمان شدن ثمامه(رض) در صحيح بخاري، حديث شماره‌ي 4372 به تفصيل آمده است. (مترجم)
3) غافر، آيه‌ي1-3: «حا، ميم (از حروف مقطعه مي‌باشد.) فروفرستادن اين كتاب از سوي خداي غالب و دانا انجام مي‌شود؛ خدايي كه بخشنده، توبه‌پذير، داراي عذاب سخت و صاحب انعام و احسان است؛ هيچ معبودي جز او نيست. بازگشت به سوي او است.»
4) الثابتون علي الإسلام، ص52
5) حروب الردة، كلاعي، ص117
6) كلاعي در حروب الردة، ص117
7) الثابتون علي الإسلام، ص53
8) البداية و النهاية (6/361)
9) محكم بن طفيل، يكي از سران لشكر مسيلمه بود.(مترجم)
10) حروب الردة از كلاعي، ص104-106
11) الثابتون علي الإسلام، ص57
12) مرجع سابق، ص58ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) دستور داد تا پس از ختم غايله‌ي اسد و غطفان و مالك بن نويره، رو به يمامه نهد و در اين باره تأكيد بسياري فرمود. شريك فزاري(1) (رض) مي‌گويد: من، در جنگ بزاخه شركت داشتم. به نزد ابوبكر صديق(رض) رفتم؛ ابوبكر به من فرمان داد تا به نزد خالد(رض) بروم و با من نامه‌اي براي خالد(رض) فرستاد. نامه از اين قرار بود: «اما بعد، در نامه‌اي كه با پيكت فرستاده‌ بودي، برايم از اين نوشته بودي كه خداوند، تو را بر اهل بزاخه پيروز كرده است. همين‌طور از آن‌چه با اسد و غطفان كرده‌اي، نوشته و گفته بودي كه آهنگ يمامه داري؛ فرمان من نيز به تو همين است كه به سوي يمامه بروي. پس از خداي يكتا و بي‌شريك بترس و با مسلماناني كه همراه تو هستند، به نرمي و مهرباني برخورد كن و برايشان همانند پدر باش. اي خالد! ملاحظه‌ي بني‌مغيره را بكن كه من، درباره‌ي تو با كساني مخالفت كرده‌ام كه پيش از اين، هرگز با ايشان مخالفت نورزيده‌ام؛ پس هنگامي كه به خواست خدا با بني‌حنيفه روبرو شدي، كاملاً محتاط باش كه با كساني رويارو شده‌اي كه متفاوت از گذشته هستند؛ زيرا همه‌ي آن‌ها بر ضد تو هستند و از امتياز وسعت سرزمين نيز برخوردارند. زماني كه به يمامه رسيدي، خودت عهده‌دار كارها باش و در راست و چپ لشكرت نيز دو امير قرار بده و يك نفر را هم به فرماندهي سواران تعيين كن و از نظرات و پيشنهادهاي بزرگان اصحاب رسول‌خدا(ص) ـ مهاجرين و انصار ـ كه با تو هستند، استفاده كن و حرمت مقام و منزلتشان را پاس بدار. زماني كه با دشمن روبرو شدي، صف‌بندي لشكرت را در برابرشان، با توجه به چگونگي صف‌بندي آنان قرا بده؛ كمان‌داران در برابر كمان‌داران، نيزه‌داران در برابر نيزه‌داران و شمشيرزنان در مقابل شمشيرداران و بر اسيرانشان حكم شمشير جاري كن(2) و آنان را به قتل و كشتار بترسان و با آتش بسوزان. به هوش باش كه از دستوراتم نافرماني نكني. سلام ورحمت خدا بر تو باد.»(3) 
زماني كه نامه‌ي ابوبكر صديق(رض) به خالد(رض) رسيد، خالد(رض) پس از خواندن نامه فرمود: «با جان و دل اطاعت مي‌كنم.»(4) 
خالد(رض) به همراه مسلمانان، عازم جنگ با مرتدهاي يمامه شد. ثابت بن قيس بن شماس(رض) سركرده‌ي آن دسته از انصار(رض) بود كه در اين لشكر حضور داشتند. خالد(رض) با مرتدها به‌گونه‌اي برخورد مي‌كرد كه مايه‌ي عبرت ديگران شوند. ابوبكر صديق(رض) براي پشتيباني لشكر خالد(رض)، لشكر انبوه ديگري را نيز اعزام كرد تا مبادا لشكر خالد(رض) توسط مرتدها از پشت سر غافل‌گير شود. خالد(رض) در راه يمامه با برخي از طوايف مرتد جنگيد و آنان را زير سيطره‌ي اسلام درآورد. علاوه بر اين خالد(رض) با دنباله‌ي لشكر سجاح نيز درگير شد و آن را نابود كرد و سپس به راهش به سوي يمامه ادامه داد.(5) 
زماني كه خبر نزديك شدن خالد(رض) به مسيلمه‌ي كذاب رسيد، در ناحيه‌اي از يمامه به نام عقرباء لشكرش را گرد ‌آورد و اردو زد و از پيروانش خواست كه براي جنگ با خالد(رض) به لشكرگاهش بپيوندند. مسيلمه، محكّم بن طفيل و رجال بن عنفوه (شاهد دروغ‌گو) را بر دو طرف لشكرش گماشت. خالد و عكرمه و شرحبيل(رض) يك‌جا شدند. خالد(رض) شرحبيل بن حسنه(رض) را جلودار لشكر كرد و زيد بن خطاب و ابوحذيفه بن عتبه بن ربيعه رضي الله عنهما را بر دو طرف لشكر گماشت.(6) 
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) شريك فزاري، صحابي رسول‌خدا(ص) و پيك جنگي ابوبكر و خالد رضي الله عنهما بود.
2) حروب الردة از ابوخليل، ص78 
3) مجموعة الوثائق السياسية، ص348و349؛ حروب الردة از ابوخليل، ص79
4) حروب الردة از ابوخليل، ص79
5) الصديق أول الخلفاء، ص105
6) حروب الردة از شوقي ابوخليل، ص80مجاعه، به همراه چهل يا شصت سواركار براي خون‌خواهي و انتقام از طوايف بني‌عامر و بني‌تميم بيرون شده بود كه در راه بازگشت به قبيله‌اش، به اسارت مسلمانان در آمد. اسيران را به نزد خالد(رض) بردند. خالد(رض) عذرشان را نپذيرفت و دستور داد تا گردن همه‌ي آن‌ها به جز مجاعه را بزنند. خالد(رض) از آن جهت مجاعه را نكشت كه او، يكي از سران بني‌حنيفه بود و به فنون جنگي آگاه. خالد(رض) پيش از كشتن اسيران پرسيد: «اي بني‌حنيفه، چه مي‌گوييد؟» آن‌ها گفتند: «ما مي‌گوييم كه يك پيامبر از ما باشد و پيامبري هم از شما!» خالد(رض) پس از آن دستور داد تا آن‌ها را بكشند.(1)  در روايتي آمده كه خالد(رض) از آنان پرسيد: «چه وقت از آمدن ما باخبر شديد؟» آنان گفتند: «ما از آمدن شما خبر نداشتيم؛ بلكه براي انتقام و خون‌خواهي از بني‌عامر و تميم كه از طوايف اطراف ما هستند، بيرون شده بوديم.» خالد(رض) حرفشان را قبول نكرد و آنان را جاسوس‌هاي مسيلمه دانست و دستور داد تا همه‌ي آن‌ها را بكشند. آنان به خالد(رض) گفتند: «فردا درباره‌ي اهل يمامه هر تصميم خوب و بدي كه مي‌خواهي بگير؛ اما مجاعه را نگه‌دار و او را نكش.» خالد(رض) نيز پذيرفت و همه‌ي آن‌ها به جز مجاعه بن مرار را كشت.(2) 
مجاعه بن مرار از سران بني‌حنيفه بود و مورد احترام قبيله‌اش. خالد(رض) در هر جا كه مي‌ايستاد، دستور مي‌داد تا مجاعه را به نزدش ببرند و با او 