(4/547)
7) إعجاز القرآن، ص156در سال دهم هجري كه رسول‌خدا(ص) مريض شدند، مسيلمه جرأت يافت و نامه‌اي به آن حضرت(ص) نوشت كه در آن، در مورد شراكتش با رسول‌خدا(ص) در نبوت گمانه‌زني كرده بود. اين نامه را عمرو بن جارود برايش نوشت و عباده بن حارث حنفي كه به ابن‌نواحه مشهور بود، نامه را به رسول‌خدا(ص) رسانيد. متن نامه اين چنين بود: از مسيلمه پيامبر خدا به محمد پيامبر خدا، اما بعد؛ نيمي از زمين از آن ما است و نيم ديگر از قريش و البته قريشيان به حق خود راضي نمي‌شوند.(1) 
رسول‌خدا(ص) نامه‌اي در پاسخ مسيلمه‌‌ي كذاب نوشتند و آن را با ابي بن كعب(رض) فرستادند. متن نامه‌ي رسول‌خدا(ص) چنين بود: «بسم الله الرحمن الرحيم.. از محمد فرستاده‌ي خدا به مسيلمه‌ي كذاب؛ اما بعد، همانا زمين از آن خدا است و به هر كس از بندگانش كه بخواهد، مي‌دهد و فرجام نيك از آن پرهيزگاران است و درود و سلام بر كسي كه راه هدايت را در پيش بگيرد.»(2) 
مسيلمه، نامه‌اش را به همراه دو نفر كه يكي از آن‌ها ابن‌نواحه بود، براي رسول‌خدا(ص) فرستاد. رسول اكرم(ص) پس از دريافت نامه‌ي مسيلمه به پيك‌هاي مسيلمه فرمودند: «شما چه مي‌گوييد؟» آن‌ها گفتند: هر آن‌چه مسيلمه گفته است. رسول‌خدا(ص) فرمودند: «به خدا قسم كه اگر رسم بر اين نبود كه پيك‌ها را نكشند، حتماً گردنتان را مي‌زدم.»(3) 
------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ طبري (3/386)
2) تاريخ طبري (3/387)
3) تاريخ طبري (3/386)ابوبكر(رض) مسلمان شد و به همراه رسول‌خدا(ص)، مسؤوليت دعوت را بر عهده گرفت؛ او از رسول‌اكرم(ص)، به خوبي ياد گرفت كه اسلام، دين عمل، دعوت و جهاد است و ايمان مسلمان، زماني كامل مي‌شودكه جان و بلكه تمام داشته‌هاي خود را براي پروردگار جهانيان نثار كند.(1)  خداوند متعال مي‌فرمايد:(قُلْ إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُکِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ(162) لاَ شَرِيکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ(163)) (انعام:162و163)
يعني: «بگو: نماز و عبادت و زيستن و مردن من، از آنِ خداست كه پروردگار جهانيان است؛ پروردگاري كه شريك ندارد و به همين دستور داده‌ شده‌ام و من نخستين مسلمان (امت خود) هستم.»
ابوبكر(رض)‌ براي دعوت جديد، جنب و جوش و فعاليت زياد و در عين حال خجسته و پر‌بركتي داشت، هر كجا كه قدم مي‌گذاشت و حركت مي‌كرد، پيامدهاي زيادي بجاي‌ مي‌نهاد و دستاورد‌هاي بزرگي نصيب اسلام مي‌كرد. او، واقعاً نمونه‌ي زنده و مصداق حقيقي فرموده‌ي الهي بود كه:(ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) (نحل-125)
يعني: «مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهاي نيكو و زيبا، به راه پروردگارت دعوت بده و با ايشان به بهترين شيوه، گفتگو كن. همانا پروردگارت، بهتر مي‌داند كه چه كساني ره‌يافته و هدايت‌شده مي‌باشند.»
تلاش و فعاليت ابوبكر(رض) در عرصه‌ي دعوت به الله، تصوير روشني از ايمان، ترسيم مي‌كند و اين حقيقت را روشن مي‌سازد كه پذيرش دين‌خدا، قرار و آرام مؤمن را مي‌گيرد و او را آسوده‌خاطر نمي‌گذارد تا اين كه در دنياي مردم، آن‌چه را كه به آن ايمان آورده، محقق نمايد. البته اين خيزش و حركت ابوبكر، يك حركت صرفاً عاطفي و گذرا نبود كه زود، فرو كشد و سرد و زايل شود. بلكه نشاط، هيجان و دليري ابوبكر(رض) در پهنه‌ي دعوت تا هنگام وفاتش، ماندگار ماند و هرگز در مسير دعوت، دچار خستگي، ضعف و سستي نشد(2). 
اولين و مهم‌ترين نتيجه‌ي فعاليت‌هاي دعوتي ابوبكر(رض)، مسلمان شدن كساني بود كه در جرگه‌ي بهترين بندگان خدا قرار گرفتند؛ افرادي از قبيل: زبير‌ بن‌ عوام، عثمان‌ بن‌ عفان، طلحه بن‌ عبيدالله، سعد‌ بن‌ ابي‌وقاص، عثمان‌ بن‌ مظعون، ابوعبيده بن ‌جراح، عبدالرحمن ‌بن ‌عوف، ابوسلمه ‌بن ‌عبدالاسد و ارقم‌ بن‌ ابي‌الارقم(رض). ابوبكر(رض)، هريك از اين بزرگواران را جداگانه به ‌حضور پيامبر‌اكرم(ص) بُرد؛ آن‌ها به دعوت ابوبكر(رض)، اسلام آوردند و هر يك از آنان، به‌سان ستوني براي ساختمان عظيم دعوت شد؛ رسول‌اكرم(ص) با مسلمان شدن اين‌ها، قوت و توان بيش‌تري براي دعوت يافتند. خدواند متعال، با مسلمان شدن اين افراد، رسول‌اكرم (ص)،را  قوت و تواني افزون عنايت كرد و به دنبال مسلمان شدن اين افراد نام‌دار، عموم مردم اعم از از زنان و مردان، دسته دسته به اسلام گرويدند. يكايك افرادي كه به دعوت ابوبكر(رض)، مسلمان شدند، طلايه‌دار و پيشاهنگ دعوت اسلامي گرديدند و سبب شدند‌ تا گرو‌هاي ديگري به شمار پيشگامان دعوت اسلامي بپيوندند و با وجود شمار اندكشان، گردان دعوت و دژ رسالت شكل بگيرد؛ آنان، به مقامي دست يافتند كه هرگز هيچ‌كس، نتوانست و نخواهد توانست به چنان مقامي دست يابد(3). 
ابوبكر(رض)، در مسير دعوت، خانواده‌اش را از ياد نبرد؛ بلكه با توجه و غم‌خوارگي ويژه براي آنان، باعث شد تا اسماء، عايشه، عبدالله، ام رومان و خدمت‌كارش عامر بن فهميره(رض) مسلمان شوند. صفات پسنديده، اخلاق كريمانه و ويژگي‌هاي والاي ابوبكر(رض) عامل مهمي در پذيرش دعوتش از سوي مردم بود؛ اخلاق سترگش، به‌سان دامي گسترده درميان قوم و عشيره‌اش، آن‌ها را شكار و مجذوب خود مي‌كرد و همن باعث مي‌شد كه دعوتش را بپذيرند و يا حداقل در مقابل او، شدت نشان ندهند. او يگانه‌ي نسب‌شناسي درميان قوم خودش بود؛ ابوبكر، فردي سرامد، محترم و سخاوتمند كه از مال و ثروتش، بذل و بخشش مي‌نمود و در مكه، جلسات و مهماني‌هاي بي‌نظيري داشت؛ او، سخنوري توانمند بود(4). 
آراستگي به چنين ويژگي‌هايي، نياز و ضرورت گريز‌ناپذير داعيان و دعوت‌گران است؛ چرا كه بي‌بهرگي از اين ويژگي‌ها و نداشتن چنين صفاتي، دعوت دعوتگران را مانند فريادي در يك دره و دمي در خاكستر، مي‌گرداند. سيرت ابوبكرصديق(رض)، روشن‌گر فهم و شناخت درست او از اسلام است و چگونگي زندگي او، نمونه و الگوي مناسبي براي دعوت‌گران مي‌باشد تا در دعوت مردم به‌سوي خدا از او الگوگزيني نمايند.
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) تاريخ الدعوة في عهد الخلفاء الراشدين، ص87
2) الوحي و تبليغ الرسالة، دكتر: يحيي يحيي،ص62
3) محمد‌ رسول‌الله، از عرجون (1/533)
4) السيرة الحلبية (1/422)حبيب بن زيد انصاري كه فرزند نسيبه بنت كعب (ام‌عماره) نيز بود،‌ نامه‌ي رسول‌خدا(ص) را به مسيلمه رسانيد. هنگامي كه حبيب(رض) نامه را به مسيلمه داد، مسيلمه از او پرسيد: آيا گواهي مي‌دهي كه محمد، فرستاده‌ي خدا است؟ حبيب بن زيد(رض) فرمود: آري. مسيلمه دوباره پرسيد: آيا گواهي مي‌دهي كه من نيز پيامبر خدا هستم؟ حبيب(رض) در پاسخ مسيلمه فرمود: «من، ناشنوا هستم؛ نمي‌فهمم چه مي‌گويي.» اين بگومگو چند بار ادامه