 مراجع مختلف، هيچ دليلي نيافتم كه نشان دهد فتنه‌ي ارتداد در زمان ابوبكر صديق(رض) همه‌ي قبايل و رييسان طوايف را در بر گرفته باشد. بلكه حكومت اسلامي، با تكيه بر آن دسته از جماعت‌ها و قبايل عرب كه در مناطق مختلف شبه‌جزيره‌ي عرب پراكنده بودند و بر اسلام پايداري كردند، به ريشه‌كني جريان ارتداد پرداخت.»(4) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) دراسات في عهد النبوة و الخلافة الراشدة، ص314
2) الثابتون علي الإسلام أيام فتنة الردة، ص4
3) مرجع سابق، ص19
4) مرجع سابق.پيش از اين گفتيم كه گام نخست براي مبارزه با جريان ارتداد، نفوذ به قبايل از دين برگشته از طريق مسلمانان همان قبايل بود. رسول‌خدا(ص) در نخستين اقدام براي رويارويي با جريان ارتداد كه آغازش در زمان خود ايشان بود، نامه‌ها و پيك‌هايي به آن دسته از قبايل فرستادند كه مدعيان دروغين نبوت در آن‌ها ظهور كرده بودند تا كساني را كه بر اسلام ثبات ورزيده‌اند، گرد هم آورند و آن‌ها را براي مبارزه با جريان ارتداد، آماده كنند. ابوبكر صديق(رض) نيز براي ريشه‌كن كردن جريان ارتداد، همين شيوه را در پيش گرفت و كوشيد تا با آگاهي‌ دادن به مردم و روشن كردن هويت اين جريان، عموم مسلمانان را بر ضد مرتدان بسيج كند؛ وي موفق شد با مسلماناني كه بر اسلام ايستادگي كردند، ارتباط برقرار كند و از طريق آنان، مقدمه‌ي لشكركشي به سوي مرتدان را فراهم نمايد. ابوبكر صديق(رض) در راستاي همين استراتژي با سركردگان مرتدان و هم‌چنين سرآمدان مسلمان، نامه‌نگاري كرد تا از خلال مكاتبات و وقت‌كشي، برخي از اهداف از قبيل فراهم شدن وقت مورد نياز، براي بازگشت لشكر اسامه(رض) ، تحقق يابد. وي، همانند رسول‌خدا(رض) نامه‌هايي به اهل يمن و ديگران فرستاد و از آنان خواست تا تمام تلاش خود را براي رويارويي با مرتدان بكارگيرند. ابوبكر(رض) براي مسلمانان، مناطقي را تعيين كرد و به آنان دستور داد در محل‌هاي تعيين‌شده، گرد هم آيند تا فرمان نهايي او براي رويارويي با مرتدان به آنان برسد. اين كار، مقدمه‌ي گسيل لشكرهاي سامان‌دهي شده و منظم بود.(1)  در اين ميان، همراهي مسلمانان ثابت‌قدم بر توفيق حكومت براي مبارزه با مرتدان افزود. برخي از مسلمانان ثابت‌قدم مانند عدي بن حاتم طائي و زبرقان بن بدر تميمي، زكات قبايل خود را به مدينه آوردند.(2)  مسلمانان ثابت‌قدم، توانستند حركت قيس بن مكشوح مرادي را ناكام كنند و برخي از تجمعات مرتدها را در تهامه، سراة و نجران پراكنده سازند. نامه‌نگاري ابوبكر(رض) و نفوذ به قبايل مرتد، پيامدهاي زير را دربرداشت:
1ـ ابوبكر صديق(رض) توانست از اين طريق، استراتژيش را در فراخوان عمومي بر ضد مرتدان و تقويت بنيه‌ي دفاعي و تهاجمي لشكر اسلام تحقق بخشد و وقت مورد نياز براي اين منظور را به دست‌ آورد تا با امكانات و توانايي بيش‌تري به جنگ با مرتدها برود و به لشكر اسلامي، نظم و سامان كافي ببخشد.
2ـ ابوبكر صديق(رض) از طريق نامه‌نگاري، به بازپروري ايماني مسلمانان ثابت‌قدم پرداخت و آنان را براي رويارويي با مرتدها به گونه‌اي آماده كرد كه برخي از ايشان (مانند عدي بن حاتم(رض) در فتح عراق) در مقام فرماندهي فتوحات اسلامي قرار گرفتند.
3ـ ابوبكر صديق(رض) از طريق ارتباط با مسلمانان ثابت‌قدم درميان قبايل مرتد، موفق شد در برخي از مناطق، لشكرگا‌ه‌هايي از نيروهاي مسلمان ايجاد كند كه با رسيدن سپاهيان اسلام، به آن‌جا مايه‌ي قوت لشكر اسلام شدند.
4ـ در فرصتي كه ابوبكر صديق(رض) با قبايل مختلف ارتباط داشت، موفق شد در پاره‌اي از محدوده‌هاي جغرافيايي مانند جنوب شبه‌جزيره‌ي عرب، جريان ارتداد را متوقف كند.
گام بعدي براي مبارزه با مرتدها، گسيل لشكرهاي منظم به مناطق از دين برگشته بود. لشكر اسامه(رض) پس از چهل روز يا دو ماه از جهاد بازگشت و پس از رسيدن اين لشكر، ابوبكر صديق(رض) براي رويارويي با مرتدان، رو به ذي‌قصه نهاد. صحابه(رض) به ابوبكر صديق(رض) پيشنهاد كردند كه فرد ديگري را به فرماندهي لشكر بگمارد و خودش به مدينه بازگردد و به اداره‌ي امور مسلمانان بپردازد. عايشه‌ي صديقه رضي الله عنها مي‌گويد: ابوبكر(رض) شمشير به دست گرفت و سوار بر اسب، روي به ذي‌قصه نهاد. علي بن ابي‌طالب(رض) افسار اسب ابوبكر(رض) را گرفت و گفت: «اي خليفه‌ي رسول‌خدا! هيچ معلوم است كجا مي‌روي؟ اينك همان چيزي را به تو مي‌گويم كه رسول‌خدا(ص) روز احد فرمودند:(3) : شمشيرت را در غلاف كن و ما را در غم و مصيبت از دست دادنت، منشان و به مدينه بازگرد كه به خدا سوگند اگر تو را از دست بدهيم، هرگز براي اسلام، نظام و ساماني نخواهد ماند.» و اين چنين ابوبكر(رض) به پيشنهاد علي(رض) به مدينه بازگشت(4).  ابوبكر صديق(رض) يازده پرچم براي قشون اسلامي بست و براي هر لشكري، يك فرمانده تعيين كرد(5).  وي به فرماندهان لشكرها دستور داد تا در مسير حركت خود، ديگر مسلمانان را نيز به خروج در راه خدا فرا خوانند. اين لشكرها عبارتند از:
1ـ لشكر خالد بن وليد(رض) كه به سوي بني‌اسد، بني‌تميم و سپس به يمامه اعزام شد.
2ـ لشكر عكرمه(رض) پسر ابوجهل، به سوي مسيلمه‌ي كذاب (بني‌حنيفه) و پس از آن عمان، مهره، حضرموت و يمن گسيل شد.
3ـ لشكر شرحبيل بن حسنه(رض) به دنبال عكرمه(رض) به يمامه گسيل شد و مأموريت يافت تا به حضرموت نيز برود.
4ـ لشكر طريفه بن حاجز(رض) به سوي بني‌سليم از هوازن فرستاده شد.
5 ـ لشكر عمرو بن عاص(رض) به قضاعه گسيل شد.
6 ـ جيش خالد بن سعيد بن عاص(رض) به اطراف شام اعزام شد.
7ـ لشكر علاء بن حضرمي(رض) رهسپار بحرين شد.
8 ـ لشكر حذيفه بن محصن غلفاني(رض) به سوي عمان گسيل شد.
9ـ لشكر عرفجه بن هرثمه(رض) به مهره اعزام شد.
10ـ لشكر مهاجر بن ابي‌اميه(رض) به يمن (صنعاء و سپس حضرموت) فرستاده شد.
11ـ لشكر سويد بن مقرن(رض) به تهامه‌ي يمن اعزام شد.
روستاي ذي‌قصه، پايگاه گسيل لشكرها به سوي مناطق عملياتي قرار گرفت. چگونگي برنامه‌ريزي ابوبكر(رض) در دسته‌بندي و گسيل لشكرها، بيان‌گر دانش جغرافيايي و خبرگي دقيق و بي‌نظير وي مي‌باشد. بازنگاهي به عمل‌كرد ابوبكر صديق(رض) در جريان گسيل لشكرها، اين نكته را روشن مي‌كند كه ابوبكر(رض) شناخت جغرافيايي زيادي به شبه‌جزيره‌ي عرب داشته و پستي‌ و بلندي‌ها، پراكندگي جمعيت و راه‌هاي ارتباطي آن را طوري مي‌شناخته است كه گويا نقشه‌ي آن سرزمين را پيش روي خود داشته و بر همان مبنا نيز عمليات سركوبي مرتدها را سامان‌دهي مي‌كرده است. بررسي مسير حركت لشكرهاي اعزامي ابوبكر(رض) و چگونگي ارتباط و پيوست لشكرها با يكديگر يا جدايي و پراكندگي آن‌ها از هم، نشان مي‌دهد كه لشكر اسلام داراي پوشش و آرايش نظامي شگفت‌انگيز و بي‌نظيري در تمام نواحي و مناطق شبه‌جزيره بوده و توانايي و قابليت زيادي براي برقراري ارتباط و ايجاد هماهنگي ميان لشكرهاي مختلف داشته است. ابوبكر(رض) همواره از موقعيت لشكرها باخبر بود و 