طبري، نوشته‌ي دكتريحيي يحيي، ص45و46
7) سير أعلام النبلاء (1/277)
8) الأنصار في العصر الراشدي، ص102و103آن‌چه، در مورد كشاكش و بگومگوي عمر و حباب بن منذر رضي الله عنهما در سقيفه‌ي بني‌ساعده روايت شده، بنا بر قول راجح صحيح نمي‌باشد؛ چراكه عمر(رض) از دوران رسول‌خدا(ص) با حباب بن منذر(رض) درگير نشد. دليل اين مطلب اين است كه عمر فاروق(رض) مي‌فرمايد: «…از آن‌جا كه در دوران رسول‌خدا(ص) ميان من و حباب بن منذر(رض) دعوايي به وجود آمد و رسول‌خدا(ص) مرا از بگومگو با حباب(رض) نهي فرمودند، سوگند ياد كردم كه هرگز به حباب(رض) سخني نگويم كه او را ناراحت كند.»(1)  همين‌طور اين روايت كه در سقيفه ميان عمر و حباب رضي الله عنهما كشمكش و ستيزي به وجود آمده، بر خلاف واقعيت است؛ چراكه حباب(رض) در برخورد با مسايل رويه‌ي درستي داشت و طوري به خردمندي و صاحب‌نظري در امور شناخته شده بود كه لقبش را در زمان رسول‌خدا(ص)، ذي‌رأي (يعني خردمند و صاحب‌نظر) گذاشته بودند؛(2)  حباب(رض) كسي بود كه پيشنهادهايش در بدر و خيبر پذيرفته شده بود(3).  حتي پيشنهاد حباب(رض) در سقيفه‌ي بني‌ساعده كه گفت: (يك نفر از انصار امير باشد و يكي هم از مهاجرين)، به خوبي روشن مي‌سازد كه حباب(رض) اصلاً قصد آن نداشته كه خودش، به خلافت برسد. بلكه وي مي‌گويد: «به خدا سوگند كه ما هرگز نمي‌خواهيم به خلافت شما رشك ببريم يا آن را از شما بگيريم؛ بلكه ما از اين مي‌ترسيم كه كساني به خلافت برسند كه ما، پدران و برادرانشان را (پيش از اين در ميدان نبرد كفر و ايمان) كشته‌ايم.» قطعاً عذر حباب(رض) در نزد مهاجرين پذيرفته بود؛ به خصوص كه مهاجرين نيز در كشتن مشركان با انصار شريك بوده‌اند(4).
-----------------------------------------------------------------------------------------
1) مرجع سابق، ص100
2) الإستيعاب (1/316)
3) الأنصار في العصر الراشدي، ص100
4) مرجع سابق، همان صفحهاين حديث كه (امامان و زمام‌داران امور مسلمانان، قريشي هستند)، در بخاري و مسلم و ديگر كتاب‌هاي حديث به الفاظ مختلف روايت شده است. در صحيح بخاري چنين آمده است: (إنَّ هذا الأمر في قريش لايعاديهم أحدٌ إلاّ أكبه اللّه في النّارِ علي وجههِ ما أقاموا الدّينَ)(1)  يعني: «اين امر (خلافت)، در قريش است و هيچ كسي با آنان تا زماني كه دين را بپا مي‌دارند، دشمني نمي‌ورزد مگركه خداي متعال، او را سرنگون مي‌كند (و يا به چهره‌اش در آتش مي‌افكند.)» در صحيح مسلم نيز روايت شده كه رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (لايزال الإسلامُ عزيزًا بخلفاء كلّهم مِن قريش)(2)  يعني: «اسلام، همواره به خلفايي كه همه‌ي آن‌ها از قريش هستند، غالب و عزيز خواهد بود.» عبدالله بن عمر مي‌گويد كه رسول‌خدا(ص) فرموده‌اند: (لايزال هذا الأمر في قريش ما بقي منهم إثنانِ)(3)  يعني: «امر خلافت، تا زماني كه دو قريشي وجود داشته باشند، در قريش است (و به قريش اختصاص دارد).» هم‌چنين فرموده‌اند: (النّاسُ تبعٌ لقريش في هذا الشأنِ، مسلمهم لمسلِمِهم و كافرُهم لكافرِهم)(4)  يعني: «مردم، در اين‌باره پيرو قريش هستند؛ مسلمانشان، پيرو مسلمان قريشي است و كافرشان، تابع كافر قريشي.» بكير بن وهب جزري مي‌گويد: انس بن مالك انصاري(رض) به من گفت: «آيا مي‌خواهي به تو حديثي بگويم كه آن را به هر كسي نمي‌گويم؟ ما، در خانه‌اي از انصار نشسته بوديم كه رسول‌خدا(ص) تشريف آوردند ؛كنار در ايستادند و دو طرف چارچوب را گرفتند(5)  و فرمودند: (الأئمّةُ مِن قريش، إنَّ لَهم عليكم حقًّا و لكمْ عليهم حقًّا مثل ذلك، ما إن استرحموا فرحموا و إنْ عاهدوا أوفوا و إنْ حكموا عدلوا) يعني: «امامان (و زمام‌داران امور مسلمين) قريشي هستند؛ آنان بر شما حقوقي دارند و شما نيز هم‌سان ايشان بر آنان حقوقي داريد؛ (بر شما اطاعت ايشان واجب است تا آن‌گاه كه) اگر از ايشان بخشش طلبند، ببخشايند و چون قول و قراري بندند، به آن وفا كنند و هرگاه حكمي نمايند، عدالت را بپا دارند.»(6) 
ابن‌حجر رحمه الله در فتح‌الباري احاديث زيادي در اين‌باره از كتاب‌هاي مختلف حديث آورده است. احاديثي كه درباره‌ي موضوع امارت قريش، روايت شده به حدي است كه تقريباً در همه‌ي كتاب‌هاي حديث آمده و با وجود اختلاف الفاظ بر اين نكته تأكيد دارد كه خلافت شرعي، از آن قريش است و در ساير موارد همه‌ي مسلمانان برابرند(7).  البته يادآوري اين نكته نيز ضروري به نظر مي‌رسد كه گرچه احاديث نبوي، بر اين تأكيد دارد كه خلافت، از آن قريش است، در مقابل از پيروي كوركورانه نيز برحذر مي‌دارد؛ چنان‌چه در حديث نخست، وجوب فرمان‌برداري از حاكمان قريشي، مشروط به اين بود كه آنان، دين‌دار و در خدمت دين باشند. در حديثي كه از انس بن مالك(رض) روايت شده، به برخي از اين شرايط اشاره شده است: «(بر شما اطاعت ايشان لازم است، تا زماني كه) هرگاه از ايشان بخشش طلبند، ببخشايند و پايبند پيمان‌ها و قرارهاي خويش باشند و در حكومت و قضاوت، عدالت پيشه كنند و هر كس چنين نكند، مورد لعنت خدا، فرشتگان و همه‌ي مردم قرار مي‌گيرد.»(8)  احاديث پيامبر اكرم(ص) بر اين دلالت مي‌كند كه نبايد از قريش در صورت عدم هماهنگي با شرايطي كه در حديث پيشين آمد، اطاعت نمود؛ چراكه عدم اجراي احكام الهي، خطر بزرگي براي امت به دنبال دارد و به همين خاطر نيز در احاديث، به دوري از حاكماني كه بپادارنده‌ي دين نيستند، امر شده است. زيرا همراهي با چنين حاكماني، خطرهاي زيادي فراروي امت قرار مي‌دهد. رسول اكرم(ص) فرموده‌اند: (إنّ هلاكَ أمّتي أو فساد أمّتي أغيلمة سفهاء مِنْ قريش) يعني: «همانا (سبب) هلاكت و تباهي امتم، (سركردگان) بچه‌مانند و سبك‌سري از قريش هستند.»(9)  از آن حضرت(ص) پرسيدند: وظيفه‌ي ما در آن هنگام چيست؟ رسول‌خدا(ص) فرمودند: «مردم بايد ازآنان دوري كنند.»(10) 
بررسي اين روايات، شرايط امارت قريش را روشن مي‌سازد و بدون ترديد انصار(رض) با حفظ اين اصول و شرايط، خلافت قريش را پذيرفتند. انصار با رسول‌خدا(ص) عهد كرده بودند كه: همواره از آن حضرت(ص) اطاعت و حرف‌شنوي نمايند و بر سختي‌ها، شكيبايي ورزند و بر سر زمام‌داري امور مسلمانان با اهل آن كشاكش نداشته باشند مگر آنكه از واليان امور، كفر آشكاري ببينند كه درباره‌اش دليل محكمي از سوي خداي متعال داشته باشند(11).  انصار(رض) تصور درست و كاملي از مسأله‌ي خلافت داشتند و آن‌چه در پندار خود درباره‌ي خلافت مجسم كرده بودند، مجهول و مبهم نبود؛ بلكه بسياري از آنان، اين حديث را از رسول‌خدا(ص) شنيده بودند و روايت مي‌كردند كه: (خليفه از قريش است.) آن عده كه اين حديث را نشنيده بودند، به روايت ابوبكر(رض) قانع شدند و بر اساس دلايلي كه ابوبكر(رض) ارائه داد، بگومگو درباره‌ي مسأله‌ي خلافت را پايان دادند و بدين‌گونه به خواست و مشورت همگان و بر پايه‌ي عقل و نصوص شرعي، خليفه، از ميان قريشيان تعيين شد و انصار به طور كامل نتايج رايزني‌هاي سقيفه را پذيرفتند(12).  بنابراين بي‌اساسي اين گفتار روشن شد