 نزد ابوبكر(رض) رفتند و گفتند: «آيا مي‌داني كه دوست و يارت (يعني پيامبر) چه گفته و او را چه شده‌است؟ او، گمان مي كند كه او را به يك شب، به مسجد الاقصي برده‌‌اند!» ابوبكر(رض) گفت: «آيا واقعاً ايشان چنين گفته‌اند؟» گفتند: آري، ابوبكر(رض) فرمود: «اگر رسول‌خدا(ص) چنين فرموده‌اند، بي‌گمان راست گفته‌اند.» آن‌ها، به ابوبكر(رض)گفتند: «تو واقعاً او را تصديق مي‌كني كه به يك شب به بيت المقدس رفته و پيش از سپيده‌دم باز‌گشته‌است؟!» فرمود: «بله؛ من، او را در آن‌چه بعيدتر و عجيب‌تر است، تصديق مي‌كنم؛ من، او را به اين‌كه به صبحي يا شامي خبر از آسمان مي‌آورد تصديق كرده‌ام.» به همين خاطر، ابوبكر(رض)،ملقب به صديق، شد.(13) 
امت، بر اين اجماع كرده‌اند كه ابوبكر(رض)، از آن جهت صديق لقب گرفت كه همواره در تصديق رسول‌خدا(ص)، شتاب نمود و هرگز از او، هيچ بدي و بزهي ديده نشد.(14) 
شعرا نير در مدح ابوبكر(رض)، شعر سروده و او را به صديق، لقب داده‌اند؛ ابومحجن‌ ثقفي مي‌گويد:
و سميت صديقاً و كل مـهاجر	سواك يســمي باسمه غير منكر
سبقت الي الاسلام والله شاهد	وكنت جليساً في العريش المشهر(15) 
ترجمه: تو(اي ابوبكر)، صديق ناميده شده‌اي و هر مهاجر ديگري غير از تو، بدون انكار باسم خود، ناميده مي‌شود. بي‌گمان تو، در پذيرش اسلام، از همگان سبقت گرفتي و خداي متعال، خودش شاهد و گواه است. تو همچنین در سايه‌بان(16)  با رسول‌خدا(ص)، هم‌نشين بودي.
اصعمي (عبدالملك بن قريب باهلي) نيز چنين سروده است:
و لكني أحب بكل قلبـي	وأعلم أن ذاك من الصواب
رسول‌الله و الصديق حباً	به أرجو غـداً حسن الثواب(17) 
«من، با تمام وجودم، رسول‌خدا(ص) و ابوبكر(رض) را دوست دارم و محبت آنان را از ته قلبم، درست و سزاوار مي‌دانم و اميد‌وارم كه فرداي قيامت، به خاطر اين محبت، پاداش نيكي بيابم».
3ـ صاحب
لقب صاحب (يار و رفيق‌ هم‌دل) را خداوند متعال در قرآن كريم، بر ابوبكر(رض)، نهاده‌است:(إِلاَّ تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ کَفَرُواْ ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنزَلَ اللّهُ سَکِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِينَ کَفَرُواْ السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَکِيمٌ) (توبه-40)
يعني: «اگر پيامبر را ياري نكنيد، خدواند، (او را ياري مي‌كند، همان‌گونه كه قبلاً) او را ياري كرد؛ آن‌گاه كه كافران، او را (از مكه) بيرون كردند، در حالي كه او،نفر دوم از دو تن بود. هنگامي كه آن دو (پيامبر و ابوبكر) در غار (ثور) بودند، (ابوبكر، ناراحت بود كه مبادا به پيامبر گزندي، از سوي مشركان برسد.) در اين هنگام پيامبر، خطاب به رفيقش گفت: غم مخور كه خدا با ما است. پس خداوند، آرامش خود را بر او نازل كرد (و ابوبكر در پرتو الطاف الهي، آرام گرفت.) و خداوند، پيامبرش را با سپاهياني ياري فرمود كه شما، آنان را نديديد و سخن كافران (و شرك و توطئه‌شان درباره‌ي قتل پيامبر) را پايين كشيد (و ناكام نمود) و در هر حال كلمه‌ي الله(جل جلاله) و سخن (و شريعت) الهي، بالا و برتر است و خداوند، باعزت و حكيم مي‌باشد.»
علما بر اين اجماع كرده‌اند كه رفيق و همراه دل‌سوز پيامبر(ص) در سفر هجرت، ابوبكرصديق(رض) بوده‌است. انس(رض) مي‌گويد كه ابوبكر(رض) چنين‌ گفته‌است: هنگامي كه در غار ثور بوديم، به پيامبر(ص) گفتم: «اگر يكي از اين مشركان به پايين پاهايش بنگرد، حتماً ما را مي‌بيند!» پيامبر(ص) فرمودند: (ما ظنك يا أبابكر باثنين اللّه ثالثهما)(18)  يعني: «اي ابوبكر! گمان تو درباره‌ي دو نفر كه سومين آنها، خداست، چه مي‌باشد؟»
حافظ‌ ابن‌حجر رحمه ‌الله مي‌گويد: يكي از بزرگ‌ترين مناقب و فضايل ابوبكر(رض)، اين است كه خداوند در آيه 40 سوره‌ي توبه، او را به صاحب و يار دل‌سوز پيامبر(ص) ياد فرموده كه بدون هيچ ترديد و اختلافي، منظور از از صاحب در اين آيه، ابوبكر(رض) مي‌باشد. احاديثي كه به همراهي ابوبكر(رض) با رسول‌خدا(ص) در غار دلالت مي‌كند، مشهور و بسيار است و كس ديگري به اين فضيلت، دست نيافته‌است.(19) 
4ـ اتقي
خداوند متعال، ابوبكر(رض) را در قرآن، اتقي ناميده‌است: (وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى) (ليل-17) يعني: «و پرهيزكارترين انسان‌ها، ازآن آتش هولناك، بدور داشته خواهد‌شد.»
البته توضيح بيش‌تر اين مطلب كه خداوند، ابوبكر(رض) را پرهيزكارترين انسان‌ها خوانده است، در بحث فعاليت‌هاي ابوبكر(رض) براي آزادي بردگان مسلماني كه به‌دست مشركان شكنجه مي‌شدند، خواهد‌آمد.
5 ـ اوّاه (نرم دل و كسي كه خدا را با تضرع و زاري بخواند)
ابوبكر(رض) به لقب اوّاه (نرم‌دل و زاري‌كننده)، ناميده‌شده كه همين عنوان، دليل خداترسي ابوبكر و فروهشتگي او در مقابل خداي متعال است. ابراهيم نخعي رحمه الله مي‌گويد: «ابوبكر از آن جهت به لقب اوّاه، ناميده ‌شده كه بسيار نرم‌دل بوده است.»(20) 
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) الإصابة از ابن‌حجر (4/144و145)
2) سيرة و حياة الصديق از مجدي فتحي السيد، ص27
3) ابوبكر الصديق از علي طنطاوي، ص46
4) الإحسان في تقريب صحيح ابن‌حبان (15/280) اسناد اين حديث، صحيح است.
5) روايت ترمذي به شماره‌ي3679 درالمناقب- السلسلة الصحيحة از آلباني (1574)
6) اصحاب الرسول، ازمحمود المصري(1/59)
7) المعجم الكبير از طبراني، (1/52)
8) الإصابة (1/146)
9) المعجم الكبير (1/53) و الإصابة (1/146)
10) الكني و السماء از دولابي (1/6)
11) تاريخ الدعوة الي الإسلام في عهد الخلفاء الراشدين، از دكتر يسري‌ محمد هاني، ص36
12) بخاري، كتاب فضائل اصحاب النبي، باب فضل ابي‌بكر (5/11)
13) اين حديث را حاكم (3/62)، روايت كرده و صحيحش دانسته است. ذهبي نيز با موافق است.
14) الطبقات الكبري (2/172)
15) أسدالغابة (3/310)
16) منظور شاعر از سايه‌بان، اشاره به جنگ بدر است كه ابوبكر در سايه‌باني كه براي رسول‌خدا(ص) درست كردند، همراه ايشان بود تا از آن حضرت، در برابر حملات احتمالي دشمن، دفاع كند.(مترجم)
17) ابوبكر الصديق، علي طنطاوي، ص49
18) بخاري، شماره‌ي3653؛ مسلم، شماره‌ي5381
19) الإصابة في تمييز الصحابة (4/148)
20) الطبقات‌الكبري (3/171)ارواح پاك ودرون‌مايه‌هاي بي‌آلايش، مي‌توانند برخي از امور پنهان وپشت پرده را به خواست و قدرت الهي درك‌كنند؛ دل‌هاي پاك و سرشار از ايمان نيز گاهي صاحبانشان را از رخدادهاي آينده خبر‌دار مي‌سازند؛ عقل‌هاي بافراست و اذهان تيزهوش و آكنده از نور ايمان، مي‌توانند حقايقي را كه در پسِ الفاظ و رويدادها نهفته مي‌باشد، به اندك اشاره‌اي دريابند. پيامبر بزرگوار ما محمد مصطفي(ص) بيش‌ترين بهره را از اين ويژگي‌ها داشته‌ و در حد و پايه‌ي بي‌مثالي در اين پهنه بوده‌اند. البته يادآوري اين نكته نيز ضروري است كه آيات قرآني بر اين حقيقت تأكيد دارد كه رسول‌خدا(ص) از لحا