ز آن‌ها شكست مي‌خوريد؟» پيرمردي برخاست و گفت: «آنان، به اين خاطر پيروز مي‌شوند كه شب‌زنده‌دارند و روزها روزه مي‌گيرند؛ به عهد و پيمانشان وفا مي‌كنند؛ به نيكي فرا مي‌خوانند و از بدي باز مي‌دارند و درميان خود عدل و انصاف را رعايت مي‌كنند. ولي ما، بدين جهت شكست مي‌خوريم كه شراب مي‌نوشيم؛ زنا مي‌كنيم؛ مرتكب حرام مي‌شويم؛ عهدشكني و ظلم و ستم مي‌كنيم؛ به نافرماني خدا فرا مي‌خوانيم و از آن‌چه مايه‌ي خشنودي خدا است، باز مي‌داريم و در زمين فساد مي‌كنيم.» هرقل گفت: «تو، راستش را به من گفتي.»(34) 
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) در تاريخ طبري، واقواصه ثبت شده و در البداية و النهاية، واقوصه آمده است كه نام رود و صحرايي در منطقه‌ي حوران شام مي‌باشد.(مترجم)
2) حافظ عماد‌الدين اسماعيل ابن‌كثير، در البداية و النهاية تعداد مجاهدان را سي و شش تا چهل‌هزار نفر ذكر كرده است.(مترجم)
3) العمليات التعرضية و الدفاعية، ص163
4) العمليات التعرضية و الدفاعية، ص163
5) در البداية و النهاية آمده است كه قباب بن اشيم، امير اين دسته بود و طبري، نام قباث را ذكر كرده است.(مترجم)
6) البداية و النهاية (7/8)
7) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص164
8) (نور ـ 55) يعني: «خداوند، به كساني از شما كه ايمان آورده‌ و كارهاي شايسته انجام داده‌اند، وعده‌ مي‌دهد كه آنان را در زمين خليفه سازد؛ همان گونه كه پيشينيان (نيكوكار و دادگر) ايشان را جايگزين (ستم‌گران) پيش از آن‌ها كرد…»
9) يعني: درست هدف بگيريد و…(مترجم)
10) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، ص163
11) البداية و النهاية (7/10)
12) ابوبكر رجل الدولة، ص88
13) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، ص163
14) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص167
15) البداية و النهاية (7/10)
16) البداية و النهاية (7/10)
17) البداية و النهاية (7/13)
18) قبايل ازد، مذحج، حضرموت و خولان در راست سپاه اسلام قرار داشتند. نگاه كنيد به: البداية و النهاية. فرمانده‌ي دسته‌ي چپ سپاه روم شخصي به نام ديرجان بود كه به گفته‌ي واقدي فرماندار بصري بوده و با خالد جنگيده بود. وي، به دست عبدالرحمن پسر ابوبكر صديق به هلاكت رسيد.(مترجم)
19) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص169
20) فتوح‌الشام ازدي، ص222؛ در البداية و النهاية آمده است كه ابوسفيان پيش از آغاز جنگ به زنان گفته بود: «هر كه را گريزان ديديد، با سنگ بزنيد تا به ميدان باز گردد.» البته در يرموك برخي از زنان مسلمان نيز جنگيدند و تعداد زيادي از رومي‌ها را به هلاكت رساندند؛ از زنان رزمنده مي‌توان، اشاره كرد به: خوله بنت ازور، خوله بنت ثعلبه‌ي انصاري، كعوب بنت مالك بن عاصم، سلمي بنت هاشم، هند بنت عتبه بن ربيعه و….(مترجم)
21) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، ص170
22) البداية و النهاية (7/12)
23) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص174
24) ترتيب و تهذيب البداية و النهاية، ص171؛ فتوح‌البلدان ازدي، ص171
25) اين نهر به نام يرموك نيز ناميده شده و در منطقه‌ي يرموك به نهر اردن مي‌ريزد.(مترجم)
26) فِحْل: نام شهر و موضعي در شام مي‌باشد. (مترجم)
27) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص175
28) فتوح‌البلدان ازدي، ص228
29) ترتيب و تهذيب البداية و النهايه، ص173
30) العمليات التعرضية و الدفاعية عند المسلمين، ص179؛ در البداية و النهاية و نهاية الارب آمده است كه اين تعداد از كشته‌هاي دشمن، غير از سواران و پياده‌هايي است كه در ميدان جنگ كشته شدند.(مترجم)
31) البداية و النهاية (7/14)؛ در البداية و النهاية بدين نكته تصريح شده كه خبر وفات ابوبكر صديق در اثناي جنگ به خالد رسيد و او نامه‌ را در تيردانش گذاشت و به مسلمانان چيزي از وفات ابوبكر نگفت تا روحيه‌‌ي مسلمانان ضعيف نشود. ابن‌كثير، منجمه بن زنيم را پيك حجاز به يرموك به هنگام وفات ابوبكر ذكر كرده و طبري، نام محميه را آورده است.(مترجم)
32) البداية و النهاية (7/16)
33) البداية و النهايه (7/14)
34) البداية و النهاية (7/15)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:220.txt">شاخص‌هاي سياست خارجي ابوبكر(رض)</a><a class="text" href="w:text:221.txt">اساسي‌ترين برنامه‌ها و شيوه‌هاي جنگي ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:222.txt">تبيين حقوق الهي، فرماندهان و سربازان در دستورات و رهنمودهاي ابوبكر صديق(رض)</a><a class="text" href="w:text:223.txt">دلايل و زمينه‌هاي پيروزي مسلمانان در برابر فارس و روم</a></body></html>پيش از اين دانستيم كه ابوبكر(رض)، نسب‌شناس بود و در پهنه‌ي نسب‌شناسي، دانش زيادي داشت. سيوطي رحمه الله مي‌گويد: من، در نوشتارهاي حافظ ذهبي رحمه الله ديده‌ام كه از جمله كساني كه در فن و دانش زمان خود، يگانه‌ي دوران بوده‌اند، ابوبكر(رض) مي‌باشد كه در نسب‌شناسي، يگانه‌ي زمان خويش بوده است(1).  ابوبكر(رض) از اين دانش خود در راه دعوت استفاده كرد و بدين‌سان اسوه‌ي همگان قرار گرفت تا به همه‌ي كارداران و كارشناسان بفهماند كه بايد از دانش، تخصص و شغل خود، در هر رشته و پايه‌اي كه باشد -چه در پهنه‌ي علوم نظري و چه در عرصه‌ي علوم تجربي و يا مشاغل مهم در سطح جامعه و ساختار اجتماعي- در راه خدا استفاده كنند و براي گسترش دعوت اسلامي به‌كار گيرند(2).  در سطور بعدي خواهيد خواند كه ابوبكر صديق(رض) همراه رسول‌خدا(ص) به ميان قبايل مي‌رفت و دانش نسب‌شناسي خود را در دعوت آنان به سوي خدا، به‌كار مي‌گرفت. ابوبكر(رض)، سخنور نام‌دار و توانمندي بود كه كلمات و معاني را به‌خوبي به هم پيوند مي‌داد و در بود و نبود رسول اكرم(ص)، در مورد آن حضرت و بعثتشان، سخن مي‌گفت. رسول‌خدا(ص) در موسم حج، براي دعوت مردم به سوي اسلام، به ميان قبايل مي‌رفتند. در اين گشت و گذارها، ابوبكر صديق(رض)، بي‌آن‌كه قصد پيش‌دستي و گستاخي در حضور پيامبر اكرم(ص) را داشته باشد، پيش از ايشان دهان به سخن مي‌گشود و مقدمه‌چيني مي‌كرد تا كار آن حضرت(ص) را در ارائه‌ي دعوتش، آسان‌تر نمايد(3).  توانايي و دانش ابوبكر(رض) در شناخت نسب و ريشه‌ي قبايل، زمينه‌ي مناسبي براي برقراري ارتباط با آنان و معرفي رسول‌خدا(ص) و دعوت ايشان بود. علي بن ابي‌طالب(رض) مي‌گويد: زماني كه خداي متعال، به پيامبرش دستور داد تا خودش را به قبايل عرب، معرفي كند، من و ابوبكر(رض) به همراه آن حضرت(ص) به سوي قبايل عرب حركت كرديم تا اين‌كه به جمعي از عرب‌ها رسيديم كه با متانت و وقار نشسته بودند. ابوبكر(رض) جلو رفت و سلام كرد و گفت: «شما از كدام قبيله هستيد؟» گفتند: «ما، از قبيله‌ي بني‌شيبان بن ثعلبه هستيم.» ابوبكر(رض)، رو به رسول‌خدا(ص) كرد و گفت: «پدرم و مادرم، فدايت شوند؛ اين‌ها، بزرگان اين قوم هستند.» در آن جمع، شخصي به نام مفروق حضور داشت كه از لحاظ جمال و سخنوري، برتر از ديگران بود و دو گيسوي بافته‌اش را بر روي سينه‌ انداخته و از همه به ابوبكر(رض) نزديك‌تر بود. ابوبكر(رض) از او پرسيد: «تعداد اف