اوود، ابن ماجه به حواله مشكوه المصابيح، مرقاه المفاتيح 1/242
(6) اشاره به اين آيه قرآن كريم است:
 [لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى المُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتَابَ وَالحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ] {آل عمران:164}  الله علي المومنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين.) ترجمه: به تحقيق الله منت نهاد بر مومنين كه رسولي از خودشان را در ميان آنان فرستاد كه آيات قرآن را بر آنها تلاوت مي كند و آنان را تزكيه و تربيت مي كند و به آنان كتاب و حكمت، تعليم مي دهد و بدون ترديد اينان پيش از اين، در گمراهي آشكاري بودند. (آل عمران). از اين آيه، واضح مي گردد كه بعثت رسول الله ص، سه مقصد داشت: (1) تلاوت قرآن (2) تزكيه نفس (3) تعليم كتاب و حكمت. مراد از كتاب، قرآن است و مراد از حكمت، سخنان رسول الله ص ((سنت)) كه بر روي زمين، سرچشمه اي بزرگتر از آن براي حكمت نيست.
(7) اين مطلب را بايد هميشه، خيلي خوب به خاطر داشت كه اهل بيت، در صحابه كرام داخل هستند. از آنان جدا نيستند. هر جا ذكري از صحابه مي شود بدون شك اهل بيت را نيز شامل مي شود. مثال اين ((خلفاي راشدين))، ((عشره مبشره)) و ((اصحاب بدر)) هستند كه طبقه اي جدا از جماعت صحابه نيستند. در صحابه شامل هستند؛ اما به سبب بعضي از امتيازات خصوصي به ايشان لقب جداگانه اي داده شد. اهل بيت نيز در صحابه شامل هستند اما به سبب امتياز خاصشان، به آنان لقب جداگانه اي داده شده است. البته به آن دسته از اهل بيت كه رسول الله ص را ديدار نكرده اند،تابعين و تبع تايعين گفته مي شود.
(8) چنانچه در فقه حنفي، اقوال و افعال علي رض، عبدالله بن مسعود رض و جعفر صادق و در سلسله هاي تزكيه، مقام، و ديگر اهل بيت از نگاه علماء پوشيده نيست.
(9) آيه سوره شوري[قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا المَوَدَّةَ فِي القُرْبَى] تفاسير مختلفي دارد كه اينجا جاي بيانش نيست.
(10) قال ابن العربي: و اما حديث ثقلين فقد قال النبي ص اذكركم الله في اهل بيتي، و هذا دليل علي انه لا حظ لهم في الامر، و لو كان لهم حظ فيه لما وصي بهم (عارضه الاحوذي بشرح الترمذي 13/175) علامه ابن العربي در شرح ترمذي مي نويسد: فرمان رسول الله ص در حديث ثقلين (در خطاب به صحابه كرام) ((من درباره اهل بيتم شما را به خدا ترسي وصيت مي كنم)) خود دليلي است بر اينكه اهل بيت سهمي در خلافت ندارند، اگر سهمي در خلافت مي داشتند درباره ايشان به صحابه كرام اين چنين وصيتي نمي نمودند. (عارضه الاحوذي).
(11) هديه الشيعه از حضرت نانوتوي (رح) ص 487 طبع لاهور
(12) يعني قرآن را محكم بگيرند. در پرتو سنت به آن عمل كنند و با اهل بيت، با محبت و اكرام رفتار نماييد. جهت تحقيق مفهوم مذكور حديث ثقلين مراجعه كنيد: هدايات الرشيد از مولانا خليل احمد سهارنپوري ص 93 تا 95 مطبوعه دهلي 1306 هـ
(13) (البقره: 121) شأن نزول اين آيه اگر چه درباره اهل كتاب است اما اين آيه، لفظاً و حكماً عام است. (مفتي محمد رفيع)
(14) تحفه اثنا عشريه مطبوعه نورمحمد اصح المطابع ليتو پرنتنگ 
(15) سوره احزاب: 34
(16) تفسير معارف القرآن از محمد ادريس كاند هلوي ج 5 ص 495
(17) مشكوه المصابيح، باب مناقب اهل بيت النبي ص(مرقات ج 11 ص 370)
(18) اكمال اكمال المعلم به شرح صحيح الامام مسلم 6: 226 نيز تفسير مظهري عربي 7/341 
(19) جامع الترمذي به نقل از مشكوه (مرقات 11/407)
(20) صحيح بخاري، كتاب الادب، باب تبل الرحم ببلالها راجع لشرح الحديث و تعيين لفظ فلان، فتح الباري لابن حجر ج 10 ص 420، 422چون در روايات حديث در بخش ديگر خطبه، همين لفظ «موالات» بار ها آمده است, قسمت ديگر خطبه غدير را با عنوان «حديث الموالات» آغاز مي كنيم. 
پيش از آنكه توجه خوانندگان را به نكات اهم موجود در حديث موالات جلب كنيم مناسب است تمام الفاظ مذكور در روايات، يكجا جمع گردد تا پي بردن به مفهوم آن آسان شود. با استحضار تمام احاديث موالات كه پيشتر نقل كرديم و با صرف نظر از  اختلاف محدثين در صحت و ضعف آنها، باز هم خلاصه آن روايات درج ذيل است. در همه روايات، مطلبي بيشتر از اينها نيست. اين را هم به خاطر داشته باشيد درباره بعضي از كلمات كه در آينده خواهند آمد در روايات تصريح شده كه به خطبه غدير، موبوط مي شوند و درباره برخي ديگر تصريح نشده كه به خطبه غدير، متعلق مي شود يا نمي شود اما چون شيعه، از اين نوع كلمات نيز استدلال مي كند اينها نيز در اينجا آورده مي شود تا موقف و موضع شيعه كاملاً مشخص گردد. 
	ان عليا مني و انا منه و هو ولي كل من بعدي(1) (ترمذي و نسائي بدون ذكر غدير خم)
	من كنت مولاه فعلي مولاه. (ترمذي) 
	الست اولي با لمؤمنين من انفسهم قالو بلي قال الست اولي بكل مؤمن من نفسه قالو بلي قال فهذا ولي من انا مولاه، اللهم وال من والاه، اللهم عاد من عاداه. (ابن ماجه) 
	من كنت وليه فعلي وليه. (نسائي)
	ان الله مولاي و انا ولي كل مؤمن ثم اخذ بيد علي فقال من كنت وليه فهذا وليه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. (نسائي)
ترجمه روايات بالا: 
1-	همانا علي از من است و من از علي هستم و او بعد(2) از من (ولي) و محبوب هر مؤمن است. (ترمذي و نسائي)
2-  هر كه را من محبوب و (مولي) او باشم علي محبوب (مولاي) اوست. (ترمذي)
3- آيا من براي مؤمنين بيشتر از جانهايشان، محبوب (اولي) نيستم؟ عرض كردند: بله يا رسول الله!     ايشان فرمودند: آيا من براي هر فرد مؤمن بيشتر از جانش محبوب (اولي) نيستم؟ حاضرين عرض كردند: بله! ايشان فرمودند: هر كس را من محبوب (مولي) باشم علي محبوب (مولي) اوست. اي الله! هر كه با علي محبت (موالات) كند تو با او محبت (موالات) بفرما و اي الله! هر كه از علي نفرت (معاداة) كند تو از او نفرت (معاداة) كن. (ابن ماجه)
4-  هر كس را من محبوب (ولي) او باشم علي محبوب (ولي) اوست. (نسائي)
5-  بدون ترديد الله محبوب (مولاي) من است و من محبوب (مولاي) هر مؤمن هستم. سپس دست   علي رض را گرفته فرمودند: هر كه را من (ولي) او باشم علي محبوب (ولي) اوست. اي الله! هر كه با علي محبت (موالات) كند با او محبت (موالات) فرما و هر كه از علي نفرت (معاداة) داشته باشد تو نيز از او نفرت(معاداة) داشته باش. (نسائي)
در تمام اين روايات، پنج لفظ بار ها  استعمال شده است: 1- ولي 2- مولي 3- اولي؛ ترجمه اين هر سه لفظ ، محبوب نيز مي تواند باشد دوست، و ياور و مددكار نيز. 4- موالات: ترجمه اين كلمه محبت نيز مي تواند باشد دوستي نيز. 5- معاداة: ترجمه اش دشمني هم مي تواند باشد نفرت هم.
جهت رعايت تسلسل كلام براي مترجم مناسب است كه به ترتيب، محبوب، محبت و نفرت را بكار ببرد يا دوست، دوستي و دشمني را و گر نه در كلام، توازن برقرار نخواهد ماند.
........................
(1) قال الترمذي هذا حديث غريب لا نعرفه الا من حديث جعفر بن سليمان و قال عبدالرحمن المباركفوري في شرح الترمذي فان مداره (اي استدلال الشيعه) علي صحه زياد