<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">عقيده امامت و حديث غدير</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:11.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:12.txt">نكته اول: عقيده امامت</a><a class="text" href="w:text:13.txt">نكته دوم: دوازده امام</a><a class="text" href="w:text:14.txt">نكتة سوم: امامت بلافصل سيدنا علي (رض)</a></body></html>اگر اختلافاتي كه در بالا از مسئله امامت منشعب مي شد، با دقت تمام مورد بررسي قرار گيرند واضح خواهد شد كه بنياد اين همه اختلافات كه به تفصيل بيان شدند فقط سه نكته اساسي مي باشد. اصل و اساس اختلافات، همين سه نكته هستند. اگر با دلائل صحيح قرآن و سنت، اين سه نكته به اثبات برسند مذهب شيعه را مي توان ثابت كرد و گرنه اثبات مذهب شيعه برابر با گره بستن هواست. (كنايه از محال بودنش، مترجم). به نظر ما سه نكته اساسي مذهب شيعه از اين قرار است: 
1-	«امامت» نيز مانند توحيد، نبوت، معاد و غيره يكي از عقايد مهم اسلامي مي باشد. 
2-	 تعداد ائمه تا قيامت دوازده نفر مي باشد كه همگي از طرف الله تعالي تعيين شده (يعني منصوص من الله) هستند.
3-	حضرت علي رض، امام بلافصل بودند. 
اكنون بايد به قرآن و سنت مراجعه كرد كه  آيا اين سه نكته با دلائل صحيح قرآن و سنت ثابت مي شوند يا نه؟ اگر بطور كلي از مسئله مهم و مشهور علم كلام «لا يجب علي الله شئ» و از اشكالات بزرگي كه بر دوازده امام خصوصاً بر امام غائب – امام دوازدهم – مذهب شيعه عقلاً و عملاً وارد مي شوند قطع نظر شود باز هم سه نكته اساسي مذكور به هيچ وجه، به اثبات نمي رسند. بياييد بنگريد شيعه براي اثبات اين سه نكته اساسي چقدر كوشيده است و دلائلي كه بر آنها اعتقاد دارد از چه حقيقت و حيثيتي برخوردارهستند؟ طبق ادعاي شيعه، عقيده «امامت» نيز بسان ديگر عقائد اسلامي: توحيد، نبوت، معاد جزئي از ايمان مي باشد. بدون ايمان به امامت، ايمان مؤمن كامل نمي گردد. برعكس اين ادعاي شيعه، نه تنها در تمام قرآن مجيد  آيه اي كه در آن دستور به ايمان به امامت داده شده باشد و يا عدم ايمان بر امامت را كفر و شرك قرار داده باشد نمي يابيم بلكه واقعيت تلخ تر از آن، اين است كه در تمام قرآن مجيد بطور كلي نام و نشاني از «امامت» نيست!
احكام شرعيه اگر چه با خبر واحد هم به اثبات مي رسند ولي براي اثبات مسئله عقيدتي، وجود نص متواتر لازم است. حالا سؤال اين است كه اين مسئله عقيده امامت از كجا  به اثبات رسيد؟ در حالي كه در تمام قرآن مجيد، ذكري از آن به ميان نيامده است. 
علماي شيعه بسيار كوشيده اند تا اين چيستان را حل نمايند. خميني - معروفترين عالم شيعه در عصر حاضر - در كتاب مشهور خود «كشف اسرار» كه به زبان فارسي نگاشته شده، تحت عنوان «گفتار اول در توحيد» 131 صفحه را به بحث توحيد اختصاص داده است. پس از آن، «گفتار دوّم در امامت» را از صفحه 132 شروع كرده تا صفحه 223 ادامه داده است. در آغاز همين بحث يعني در صفحه 132 خود اين سؤال را مطرح كرده كه وقتي «امامت» اصل چهارم از اصول بنيادي دين است چرا قرآن كريم بطور صريح ذكري از اين عقيده به ميان نياورده است؟ 
آقاي خميني به اين سؤال چنين پاسخ مي دهد كه اگر بطور صريح، مسئله امامت در قرآن كريم مطرح مي شد صحابه حضرت رسول اكرم ص شديداً با ايشان مخالفت مي ورزيدند.(!) براي همين، قرآن اين عقيده را بطور واضح بيان نكرد. البته به وسيله بسياري از آيات آن را به اثبات رسانيده است. سپس خميني، آياتي را ذكر كرده كه ما در صفحات آتي، به نقل آنها خواهيم پرداخت. 
در اينجا دو مطلب قابل توجه است: يكي آنكه از يك سو نزد شيعه توضيع عقيده امامت و تعيين ائمه، بر الله تعالي واجب است و از سوي ديگر، طبق نظريه شيعه، الله تعالي از ترس مخالفت مخلوق، آن عقيده را صراحتاً ذكر نكرد. آيا طبق اين نظريه، بر الله تعالي اعتراض وارد نمي شود كه نعوذ بالله، الله تعالي در انجام واجبي، كوتاهي ورزيده است؟ (تعالي الله عن ذلك علواً كبيراً)
مطلب دوم كه بسيار افسوسناك و دلخراش است يكي از بارزترين معايب مذهب شيعه بشمار مي آيد. يعني بدگماني، بغض و نفرت نسبت به صحابه رسول الله ص. عقيده امامت مذهب شيعه، چون كه از قرآن به اثبات نمي رسد آنها به جاي اينكه بر خود تهمت بزنند، طبق معمول، هميشه تمام اعتراضات و اتهامات را بر سر صحابه كرام مي ريزند وخيال كرده اند كه با وارد ساختن تهمت بر صحابه كرام، عقيده امامت خود به خود ثابت خواهد شد.(!)
جناب خميني در «كشف الاسرار» و ملا محمد باقر مجلسي در «حق اليقين در اصول دين» براي اثبات امامت، از آياتي استدلال جسته اند كه ما آنها را همراه ترجمه ذكر مي كنيم. خوانندگان محترم، منصفانه قضاوت كنند كه آيا مانند توحيد، نبوت و معاد عقيده امامت نيز كه به سوي ايمان به آن دعوت مي شود از اين آيات ثابت مي شود؟
1-	خميني در كشف الاسرار صفحه 137 مي نويسد: اينك به ذكر بعضي از آيات كه در موضوع امامت وارد شده مي پردازيم و از خرد كه فرستاده نزديك خداست داوري مي خواهيم. سپس در ابتدا، اين آيه را نوشته است: (وي بخش اول آيه را نوشته؛ ما تمام آيه را همراه ترجمه مي نويسيم).
[يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ  فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَاليَوْمِ الآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا] {النساء:59}
«اي کساني که ايمان آورده‏ايد! فرمانبرداري كنيد خدا را و فرمانبرداري كنيد پيغمبر را و فرمان روايان را از جنس خويش، و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد آن را به خدا و پيامبر خدا بازگردانيد اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است»
خميني، پس از نقل بخش ابتدايي آيه، با استفاده از قياسهاي عقلي و دلايل ذهني كوشيده است تا ثابت كند كه در اين آيه مراد از «اولي الامر» دوازده امام است. سؤال اين است كه آيا عقيده مذهبي را مي توان با قياسهاي عقلي به اثبات رسانيد در حالي كه در تمام قرآن كريم، ذكري از آن به ميان نيامده باشد. اگر چنين است هر شخصي در مورد هر آيه اي از قرآن كريم مي تواند چنين ادعا كند كه به نظرم در اين آيه مراد از فلان لفظ، فلان شخص است. اگر فردي عامي نيز اين آيه را بخواند، دوازده امام به فكر و خيالش خطور نخواهد كرد. بالخصوص وقتي كه بخش دوم آيه كه خميني آن را ذكر نكرده چنين مي فرمايد كه: «پس هرگاه در چيزي نزاع داشتيد آن را به خدا و پيامبر خدا بازگردانيد ».
از آن معلوم مي شود كه اگر بين حكام و مردم، اختلاف واقع شود، فيصله خدا و رسول خدا در اين اختلاف، «حرف آخر» تلقي خواهد شد نه حرف اولي الامر. اگر مراد از اولي الامر، ائمه معصومين باشند پس مراجعه به قرآن و سنت با ترك رأي معصومين چطور؟ در حاليكه نزد شيعه، رأي معصومين هم مثل خودشان، هميشه معصوم مي باشد. آنان نمي توانند چيزي غير از قرآن و سنت بگويند. بنابراين، اثبات عقيده امامت، از اين آي