 هستند که از آخرین آیات قرآن که نازل شدند به شمار می‌آیند خداوند در این آیات منافقان را تهدید می‌کند که نفاق و کارهایشان که پنهان می‌کنند را آشکار می‌سازد. 
6- خداوند متعال می‌فرماید: ﴿لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَکَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا(60) مَلْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا(61)﴾. (احزاب: 60-61).
«اگر منافقان و بیمار دلان و کسانی که در مدینه باعث اضطراب می‌گردند، از کار خود دست نکشند، تو را بر ضد ایشان می‌شورانیم و بر آنان مسلط می‌گردانیم، آنگاه جز مدت اندکی در جوار تو در شهر مدینه نمی‌مانند. نفرین شدگان و رانده شدگانند هر کجا یافته شوند گرفته خواهند شد و پیاپی به قتل خواهند رسید».
در اینجا منافقان تهدید شده‌اند که از نفاق دست بر دارند و گر نه خداوند پیامبرش را علیه آنها می‌شوراند تا آنها را بیرون کند و به قتل برساند، و وقتی خداوند پیامبر (ص) را علیه آنها نشوراند دال بر این است که باز آمدند و دست کشیدند. 
22- شما در (ص 6) گفته‌اید: (در قرآن کریم آیاتی هست که به وضوح بر این دلالت می‌کنند که مجموعه‌هایی از اصحاب بوده که با صنف‌های گذشته تفاوت داشته است ... مثل منافقین ...) 
می‌گویم: منافقین از صحابه به شمار نمی‌آیند، و بلکه با آنها بوده‌اند، و قرار دادن منافقین در زمرة اصحاب اشتباه است. خداوند متعال می‌فرماید:  (وَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنکُمْ وَمَا هُم مِّنکُمْ )(توبه: 56).
«به خدا سوگند می‌خورند که آنان از شمایند در حالی که از شما نیستند».
پس خداوند اصحاب را از مشارکت با آنها در نفاقشان پاک و بری می‌دارد و تأکید می‌کند که منافقان از اصحاب نیستند. 
قرآن کریم در همه آیاتش بیان می‌کند که منافقین از مؤمنان نیستند، یعنی صحابی شمرده نمی‌شوند و فقط مؤمنان صحابی هستند. 
23- گفته‌اید: (منافقین گروه بزرگی در جامعه اسلامی بودند).
می‌گویم: این ادعای شما پذیرفته نیست چون اگر آنها گروه بزرگی – چنان که شما ادعا می‌کنید – می‌بودند با مسلمین مقابله می‌کردند، بنابراین آنها زیاد نبودند بلکه تعدادی اندک و افرادی گمنام و فاقد قدرت بودند. 
اما اینکه آیات زیادی در مورد آنها آمده است به خاطر آن است که آنها مسلمین را خیلی اذیت می‌کردند و شرارت‌های زیادی انجام می‌دادند، و شایعات را گاهی یک نفر پخش می‌کند، ولی چنان آثار بدی دارد که برابر یک لشکر بزرگی است که به مقابله مسلمین می‌آید، بنابراین این ادعا که منافقان گروهی بزرگ بوده‌اند مردود است و در قرآن و سنت آنچه دال بر این گفته باشد وجود ندارد. 
24- شما گفته‌اید: (بعضی از منافقان معروف و شناخته شده بودند و بعضی معروف نبودند و با تظاهر به ایمان و محبت پیامبر (ص) خود را پنهان کرده بودند). 
می‌گویم: این ادعای بدون دلیلی است، کدام یک از منافقان ادعا می‌کرد که او پیامبر (ص) را دوست می‌دارد، در چه کتابی این را شما دیده‌اید؟! با اینکه شما تأکید می‌کنید که باید منبع اقوال بیان شوند!! 
25- شما گفته‌اید: (همه کسانی که پیرامون پیامبر(ص) بودند هر یک از آنها می‌ترسید که مبادا درباره او آیه‌ای نازل شود و او را در جمع مسلمین رسوا کند)! 
می‌گویم: از این گمان عجیب در حیرتم! از این سخن شما چنین بر می‌آید که همة آنها منافقان پنهانی بوده‌اند و همواره می ترسیدند که قرآن پرده از نفاق آنها بر ‌دارد! 
این خیال عجیبی است! 
اما آنچه شما تصور می کنید نازل نشد، یعنی وقتی قرآن نازل نشد و آنها را آشکار نکرد به معنی این است که نفاق را تأیید کرد یا اینکه پیامبر را فریب داد، و منافقان در اطراف او بودند و او را فریب می‌دادند که مؤمن هستند و حال آن که مؤمن نبودند، سپس امت هم فریب داده شد چون افرادی که در اطراف پیامبر بودند منافق بودند و امت آنها را مؤمن می‌پندارد و از آنها دین می‌آموزد!!. 
این سخن بدین معناست که همه کسانی که اطراف پیامبر بوده‌اند قابل اعتماد نیستند، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و دیگر بزرگان مؤمنان طبق این گفتة شما قابل اعتماد نیستند و آنها همواره می‌ترسیده‌اند که در موردشان آیه‌ای نازل می‌شود و آنها را رسوا می‌کند!!! 
از عبارت شما همین بر می‌آید چون شما گفته‌اید: (همه کسانی که اطراف پیامبر(ص) بودند ...). 
26- شما گفته‌ای را آورده‌اید که به عمر(رض)  نسبت داده شده است و آن این است که: (هنوز سورة برائت کاملاً نازل نشده بود که گمان می‌بردیم که هیچ کس از ما باقی نمی‌ماند مگر آن که در مورد او چیزی نازل خواهد شد). این را به زاد المسیر 3/360 حواله داده‌اید. 
اما این بدان معنا نیست که آنها منافق بوده‌اند و بلکه منظور عمر (رض) این بوده است که از همة ما گناه و خطا سر می‌زند. 
و وقتی سوره‌ای نازل شد که خطاهای منافقین را به تفصیل بیان کرد، ما ترسیدیم که هر کس که اشتباه و خطایی از او سر زده قرآن آن را آشکار خواهد کرد. آیا ممکن است که منافق به نفاق اعتراف کند؟! حساسیت قلب مؤمن و اعتراف به کوتاهی مقام والایی است که بیماردلان آن را نمی‌دانند. 
چرا عمر (رض) منافق می‌شود، حال آن که او با اختیار خودش ایمان آورد و داوطلبانه هجرت نمود، و در این راه انواع رنج‌ها و آزارها را تحمل کرد و از وطن و فامیل جدا شد، آیا او غیب می‌دانست؟! 
چرا عمر (رض) به ایمان ادامه می‌دهد و زندگی را با فقر و زهد و عفت می‌گذراند و دین را گسترش می‌دهد و با کفار جهاد می‌کند؟! 
27-28 شما در (ص 7) گفته‌اید: (این منافقان کجا رفتند). 
می گویم: جواب با چندین وجه: 
اولاً: اینکه پیش‌تر بیان شد که خداوند منافقان را تهدید کرد که اگر از نفاق دست نکشند پیامبر (ص) را علیه آنها می‌شوراند و کشته خواهند شد، و وقتی این امر اتفاق نیفتاد، پس معلوم است که آنها توبه کردند یا هلاک شدند و یا اینکه خوار و ذلیل گشتند. 
دوم: اینکه در صحیح مسلم از قیس بن عباد روایت است که می‌گوید: به عمار گفتم: آنچه در مورد علی انجام دادید آیا نظر خودتان بود یا پیامبر (ص) چنین عهدی از شما گرفته بود؟ عمار گفت: پیامبر (ص) چیزی به ما نگفته که به مردم نگفته باشد ولی حذیفه به من خبر داد که پیامبر (ص) فرمود: در اصحاب من دوازده منافق هستند، هشت نفر از اینها هرگز وارد بهشت نخواهند شد مگر آن که شتر از سوراخ سوزن رد شود. 
هشت نفر مرگ و پنهان شدن آنها در قبر شما را از شر آنها مصون می‌دارد و نمی‌دانم شعبه در مورد چهار نفر دیگر چه گفت)(2) . 
سوم: اینکه آیا دلیلی هست برای آن که این منافقان تا وفات پیامبر (ص) زنده مانده‌اند؟ 
چهارم: اینکه دلایل دال بر این هستند که منافقان یا توبه کردند و از نفاقشان دست کشیدند، و یا اینکه همچنان از تعدادشان کاسته شد تا آن که ضعیف شدند، و یا اینکه چنان که در حدیث آمده مردند و با مرگ کم شدند، و یا اینکه وارد اسلام شدند، به خصوص وقتی رهبرشان مرد و