 به این گواهی داد، گفت: این شوهر تو است، و به سوی خودش می‌کشد، و ما طبق گواهی او به نفع تو حکم نمی‌کنیم، و حال آن که همه روایت کرده‌اند که رسول خدا ص فرموده است: (علی با حق است، و او به هر سویی برود حق به همان سو می‌رود، و هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا آن که بر حوض نزد من می‌آیند).
ابن تیمیه می‌گوید: (اینکه ابن مطهر می‌گوید: همه از پیامبر خدا ص روایت کرده‌اند که فرمود: (علی با حق است، و به هر سو که علی برود حق به همان سو می‌رود، و هرگز از همدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه بر حوض نزد من می‌آیند) دروغ و جهالت است، و دروغی بزرگتر از این نیست، و این حدیث را هیچ کسی نه با اسناد صحیح و نه با اسناد ضعیف از پیامبر ص روایت نکرده است، پس چطور گفته می‌شود: که همه این حدیث را روایت کرده‌اند؟ و آیا کسی هست که از فردی دروغگوتر باشد که از صحابه و علما حدیثی را روایت می‌کند و می‌گوید: همه آن را روایت کرده‌اند و حال آن که حدیث از هیچ یک از آنان روایت نشده است؟ بلکه این واضح‌ترین دروغ است. و اگر گفته شود: بعضی آن را روایت کرده‌اند، و صحت آن ممکن است، تا حدودی امکان داشت، اما چگونه چنین می‌گویند در حالی که حدیث قطعاً دروغ است؟!
به خلاف این روایت که ام ایمن از اهل بهشت است، ممکن است پیامبر ص این سخن را گفته باشد، چون ام ایمن زن صالحی از مهاجرین بود، و اگر از پیامبر روایت شود که او اهل بهشت است اعتراضی نیست، به خلاف اینکه از پیامبر ص روایت شود که او در مورد یکی از اصحابش بگوید که او با حق است، و به هر سویی که او برود حق می‌رود، و هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا آن که بر حوض نزد من می‌آیند؛ این سخنی است که پیامبر ص از گفتن آن پاک و منزه است.
اول: اینکه، چون اشخاص بر حوض نزد آن حضرت می‌روند چنان که به انصار گفت: (صبر کنید تا در حوض مرا ملاقات کنید) و فرمود: (حوض من طولانی‌تر از فاصله ایله تا عدن است، و اولین کسانی که به آن می‌آیند فقرای مهاجرین هستند، که موهایشان ژولیده و لباس‌هایشان چرکین است، آنان که با زنان در رفاه و نعمت ازدواج نمی‌کنند، درهای بسته به روی آنها گشوده نمی‌شوند، و هر یک از آنها در حال می‌میرد که خواسته‌اش را به گور می‌برد) مسلم وغیره. و حق، شخص و فردی نیست که به حوض برود(6).
 و سخنان ابن تیمیه در رد ابن مطهر بوده‌اند. 
سوم: ملاحظاتی در مورد هر دو گفته:
اول: ابن مطهر در سخنانش این حدیث را به همه علمای مسلمین نسبت داده است، و می‌گوید: (و حال آن که همه آن را روایت کرده‌اند). یعنی همه علمای اهل سنت آن را روایت کرده‌اند، آیا این دروغ واضحی نیست؟!
این حدیث را فقط یک کتاب از کتاب‌های حدیث یا دو کتاب آورده است، سپس مورخین از آن، این حدیث را نقل کرده‌اند. 
آیا درست است که گفته شود: (و حال آن که همه آن را روایت کرده‌اند)؟ و این شهادت و گواهی مردی است که خودش روایت را دیده است، گواهی و شهادتی که کاملا با واقعیت مخالف است!! شما در مورد این ادعا چه حکم می‌کنید؟!
شما قبل از محاکمه نمودن ابن تیمیه که این ادعا را رد کرده است، ادعا را ابتدا محاکمه کنید، سپس رد آن را محاکمه و بررسی نمایید، اگر منصف هستید.
دوم: دروغ بودن حدیث و جایز نبودن نسبت دادن آن به پیامبر با توجه به تحلیل کلمات آن که امکان ندارد چنین چیزی را پیامبر ص گفته باشد سبب شده تا ابن تیمیه آن را رد کند.
کسی که می‌گوید: حدیث درست نیست می‌گوید: تا جایی که من می‌دانم  کسی این حدیث را روایت نکرده است، او راست می‌گوید.
و کسی که می‌گوید: حدیث درست است، و ادعا می‌کند که همه علما این را روایت کرده‌اند، او در کجا یافته است که همه علما آن را روایت کرده‌اند؟!
سوم: اینکه ابن تیمیه گفته: این روایت نه با اسناد صحیح آمده و نه با اسناد ضعیف، و این را نفی نکرد که روایت موضوع یا دروغین باشد، چون از دیدگاه او روایت دروغ است. 
پس اینکه او می‌گوید: (این روایت نه با سند صحیح و نه با سند ضعیف از پیامبرص روایت نشده است) درست است. 
چهارم: قوت حافظه و گستردگی حفظ ابن تیمیه معروف است، تا جایی که یکی از معاصرین او ابن الوردی می‌گوید: (هر حدیثی که ابن تیمیه آن را نمی‌شناسد حدیث نیست).
و ابن دقیق العید می‌گوید: (سایر علوم جلوی چشمان او هستند، هر چه بخواهد بر می‌دارد و هر چه بخواهد ترک می‌کند)(7). 
و ابن کثیر می‌گوید: (او پرچمدار علم حدیث و حافظ آن بود، و صحیح و غیرصحیح آن را تشخیص می‌داد، و راویان حدیث را می‌دانست، و در این امر مهارت داشت)(8). 
پس ابن تیمیه بخاطر قوت حافظه و اعتمادش به حفظ خود این را گفته است. 
چهارم: گفته‌اید: (بعد از آنچه ما گفتیم به ارزش سخن ابن تیمیه پی می‌بری). 
می‌گویم: در اینجا نکاتی قابل تأمل است: 
اول: اینکه، ابن تیمیه یک انسان است به خطا هم می‌رود، و نظرش درست هم می‌آید، وما مدعی نیستیم که او معصوم است، ولی به ظاهر منظور همان بوده که ما گفتیم، و به فرض اینکه او اشتباه کرده باشد، این از جایگاه و ارزش او نمی‌کاهد.
دوم: شما دیدید که سخن کسی که شما او را علامه می‌نامید به مراتب نادرست‌تر است، و هیچ توجیهی ندارد؛ اما با وجود این، شما هنوز معتقدید که او علامه است!!
سوم: شما اگر سخن (علامه را!) در کتابش (منهاج الکرامه) بررسی کنید؛ دهها ادعای دروغین در آن مشاهده می‌کنید، و دهها حدیث موضوع و ساختگی را در آن می‌بینید، و می‌بینید که در دهها مورد او به بزرگان امت توهین کرده است؛ اما با وجود این همه، هنوز شما او را «علامه» می‌نامید. اگر علامه شیعه این است پس آنان که علامه نیستند چه حالتی دارند؟!
چهارم: چرا شیعه از استدلال از آنچه در کتاب‌هایشان آمده خجالت می‌کشند، و به روایاتی روی می‌آورند که در کتاب‌های اهل سنت ذکر شده‌اند، روایاتی که جمهور علمای اهل سنت و محققین آنها تأکید می‌کنند که این روایات ضعیف یا موضوع هستند؟!
اگر این روایات صحیح می‌بودند اهل سنت آن را می‌پذیرفتند، و روایت صحیح حتی اگر بر مذهب شیعه دلالت کند اهل سنت آن را قبول می‌کنند. 
پس اهل سنت چون می‌دانند که این روایات دروغ هستند، و راویان ضعیف آن را روایت کرده‌اند، یا دروغگویان خودشان آن را روایت کرده‌اند، از آن اعراض می‌کنند، سپس شیعه می‌آیند و در میان دهها کتاب غیر معتبر به دنبال آن می‌گردند تا بوسیله آن عقاید شان را تقویت کنند.
پنجم: چرا شیعه‌ها از دهها و صدها حدیث صحیح که در کتاب‌های مهم حدیث آمده روی می‌گردانند، و به این احادیث ضعیف روی می‌آورند؟! اینها پرسش‌هایی هستند که نیاز به تأمل دارند!!
------------------------------------------------
1) بخاری (3/190)، و مسلم (4/1902). 
2) بخاری (6/88) از علی رض روایت کرده است. 
3) مسلم (ح 1783). 
4) نهج البلاغة (ص 485). 
5) نهج البلاغة (ص 183). 
6) منهاج‌السنة (4/226، 238). 
7) جلاء‌العینین فی محاکمة الأحمدین (ص : 6). 
8) البدایة والنهایة (14/137). به پاسخ گذشته، سخن خمینی را اضافه کردم تا موضع شما را در برابر آن بدانم، اما شما چیزی در این مورد ننوشته‌اید، من می‌خواستم 