اثه که برادران علی هستند ادعا می‌کنید؟!
ادعای وصیت که گذشتگان شما آن را به وجود آوردند تنفری در دل شما از بزرگان امت ایجاد کرده است، و سبب شده تا در مورد علی (رض) غلو و افراط کنید!
-------------------------------------------------------------
1) الفصل (4/161).
2) منهاج السنة (3/189-206). 
3) البداية والنهاية (7/ 176).
4) منهاج السنة 5(/46-47). 
5) الام (4/229).
6) مختصرالمزنی (ص 256).
7) المجموع (19/197).
8) مغنی المحتاج (4/124).
9) الجوهر النقی (8/58).این حدیث که پیامبر می‌خواست به هنگام وفات چیزی بنویسد و سپس آن را ننوشت: 
این حدیث را ابن عباس -رضی الله عنهما- روایت کرده است، و در آن چند چیز آمده است، از آن جمله: 
1-	پیامبر ص خواست چیزی بنویسد تا اصحاب اختلاف نکنند، و بیان نکرده که پیامبر چه قضیه‌ای را می‌خواست بنویسد، و اگر مسئله‌ از واجبات دین می‌بود پیامبر به خاطر شلوغ کردن آنها آن را نمی‌گذاشت؛ بلکه آنها را بیرون می‌کرد. و کسی دیگر را می‌خواست که بنویسد، به خصوص وقتی پیامبر بعد از آن چهار روز زنده ماند؛ چون این قضیه در روز پنجشنبه بود، چنان که در بخاری آمده است (یوم الخمیس ...) ح 4431 و پیامبر روز دوشنبه وفات یافت. 
2-	همه کسانی که آن جا بودند اختلاف کردند و تنها عمر (رض) این کار را نکرد. 
3-	پیامبر اکرم ص در حق عمر (رض) چنین فرموده اند: «در اقوام و ملتهای پیش از شما اشخاصی نیکوکار بودند که بدانها محدث (کسانی که نظرشان موافق با شرع و درست در می آید)  می گفتند. و اگر در امت از آنان کسی می بود آن شخص عمر بن خطاب می بود»(1) . و فرمود: «سوگند به کسی که جانم در دست اوست، شیطان تو را در هیچ راهی نمی‌بیند مگر آن که راهی دیگر غیر از راه تو را در پیش می‌گیرد» . (2)
و بخاری و مسلم در فضایل او شانزده حدیث روایت کرده‌اند، از آن جمله، یکی این است که محمد ابن حنفیه (رض) می‌گوید: (به پدرم (علی (رض)) گفتم: بعد از پیامبر خدا ص چه کسی از همه بهتر است؟ گفت: ابوبکر، گفتم: بعد از او چه کسی؟ گفت: بعد از او عمر از دیگران بهتر است. محمد ابن حنفیه می‌گوید: ترسیدم که بگوید عثمان، بنابراین گفتم: بعد از عمر تو. گفت: من فقط مردی از مسلمانان هستم . (3)
و ابن عباس رضی الله عنهما می‌گوید: «(جنازه) عمر را روی تخت گذاشتند، مردم می‌آمدند و بر آن نماز می‌خواندند و برایش دعا می‌کردند، من هم در میان مردم بودم ناگهان فردی شانه‌ام را گرفت، ناگهان متوجه شدم که علی بن ابی طالب است، او بر عمر رحمت فرستاد و گفت: دوست دارم با عملکردی چون عملکرد تو به دیدار خدا می‌رفتم. سوگند به خدا گمان می‌بردم که خداوند تو را با دو یارت همراه می‌گرداند و همیشه از پیامبر ص شنیدم که می‌گفت: من و ابوبکر و عمر رفتیم، و من و ابوبکر و عمر وارد شدیم و من و ابوبکر و عمر بیرون آمدیم) . (4)
اینها برخی ازگواهی‌های اصحاب از اهل بیت پیامبر و دیگران بود. 
4- گاهی پیامبرص به گفتة عمر (رض) عمل می‌کرد، و قرآن مطابق با نظر عمر (رض) نازل می‌شد، از آنجمله است: نماز گذاردن در جایگاه «مقام ابراهیم (رض)»، و در قضیه حجاب و غیره، شاید در این جا هم پیامبر ص گفته عمر (رض) را پذیرفته است، و عمر (رض) وقتی ناراحتی و بیماری پیامبر ص را دیده چنین گفته است، و سخن عمر (رض) به خاطر دلسوزی برای پیامبر ص بوده است، و تصور نمی‌شود عمر با اینکه قرآن او را تأیید کرده است خواسته باشد که پیامبر را اذیت کند. چون که عمر از مهاجرین و پیشگامان بوده است و قرآن آنها را تأیید نموده، و مکانت و مقامش در سنت را پیش از این روشن ساختیم. 
اینها پاسخ مهمترین پرسش‌هایی بود که شما مطرح کرده بودید. 
اما دربارة بقیه سوالات شما باید گفت که آنها اموری اجتهادی هستند.
---------------------------------------
1) بخاری (حدیث 3469). 
2) بخاری (حدیث 3294) و مسلم (حدیث 2396). 
3) بخاری (حدیث 3671). 
4) بخاری (حدیث 3685) و مسلم (حدیث 2389).133) شما گفته‌اید: (کار به جایی رسیده بود که ناسزا گفتن به علی بن ابی طالب (رض) قوام و رمز پایداری حکومت آنها قرار گرفته بود، چنان که ابن عساکر از علی بن حسین روایت می‌کند که گفت: مروان بن حکم گفت: در بین مردمان کسی نبود که از یار ما چون یار شما دفاع کند، یعنی کسی چون علی از عثمان دفاع نمی کرد، می‌گوید: گفتم: پس چرا او را روی منبر ناسزا می‌گویید؟! گفت: کار جز با این درست نمی‌شود)(1) . 
پاسخ:
اول: اینکه قبل از این دربارة موارد زیادی از چنین استدلال‌هایی بحث شده است، و ما تأکید کرده‌ایم که کتابهای تاریخی مرجع مورد اعتمادی در اثبات یا نفی روایات نیستند، وقتی دروغهای زیادی در کتابهای حدیث آمده است، پس در مورد تاریخ چه فکر می‌کنید، به خصوص کتاب تاریخ دمشق که تقریباً هشتاد جلد است و مملو از روایاتی است که صحت ندارند، بلکه آکنده از روایات دروغین می‌باشد، و مولف کتاب - رحمه الله- روایت را با سند می‌آورد تا کسی که می‌خواهد استدلال کند قبل از استدلال روایت را تحقیق کند. آیا شما سند روایت را تحقیق کرده‌اید؟! 
و ما به طور قطعی باور نداریم که همه آنچه در این کتابها آمده کار مؤلفان آن است، مگر آنکه نسخة مورد اعتمادی به ما برسد.
دوم: اتفاق افتادن مورد یا مواردی از این کارهای حرام غیر ممکن نیست، انسان ستمکار و نادان است، و به معنی این نیست که این موارد مورد قبول و تأیید می‌باشند.
و بسیاری از شیعیان بوده‌اند - و هنوز هم هستند- که افراد بزرگتر و افضلتر از علی(رض) را لعنت می‌کنند، آنها خلفای پیامبر (ص)، و پدرزن های آن حضرت، و دامادهایش، و کسانی که در آن زمان دنیا را فتح کرده‌اند، و مردم گروه گروه در دوران آنان به اسلام می‌گرویده‌اند، لعنت می‌کنند، و بسیاری از کتابهای متأخرین شیعه با لعنت فرستادن بر آنها به صراحت یا با توریه آغاز می‌شوند که برخی عبارتند از: 
محدث نوری امامی (متوفای 1320 هـ) در مقدمه کتاب (مستدرک الوسائل) بعد از آغاز می‌گوید: (... و لعنت خدا بر دشمنانشان باد که بدترین افراد در میان طوایف امت‌ها هستند)(2)  
و سید شرف الدین حسینی استرآبادی امامی (متوفاي940 هـ) در مقدمه کتابش (تأویل الآیات الظاهرة) می‌گوید: (وقتی من بخشی از آیات قرآن و تفسیر آن را دیدم که ستایش اهل بیت و دوستانشان، و مذمت دشمنانشان را در بر دارد که در بسیاری از کتابهای تفسیر آمده است...)(3) . 
و در زمان دو دولت شیعی، آل بویه و صفویه، خلفا روی منبرها و در بازارها لعنت می‌شدند، و روی درهای مساجد لعن و نفرین بر آنها  نوشته شده بود(4) . 
به خاطر آن، به این موارد اشاره کردم تا بدانید که شیعه به یک یا چند مورد اعتراض می‌کنند و حال آن که خودشان کارهای بزرگتری از آن انجام می‌دهند.
و تاریخ مملو از ذکر حوادثی است که برخی صحیح هستند و برخی صحیح نیستند. 
----------------------------------------------------------------------
1) تاریخ مدینة دمشق (42/438). 
2) (1/60). 
3) (1/21). 
4) البداية (11/212-213). 134- شما گفته‌اید: (اینکه شما گفته‌اید: پس فرا گرفتن علم از غیر او (رض) جایز نیست، پس همه دینی که از طریق غیر از او رسیده، دین نیست). سپس در رد این سخن من گفته‌اید: (ما می‌گوییم: اول اینکه این ن