(4)  مالک همین است، و ابن منذر هم همین را می‌گوید(5) . 
5- و قاضی ابویعلی در یکی از کتابهایش، بحثی در حکم ناسزا گفتن به اصحاب را آورده است که در آغاز آن می‌گوید: (ناسزا گفتن به اصحاب پیامبر (ص) براساس قرآن و سنت حرام است)، سپس دلائل را آورده است(6) . 
6- و سحنون می‌گوید: (هر کسی فردی از صحابه پیامبر (ص) علی یا عثمان، یا کسی دیگر را کافر قرار دهد، زده می‌شود)(7) . 
7- از مغیره و ابی اسحاق همدانی روایت است: (ناسزا گفتن به ابوبکر و عمر از گناهان کبیره است)(8) . 
پس این مذهب و دیدگاه همان طور که می‌بینی کسی را که به یکی از صحابه ناسزا می‌گوید کافر قرار نداده است. 
دوم: کسانی که گفته‌اند که ناسزا گوینده به صحابه کافر است، و باید کشته شود.
1- لالکائی از ابوذر(رض)  روایت می‌کند که به او گفته شد: (اگر فردی را نزد تو بیاورند که به ابوبکر (رض) ناسزا می‌گوید، چکار می‌کنی؟ گفت: گردنش را می‌زنم. گفتند: اگر به عمر ناسزا بگوید ؟ گفت: گردنش را می‌زنم)(9) . 
2- و از سحنون روایت شده که او در مورد کسی که می‌گوید: ابوبکر و عمر و عثمان و علی گمراه و کافر بوده‌اند؛ گفته است: چنین فردی باید کشته شود، و کسی که یکی دیگر از صحابه غیر از آنها را دشنام و ناسزا گوید، به سختی مورد مجازات قرار می گیرد(10) . 
3- ابن تیمیه می‌گوید: (و گروههایی از اصحاب ما خوارج را که معتقد به برائت از علی و عثمان هستند را کافر قرار داده‌اند، و همچنین به کافر بودن رافضیان معتقدند که همة صحابه را دشنام می دهند و آنها صحابه را کافر و فاسق شمرده، و دشنام می دهند)(11) . 
این بود مذهب و دیدگاه کسانی که هر کس را که از خلفای راشدین اظهار بیزاری کند یا آنها را کافر بشمارد، کافر قرار می‌دهند. 
سوم: مذهب کسانی که در این مورد تفصیلاتی ذکر کرده‌اند: 
ابن حجر می‌گوید: (در مورد کسی که به صحابی ناسزا می‌گوید اختلاف شده است، قاضی عیاض می‌گوید: نظر جمهور این است که چنین فردی تعزیر می‌شود، و از بعضی از مالکی‌ها نقل شده که چنین فردی کشته می‌شود.
و بعضی از شافعی ها این حکم را مخصوص شیخین و حسن و حسین دانسته‌اند، قاضی حسین در این مورد دو علت را ذکر کرده است، و سبکی این نظر را در مورد کسی که به شیخین ناسزا می‌گوید، و یا کسی را کافر قرار می‌دهد که پیامبر (ص) به صراحت ایمان او را ذکر کرده یا او را به بهشت مژده داده است و به تواتر در حدیث ثابت شده است، قوی دانسته است، زیرا او وقتی به این افراد ناسزا می‌گوید یا آنها را کافر می‌شمارد در حقیقت پیامبر (ص) را تکذیب می‌کند)(12) . 
اینها بخشی از تصریحات اهل سنت در این مورد بود، پس کجا در آن بین علی(رض) و دیگر صحابه فرق گذاشته شده است؟
سپس اگر خواستید برخی از سخنها را با هم مقایسه کنید، از هر مذهب و مسلکی یک سخن را نگیرید تا آن را با سخنی از مسلکی دیگر مقایسه کنید، تا اسلوب تان عادلانه و منصفانه باشد. خداوند شما را توفیق خیر دهد. 
ششم: انصاف و دادگری اهل سنت در روش و منهج برای هر کسی که خداوند او را توفیق عطا فرموده و دلش باز کرده است روشن و متجلی می‌شود.
در اینجا من گوشه‌ای از آنچه ابن الوزیر به آن گواهی داده را ذکر می‌کنم، ابن الوزیر یکی از بزرگان مذهب زیدی است، او سخن علمی مفیدی می‌گوید و برای سخن خود از کلام اهل سنت و منهج آنها استدلال می‌کند. 
او - رحمه الله- با بیان اینکه اهل سنت دارای قاعده و روش و انصاف هستند و از روی هواپرستی و تعصب سخن نمی‌گویند، می‌گوید: 
(هفتم: دلایلی که برخلاف مذهب آنهاست را روایت می‌کنند، مثل اثری که از عایشه در نفی رؤیت روایت شده است.... و مثل احادیث و فضایلی که بر برتر قرار دادن امیرالمؤمنین علی (رض) دلالت می‌کنند که آنها این احادیث را روایت کرده‌اند. 
ذهبی در کتابش (طبقات القراء) علی (رض) را نام برده و گفته است که جز خدیجه هیچ‌کس قبل از علی اسلام نیاورده، و در اینجا نمی‌توان همه فضائل علی را بیان کرد، او قرآن را جمع‌آوری نمود. و ابن حجر این مطلب را که علی بعد از خدیجه اولین مسلمان است را صحیح قرار داده، و کسانی را که در این مورد مخالفت کرده‌اند رد کرده است.
سپس بیان کرده که ابوبکر (رض) وفات یافت، در حالی که قرآن کاملاً جمع‌آوری نگردیده بود و همچنین عمر...).
سپس ابن وزیر می‌گوید: (اگر اهل سنت اهل دروغ بودند، از آن جا که ابوبکر و عمر را برتر قرار می‌دهند به نفع آنها دروغ می‌گفتند، و یا این مطلب را به صورت مجمل باقی می‌گذاشتند و به آن نمی‌پرداختند، و این نظایر زیادی دارد که اگر همه آن را بگویم باید کتاب مستقلی تألیف شود.
هشتم: اهل سنت احادیث ائمه‌ شان را که در فروع از آن استدلال می‌شود ضعیف قرار می‌دهند، - اگر ضعیف باشند -. هر کس به (بدر المنیر) و (خلاصه آن) و (الإرشاد) و (التلخیص) در احادیثی که شافعی از آن استدلال کرده بنگرد؛ به انصاف اهل سنت و به اینکه آنها متعصب نیستند پی می‌برد، شاید حدود یک چهارم دلایل او را ضعیف قرار داده‌اند. و این در صورتی است که آنها منتسب به شافعی هستند. 
و همچنین محدثین مذهب حنفی اینطور هستند، و در این مورد کتاب احادیث هدایه را دارند. و مالکی‌ها نیز اینگونه هستند.
دهم: احادیثی که دال بر برتری ابوبکر و عمر هستند را اگر ضعیف باشند ضعیف قرار می‌دهند. - سپس او احادیث زیادی در فضائل ابوبکر ذکر می‌کند - و پس از آن می‌گوید: اهل سنت این احادیث را آورده و ضعیف قرار داده‌اند. و بیان می‌کند که راویانی از اهل سنت را خود اهل سنت ضعیف قرار داده‌اند و برخی از راویان شیعه را ثقه قرار داده‌اند، سپس می‌گوید: (و برعکس این، اگر افراد ثقه حدیثی را روایت کرده باشند که با مذهب آنها منافات دارد آن را صحیح می‌شمارند).
سپس می‌گوید: (او - یعنی ذهبی- می‌گوید که احمد بن حنبل سلیمان بن قرم را ثقه قرار داده است، با اینکه او شیعه غالی و افراطی بود، پس غلو او در تشیع آنها را از ثقه قرار دادنش و از ذکر روایت کسی که او را ثقه قرار داده است باز نداشته است.
و ابن عدی می‌گوید: احادیث او حسن هستند، و او از سلیمان بن ارقم خیلی بهتر است. می‌گویم (ابن وزیر): ابن ارقم شیعه نبوده است، یعنی ابن عدی در حفظ و ضبط فردی شیعی را بر فردی سنی ترجیح داده است. و مخالفت آنها با شیعه آنان را از بیان حقیقت باز نداشته است. 
یازدهم: در کتابهای جرح و تعدیل آنها حقیقت و سخن واقعی را گفته‌اند، و مداهنت نکرده‌اند، آنها دوستان و خویشان مثل نوح بن ابی مریم و ابن ابی داود و پدر علی بن مدینی را ضعیف قرار داده‌اند، بلکه آنها در مورد ضعیف بودن فردی سخن‌ گفته‌اند که او را بزرگ می‌دارند و او شایسته تعظیم است؛ آری، فردی چون امام اعظم ابوحنیفه - رحمه الله- را برخی از ائمه جرح و تعدیل از نظر حفظ ضعیف قرار داده‌اند، و در کتابهایشان به صراحت این را ذکر کرده‌اند، با اینکه در آن زمان‌ها پادشاهان و فرمانروایان در مصر و شام حنفی بوده‌اند، اما آنها این کار را کرده‌اند. 
دوازدهم: اهل سنت دشمنانشان از رافضی‌های افراطی و  غال