جایز است که شما علم را از چنین افرادی فرا بگیرید؟! پیش‌تر ذکر شد که خمینی پیامبر (ص) را متهم می‌کند که ایشان دین را آنگونه که می‌بایست به مردم نرسانده است! به نظر شما جرم چه کسی بزرگتر است؟! 
نهم: آیا کسی از علمای اهل سنت و عوامشان را دیده‌اید که از کشته شدن علی(رض) شادمان باشد؟ و آیا روز کشته شدن علی (رض) را جشن گرفته‌اند؟
آیا در کتابهای شما روایاتی نیست که قاتل عمر(رض)  را می‌ستاید و آیا کسانی از شما روز شهادت عمر را جشن نمی‌گیرند؟! شما برای قاتل عمر (رض) آرامگاه و قبری درست کرده‌اید و برای آن گنبد بزرگی ساخته اید و تا به امروز آن مجوسی زیارت می‌شود!!(4)  
دوست داشتن بعضی از اصحاب و حمایت از آنها خوب است به شرطی که تعمیم داده می‌شد و همه اصحاب گرامی داشته می‌شدند، ما به همه اصحاب احترام می‌گذاریم و میان آنها فرق نمی‌گذاریم.
----------------------------------------------------------
1) الکافی (1/ 67).
2) تنقیح المقال (ص 107). 
3) مع الإثنی عشریة فی الأصول والفروع (ص 1134)، و او صیغه این دعا را از کتابی به زبان اردو بنام «تحفه عوام» نقل کرده است که از فتواهای رهبران معاصر شیعیان از جمله خمینی گرفته شده است.
4) در شهر کاشان آرامگاهی برای ابولؤلؤ مجوسی که قاتل عمر (رض) می‌باشد درست کرده‌اند، و آن را زیارت می‌کنند. (مترجم). 123- شما حدیثی از پیامبر (ص) روایت کرده‌اید که فرموده است: (هر کس به علی ناسزا بگوید به من ناسزا گفته است). و این حدیث را به احمد و مستدرک (حاکم) نسبت داده‌اید(1) . 
در اینجا دو چیز قابل تأمل است:
اول: اینکه ناسزا گفتن به علی (رض) و به هر یک از صحابه گناه کبیره‌ای است؛ تا وقتی که همه یا بیشترشان ناسزا گفته نشود و اگر به بیشتر آنها و یا به همه آنها ناسزا گفته شود این کفر است.
دوم: در سند این حدیث، ابوعبدالله جدلی قرار دارد، ابن سعد می‌گوید: (حدیث او ضعیف است، او در تشیع سرسخت بود). و ذهبی می‌گوید: (شیعه کینه‌توزی است، او پرچمدار مختار بود(2) ، و احمد او را ثقه دانسته است)(3) . 
و نیز در سند این حدیث ابواسحاق سبیعی عمروبن عبدالله هست، او ثقه است، اما مدلس بوده است، و بخصوص که او در اینجا روایت را با اسلوب عنعنه «یعنی عن فلان» روایت کرده است، آورده است: (عن ابی عبد الله). ابن حبان می گوید: او مدلس بود. و طبری نیز این حکم را تأیید و تأکید می کند.
تدلیس بصورتهای مختلفی انجام می گیرد، از آن جمله است: راوی کسی را که روایت از او گرفته است، بدلیل ضعیف بودن او و یا مشکلی دیگر در سندش ذکر نکرده، به طور مستقیم نام شخصی که در سند بالاتر است را می آورد، و در اینجا از لفظ «عن» یا مانند آن استفاده می کند. البته صراحتا هم نمی گوید که از او شنیده است، چرا که او در حقیقت حدیثش را از او نشنیده است. در حالت وجود این نوع تدلیس، حدیث و روایت مورد نظر پذیرفته نمی شود.
و جوزجانی در مورد ابی اسحاق سبیعی می‌گوید: (گروهی از اهل کوفه بودند که مردم مذاهب آنان را نمی‌پسندیدند... مردم به خاطر راستگویی شان، احادیث آنها را فرا گرفته‌اند، و وقتی حدیثی را به صورت مرسل روایت کرده‌اند در آن توقف نمودند که مبادا صحیح نباشد، اما ابواسحاق از گروهی روایت کرده است که معروف و شناخته شده نیستند، و نزد اهل علم از آنها حدیثی جز آنچه ابواسحاق از آنها روایت کرده وجود ندارد....). سپس می‌گوید: روایات وقتی شناخته نشوند در آن توقف می‌شود(4) . 
-----------------------------------------------------------
1) المسند (6/323)، السنن الکبرى، نسائی (5/133)، المستدرک (3/121). 
2) مختار بن عبید، که متهم شده که ادعای نبوت می‌کرده است. تاریخ طبری (3/1-90). 
3) المیزان (4/544). 
4) إکمال التهذیب (10/207).124- شما گفته‌اید: (و آنچه طبرانی از او - یعنی ام سلمه- روایت کرده که گفت: آیا پیامبر خدا (ص) در میان شما در ملأ عام ناسزا گفته می‌شود؟ 
گفتم: سبحان الله! کجا پیامبر (ص) ناسزا گفته می‌شود؟ ام سلمه گفت: آیا مگر علی بن ابی طالب و دوستداران او ناسزا گفته نمی‌شوند، من گواهی می‌دهم که پیامبر (ص) او را دوست می‌داشت)(1) . 
پاسخ:
اول: اینکه این همان حدیث سابق است، و فقط کلمات آن فرق می‌کنند، و در این حدیث آمده است که: (علی و دوستدارانش ناسزا گفته می‌شوند)، تردیدی نیست که پیامبر (ص) علی را دوست می‌داشت، پس هر کسی به او با این لفظ ناسزا بگوید و بداند که پیامبر او را دوست می‌داشته است کافر است، و اگر نمی‌داند در پرتگاه هلاکت قرار دارد و مانند کسی است که به یک صحابی دیگر همچون ابوبکر و عمر و غیره ناسزا گفته باشد.
دوم: در سند طبرانی (سدی از ابی عبدالله جدلی) روایت می‌کند.
السدی دو نفر هستند، یکی سدی بزرگ که اسمش اسماعیل بن عبدالرحمان است که از راویان مسلم می‌باشد(2) ، و دیگرش سدی کوچک که او محمد بن مروان است، و بخاری در مورد او می‌گوید: (حدیث او نوشته نمی‌شود (یعنی اعتبار ندارد)). و ابوحاتم می‌گوید: (حدیث او متروک است). و صالح بن محمد بغدادی حافظ می‌گوید: (او حدیث جعل می‌کرد)(3) . و در بسیاری مواقع راویان تدلیس می‌کنند و اسمی را نام می‌برند که احتمال این و آن را دارد.
سوم: اینکه، در مورد دوستی علی (رض) روایتهای صحیح و ثابت بسیاری است که نیاز به این روایت نیست. همانطور که در صفحات آینده شاهد آن خواهیم بود.
-------------------------------------------------------------
1) طبرانی در معاجم الثلاثة روایت کرده است. 1- (2/21)، 2- (23/ 323)، وأبو يعلى (12/ 444).
2) التهذیب (3/132). 
3) التهذیب (26/392). 
===========================
125- شما گفته‌اید: (و آنچه ابن عبدربه از ام سلمه روایت کرده است...)(1). 
می‌گویم: این همان حدیث است. کتابهای ادبی مرجع دین نیستند چنان که چندین بار متذکر شده‌ایم.
-------------------------------------------------------------
1) العقد الفرید.126- شما گفته‌اید: (بعد از همه اینها سخن ابن کثیر چه ارزشی می‌تواند داشته باشد که می‌گوید: «همه اینها اسانید ضعیفی هستند که حجت نیستند»، آیا این جرح غیر مفسر(بدون ذکر دلیل) نیست؟ که چون مفسر (با ذکر دلیل) نیست مردود است. ای کاش! او مشخص می‌کرد که کدام یک از راویان ضعیف است که روایت به سبب او ضعیف‌ قرار گرفته است؟!)
پاسخ: 
اول: اینکه، آنچه در گذشته گفتم صحت سخن ابن کثیر - رحمه الله- را روشن می‌کند.
دوم: در اینجا بحث جرح مفسر و غیره مطرح نیست، و بلکه در چنین مواردی گفته می‌شود که راوی ضعیف کدام است که روایت به سبب او ضعیف قرار داده شده است؟ و جرح مرحله‌ایست بعد از ضعیف قرار دادن، به این صورت که گفته می‌شود علت و اشکال حدیث فلانی است، آنگاه گفته می‌شود: عیب او چیست؟ آنگاه گفته می‌شود: ضعیف یا متروک یا دروغگو است.
سوم: بعد از این ابن کثیر حدیث صحیحی از مسلم آورده که در آن از علی (رض) روایت شده که گفت: (سوگند به کسی که دانه را شکافت و جان داد پیامبر (ص) با من عهد کرده است که کسی جز مؤمن تو را دوست نمی‌دارد، و کسی جز منافق با تو دشمنی نمی‌ورزد). و سپس می‌گوید: (این حدیثی که ما ذکر کردیم دراین مورد صحیح است).
این است شیوه و روش اهل سنت که فضایلی را که در احادیث صحیح آمده‌اند ذکر م