 در اين هنگام خطر ناك باز شود، محكم بست و تا او زنده بود اين درها همچنان بسته بود، و همين كه وفات يافت، فتنه اي كه در پشت درهاي زنداني شده بود، به حدي جان گرفت و به جنبش در آمد كه درها را باز نكرد تا برون آيد، بلكه يكايك درها را شكست و برون جهيد تا امت محمد -صلى الله عليه وسلم- را لگدمال كند.
صحيح بخاري درصفحه 68جلد نهم در اين باره مي گويد (شقيق از حذيفه بن اليمان روايت كرده مي گويد: حذيفه گفت: روزي نزد عمر نشسته بودم، او پرسيد: كدام يك از شما فرمايش رسول الله را در باره فتنه و بلوا به ياد دارد؟ من گفتم: فتنه وابتلا انسان از طريق زن، مال، فرزند و همسايه اش امري است كه نماز، صدقه، امر به معروف و نهي از منكر (امر به كار نيك و نهي از كار بد) كفاره‌اش مي‌شود و گناهش را محو مي كند. حضرت عمر فرمود: از اين قبيل فتنه ها نمي پرسم، بلكه سوال از فتنه اي است كه مانند امواج خروشان دريا زياد و پشت سرهم روي مي آورد» گفتم: يا‌اميرالمومنين! از چنين فتنه‌اي كه مي‌پرسي ترسي بر تو نيست، و به تو نمي رسد چون بين تو وآن فتنه دروازه اي قرار گرفته كه بسته شده است حضرت عمر پرسيد: آيا اين دري كه اكنون بر روي فتنه بسته شده، بعداً شكسته مي‌شود يا باز مي‌گردد‌؟ گفتم: شكسته مي‌شود‌. حضرت عمر فرمود: پس ديگر هرگز در بر روي فتنه بسته نمي‌شود (زيرا شكسته و از بين مي‌رود، ديگر دري نيست تا بر روي فتنه بسته شود) گفتم: بلي چنين خواهد شد. راوي مي‌گويد‌: به حذيفه گفت‌: آيا عمر مي‌دانست آن دري كه شكسته مي‌شود‌؟ حذيفه گفت: بلي به حدي مي‌دانست كه من مي‌دانم قبل از رسيدن روز شب فرا مي‌رسد‌، زيرا چيزي كه من به او گفتم امري نبود كه از حقيقت دور باشد. راوي مي‌گويد: به مسرور گفتم تا از حذيفه بپرسد: ‌آن دروازه بسته شده بر روي فتنه كيست؟ حذيفه گفت: آن عمر است. چنان كه مي دانيم حضرت عمر به موت طبيعي از دنيا نرفت، بلكه با خنجر توطئه دشمنان اسلام شهيد گرديد. پس همان طور كه حذيفه گفت بود، آن دروازه باز نشد، بلكه شكسته شد، و به حدي به شدت شكسته شد كه راه براي بروز فتنه و بلوا براي هميشه باز شد و ديگر دري نبود و پيدا نشد كه بر روي فتنه بسته شود. 
فتنه با شهيد شدن اميرالمومنين عمر آزاد گرديد. در اوايل خلافت حضرت عثمان در پس پرده استتار مشغول نقشه و تدبير كار خود شد. در اواخر خلافتش از پس پرده خارج و خود نمايي كرد و علناً به فعاليت پرداخت و سپس مانند امواج خروشان دريا پشت سر هم غريد و وحدت امت محمد -صلى الله عليه وسلم- را به اختلاف و نزاع مبدل و نتيجتاً آنها را به جنگ داخلي خانمانسوز كشانيد. كسي مانند سيدنا عمر نبود كه از عهده دفعش بر آيد و آن را باز به زندان افكند و در را بر رويش محكم ببندد.
گفتم: سرعت انتخاب ابوبكر در آن مجلس رحمت الهي بود و سياست عمر در اين باره موجب نجات امت محمد -صلى الله عليه وسلم- از تباهي گرديد.
اينك اين مطلب را از خود عمر -رضي الله عنه- مي‌شنويم كه مي‌فرمايد: (كانت خلافة أبي بكر فلتة وقى الله المسلمين شرها) يعني خلافت ابوبكر به سرعت انجام گرفت و خدا بدين نحو مسلمين را از شر خلافت (كه در پس پرده  تاخير در كمين بود) نگه داشت». خود حضرت ابوبكر نيز به همين لحاظ بود كه سريعاً قبول فرمود و دست داد تا با او بيعت نمايد. اين مطلب را ا‌ز خودش مي‌شنويم كه مي‌‌فرمايد: (فبايعوني فقبلتها ولم ‌أجد بداً خشيت على أمة محمد) يعني پس با من بيعت كردند و من پذيرفتم. چاره اي نيافتم جز اينكه بپذيرم، زيرا از شر تأخير آن بر امت محمد ترسيدم.
حقا هرگاه به آنچه درباره خلافت ابوبكر تا اين جا گفتم با چشم حقيقت بنگريم، همانا حقانيتش ما‌نند خورشيد درروز صاف و در وسط آسمان براي ما روشن خواهد بود.
زيرا حقانيت اين خلافت از توجه به آيات مقدسه قرآن كه نقل شد و از واقعيت بيعت كه به وسيله امت محمد -صلى الله عليه وسلم- انجام و بيان گرديد و از فرمايشات حضرت علي ابن ابي طالب كه در نهج البلاغه ذكر گرديده، به حدي واضح است كه كمترين ترديدي به دل راه نمي‌يابد‌.س: آيا رسول الله در حين حيات خود، ايويكر را نامزد خلافت فرمود‌؟
ج: طبق عقيده اهل سنت حضرت رسول كسي را نه ابوبكر و نه غيره، نه به خلافت تعيين و نه نامزد خلافت فرمود. چرا؟ براي اينكه آن حضرت، رسول خدا و در كارهاي مهم امتش تابع وحي خدا بود، چنان كه آيه 106سوره انعام خطاب به آن حضرت مي فرمايد ﴿اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ﴾ يعني در انجام امورات پيروي كن آنچه را كه ازجانب پروردگارت به تو وحي شده باشد.
 همچنين قرآن براي تأكيد اين امر طبق آيه 109 سوره يونس و آيه 2سوره احزاب اين مطلب را تكرار فرموده مي‌فرمايد: ﴿وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ﴾ ﴿وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ﴾.
اهل سنت مي‌گويند پس چون خدا در باره تعيين يا نامزد خليفه آيه‌اي كه دالّ بر يكي از اين دو اور باشد، در قرآن نازل نفرموده است آن حضرت دستوري نداشته، تا در اين باره اقدامي فرمايد، ولي از پاره‌اي از اقدامات عملي و از بعضي فرمايشات قولي رسول الله به خوبي فهميده مي‌شود كه آن حضرت مي‌دانسته و پيش‌بيني فرموده كه ابوبكر به خلافت مي‌رسد، زيرا اولاً رياست امارت كاروان حج بيت الله وظيفه رئيس امّت مي‌باشد، كه شعاير و مناسك قولي و عملي حج را در اوقات و اماكن مخصوص آنها از طواف كعبه، سعي و بين صفا و مروه، اقامت در عرفه، مني و رمي جمرات و غير ذلك با اذكار و ادعيه، عملاً و قولاً به عموم مردم تعليم دهد يا كسي را كه اهليت اين كار را داشته باشد، از طرف خود به نيابت بر گزيند، چنان كه خود رسول الله در سال آخر عمر مباركش رياست حج امّت را به عهده گرفته، شخصاً انجام داد.
ثانياً: امامت نماز جماعت در مركز دولت اسلام وظيفه رئيس و شخص اول امّت محمد -صلى الله عليه وسلم- مي‌باشد، كه شخصاً مبا‌شرت نمايد يا در هنگام ضرورت به شخص دوم امّت واگذارد، لذا رسول الله اين وظيفه را هميشه شخصاً در مدينه انجام ميداد، ولي در اواخر ايام مرض موتش، اين وظيفه مهم را به گردن ابوبكر تفويض فرمود. صحابه گرامي رسول الله پس از وفات آن حضرت، انگشت روي همين نقطه گذاشته گفتند: (رضيه رسول الله لديننا أفلا نرضاه لدنيا‌نا‌؟) يعني رسول خدا او را براي انجام دادن ركن مهم دين ما پسنديد و برگزيد، پس آيا مي‌سزد كه ما او را براي امور دنياي خويش نپسنديم؟
حضرت عمر بن الخطاب نيز به اين مطلب استدلال نمود، در مجلس شوراي سقيفه به انصار يادآورشد: (ألستم تعلمون أن رسول الله قدم أبابكر يؤم الناس؟ فأيكم تطيب نفسه أن يوخر أبابكر ويتقدمه؟ فقالت الأنصار: نعوذ بالله أن نتقدم أبابكر ونوخّره).
حضرت عمر در آن مجلس به انصار كه در كشمكش انتخاب خليفه بودند، خطاب كرده مي‌گويد: آيا شما نمي‌دانيد كه رسول الله ابوبكر را مقدم داشت تا در انجام نماز جماعت امام مسلمين باشد؟ كداميك از شما به خود اجازه مي‌دهد كه او را كه رسول خدا امام نمود، بركنار نمايد و