واب مي‌دهد: (من با شمشيري كه در غلاف است مي‌جنگم نه با غلافش).
3ـ حسن اخلاق و رفتار عادلانه‌اي كه مسملين پس از فتح با مردم شهرهاي تسخير شده مي‌كردند؛ چه در تاريخ مي‌خوانيم كه خالد بن الوليد يكي از شهرهاي عراق را به عنوان صلح فتح كرد و از مردم جزيه گرفت؛ ولي پس از چندي بنا به مقتضاي وقت و طبق فرمان حضرت ابوبكر آن را تخليه كرد؛ لذا كليه وجوهي را كه بابت جزيه از مردم شهر گرفته بود، عيناً به آنها پس داد؛ زيرا جزيه در مقابل حفظ نظم و امنيت شهر از مردم گرفته مي‌شد. پس حال كه شهر را تخليه مي‌كنند و از اينجا مي‌روند و كار مردم را به خودشان واگذار مي‌كنند، بايد پولي را كه از آنها از اين بابت گرفته‌اند به آنها پس دهند.
اين رفتار عادلانه كه براي مردم شهر تعجب آور بود، قلوبشان را نسبت به اين فاتحين به حدي تسخير كرد كه وقتي از شهرشان خارج مي‌شدند، به آواز بلند دعا كرده مي‌گفتند: (خدا شما را به سلامت نزد ما باز آرد)(4).
يهوديان كه در شامات و مصر تحت فشار روميان بودند، پس از تسلط مسلمين بر آن ديار تورات را به دست مي‌گرفتند و مي‌گفتند: تا زنده‌ايم نخواهيم گذاشت قيصر(5) به اينجا باز گردد.
قبطيها پس از تسلط مسلمين بر مصر به حدي خوشحال شدند كه يكي از اسقفهاي(6) بزرگ اسكندريه به نام بنيامين در يكي از خطبه‌هاي مهيج خود گفت: (در اسكندريه همان نجات، اطمينان و آسايشي كه هميشه آرزو داشتم اكنون يافتم). يكي از مسيحيان به نام ويرس مي‌گويد: روزي كه از كليساي مكاريوس در مصر پس از فتح مسلمانان ديدن كردم، ديدم مردم مانند گاوهايي كه از بند آزاد شده باشند، غرق مسرت شده‌اند(7).
قبلاً خوانديم كه دختر مقوقس فرمانرواي مصر هنگام فتح شهر فرماء اسير شد. عمرو بن العاص بر خلاف هر فاتح مقتدري او را مورد احترام قرار داد و در حالي كه به وسيله چند نفر مسلمان حفاظت مي‌شد، نزد پدرش فرستاد(8).
چنان كه در تواريخ اسلامي و غير اسلامي ديده مي‌شود، مسلمين به هر شهري كه از طريق صلح داخل مي‌شدند نه دست به قتل كسي مي‌زدند و نه اموال غير دولتي را تصاحب مي‌كردند، نه چشم به اعراض و نواميس مردم مي‌داشتند، نه متعرض معابدشان مي‌شدند، نه از اقامه عبادات و شعائر ديني يا مراسم ملي آنها جلو مي‌گرفتند. خيلي كمتر از مبلغي بود كه قبلاً به دولت وقت مي‌دادند. پس اگر مردم نسبت به اين فاتحين عادل محبت كنند و آنها را با آغوش باز بپذيرند، امري است طبيعي.
گوستاولوبون دانشمند و نويسنده مشهور فرانسوي در كتابش به نام تمدن اسلام مي‌گويد: در دنيا كشور گشاياني مهربان‌تر و فاتحيني عادل‌تر از عرب‌ها ديده و شنيده نشده است.
اينها كه به عنوان نمونه ذكر كرديم نمودار حسن اخلاق مسلمين و نشان دهنده عدالت آنان با مردم است.
حقاً‌ اگر بگوييم مسلمين به وسيله حسن اخلاق و عدالت بي‌سابقه خود بهتر و بيشتر از عمليات نظامي به پيروزي حيرت انگيزشان رسيدند، سخني بي‌دليل نگفته‌ايم؛ زيرا هر گاه به فتوحات آنها كه به تفصيل بيان كرديم مراجعه و توجه كنيم، مي‌بينيم شهرهايي را كه در هر كشوري از طريق صلح تسخير كرده‌اند بيش از شهرهايي است كه با قدرت و جنگ گرفته‌اند و اين خود دليل واضحي است بر اين كه حسن رفتار و اخلاقشان در بين مردم به خوبي شهرت يافته بوده و آنها را تحت تأثير قرار داده‌اند. بدين سبب خواهانشان بوده‌اند؛ ‌لذا بدون مقاومت يا پس از اندكي مقاومت تسليم مي‌شدند.
4ـ فرماندهي و رهبري صحيح. اين مطلب را كه مهمتر و اساس سه مطلب قبلي است، به عنوان حسن ختام در آخر اين مبحث ذكر مي‌كنم.
مسلم است كه افراد لشكر وقتي در ميدان جنگ دلگرم مي‌شوند و به خوبي مي‌جنگند و به درستي از عهده كارشان بر مي‌آيند كه فرماندهشان نقشه جنگي صحيحي داشته باشد و در كارش هوشياري، تدبير و مهارت جنگي داشته باشد. يقين است كه فرمانده جبهه نيز آن گاه از عهده وظيفه‌اش به خوبي بر مي‌آيد كه فرمانرواي بزرگش در مركز، اوامر صحيح و دستور العمل درست نظامي به فرمانده جبهه صادر كند؛ و الا يعني هر گاه نقشه فرمانده جبهه درست نباشد يا فرمانده فاقد مهارت و تدبير نظامي باشد، با اوامر و دستور العمل فرمانرواي بزرگ مركزي كه ناسنجيده و اشتباه باشد، سرنوشت لشكر در ميدان جنگ جز ناكامي و شكست چيزي نخواهد بود.
اگر به فتوحات اسلامي در خلافت حضرت ابوبكر خليفه اول در شبه جزيره العرب و خارج آن و به فتوحات پيروزمندانه حضرت عمر خليفه دوم در خارج شبه الجزيره توجه كنيم، خواهيم ديد كه مسلمين جز در جنگ جسر كه ابوعبيد ثقفي فرمانده ميدان در اثر عدم رعايت دستور فرمانرواي اعلا يعني حضرت عمر نسنجيده عمل كرد و شكست خورد، ديگر بدون استثنا چه در خاك عراق، چه در ايران، چه در سوريه و فلسطين و چه در مصر خلاصه در هر جا كه با حريف زورمند خود رويارو شدند، غالب گرديدند و عجيب‌تر آن كه به حدي سريع به پيروزي نهايي رسيدند كه گويي معجزه بود.
چرا؟ براي اين كه فرماندهان لشكر مسلمين در كارشان كوشا بودند و مهارت نظامي داشتند و لشكر را طبق نقشه صحيح جنگي كه غالباً از فرمانروايان بزرگ در مدينه مي‌گرفتند، رهبري مي‌كردند و خود فرماندهان مانند افراد لشكر سلاح به دست مي‌گرفتند و در پيشاپيش آنها با دشمن مي‌جنگيدند، نه مانند فرماندهان طرف مقابل كه پشت جبهه و درخيمه روي تخت زرين و فرش قيمتي مي‌نشستند و عمليات نظامي افرادشان را از دور نظارت مي‌كردند و فرمان مي‌دادند.
اگر تاريخ عمومي را بررسي و بي‌تعصب قضاوت كنيم، اذعان خواهيم كرد كه در شبه جزيره العرب اين سرزمين گمنام دور افتاده از تمدن، فرماندهاني دلير و دانا از قبيل ابوعبيده بن الجراح، خالد بن الوليد، سعد بن ابي وقاص، عمرو بن العاص، مثني بن الحارثه. شرحبيل بن حسنه، قعقاع بن عمرو، هاشم بن عتبه، طليحه بن خويلد، ابوموسي اشعري، نعمان بن مقرن و امثال آنها به وجود آمدند كه نظير آنها در تهور، مهارت جنگي، پيشرفت و موفقيت نظامي در جاي ديگر جهان پيدا نشده است.
تهاجمات و حملات نظامي كه از اين فرماندهان مخصوصاً‌ از خالد بن الوليد، سعد بن ابي وقاص،‌ عمرو بن العاص و ابوعبيده سر زد و بر حريفهاي مقتدر خود پيروز شدند، بزرگترين حملات و پيروزيهايي كه تاريخ عمومي جهان براي دلاوران نامدار جنگي ضبط كرده است.
حقا اين حملات موفق كه همه پيشرفت و همه پيروزي بر دشمن بود، علاوه بر اين كه از شجاعت و دلاوري آنها حكايت مي‌كند، از نبوغ نظامي و تفوق آنها در شيوه‌ها و فنون جنگي پرده بر مي‌دارد. تاريخ عمومي جهان نام و كار اين فرماندهان پيروزمند را بهتر از نام اسكندر مقدوني امپراتور يوناني و ناپلئون فرمانرواي فرانسوي براي هميشه در صفحات روشن خود نگه مي‌دارد؛ چه اين دو مرد تاريخي گرچه در آغاز كارشان خوب پيشرفتند، ولي كارشان در آخر به ناكامي كشيد.
علاوه بر آنچه گفتيم دستورات و فرامين جنگي كه اين فرماندهان در هنگام حركت از مدينه از دو رهبر بزرگ ابوبكر و عمر دريافت مي‌دا