a class="folder" href="w:html:82.xml">حضرت عمر بن الخطاب (رض)</a></body></html>تحت عنوان «عظمت وقدرت روحي ابوبكر» گفتيم كه او داراي روحيه‌اي بس عظيم و عظمتي كم نظير و از ساير اصحاب بزرگ رسول الله برتر بود.
از مطالبي كه تاكنون بيان گرديده فهميديم كه آن بزرگوار با سياست صحيح و لياقت كامل خود موفق گرديد چهار امر مهم را انجام دهد.
1ـ‌ مسلمين را كه در روز وفات رسول الله صلي الله عليم وسلم آشفته و پريشان بودند و از آينده سياسي خود بيمناك و از آينده دين خود مي‌ترسيدند، ضمن خطبه‌ جذاب و گيرايي در مسجد مدينه آرام نمود و به آنها اطمينان قلب و آرامش خاطر بخشيد و به‌آينده درخشاني اميدوارشان نمود. به آنها نويد داد كه گرچه رسول الله از ميانشان رفته است ولي كلام خدا كه راهنماي رسول خدا بود براي هميشه باقي و دين خدا تا ابد برقرار خواهد بود. دشمنان را تهديد به شمشير نمود و به آنها هشدار داد و از هر گونه اقدامي عليه مسلمين برحذر داشت. بعداً اين گفته را به صورت عمل درآورد و به آنچه گفت و گوشزد نمود، عمل كرد و ثابت نمود كه به آنچه مي‌گويد عمل مي‌كند.
2ـ سپاه اسامه كه رسول الله پرچم آن را با دست مبارك خود برافراشته بود به سوي دشمن خارجي اعزام وسپاهش ر ا سركوب نمود. دندان طمع اين دشمن خطرناك را كه براي گزيدن عرب‌ها تيز كرده بود از بيخ كشيد و با اين اقدام چيزي را كه رسول الله در مرض موتش وصيت فرموده بود، تحقق بخشيد.
3ـ دشمنان فتنه انگيز داخلي كه عليه حكومت اسلام قيام و براي جنگ با مسلمين مسلح شده بودند منكوب و تار و مار و آنها را وادار به تسليم و اطاعت فرمود. قبائل سركش عرب را كه از پرداخت زكات خودداري نموده بودند مغلوب و ملزم به پرداخت زكات نمود.
4ـ در سرتاسر شبه الجزيره عرب آرامش و نظم و امنيت برقرار نمود. خاك عرب را از هر گونه فتنه وفساد سياسي تطهير و پاك فرمود. نور هدايت الهي را در بين قبائل متمردي كه مي‌خواستند اين نور را خاموش نمايند برافروخت و براي هميشه فروزان و تابنده نگه داشت.
هر يك از اين چهار امر به تنهايي مبين نفوذ روحي، قدرت معنوي، حسن سياست و تدبير و بصيرت ابوبكر بوده استعداد و لياقت اين بزرگوار را براي احراز مقام رفيع خلافت ثابت و مسلم مي‌دارد.
راستي اگر كمي فكر كنيم كه ابوبكر با چه عزيمت و قدرتي سپاه مجهز منظم دشمن قوي پنجه خارجي را به وسيله اسامه شكست داد و با چه مهارت و تدبيري طغيان و انقلاب قبائل متعدد داخلي را خاموش نمود و به زير فرمان خود كشيد و با چه سياست و بصيرتي تمام شبه الجزيره را از هر گونه فساد سياسي پاك نمود و زير پوشش نظام و امنيت قرار داد. آري، اگر اندكي به اين امور توجه وكمي دقت كنيم و چشم از تعصب بپيراييم بي اختيار در برابر اين بزرگوار زانو زده سر تعظيم فرود خواهيم آورد.
از اينجاست كه مي‌بينيم فردوسي شاعر نامور ايران ابوبكر را به چه خوبي شناخته او را ستوده است‌، مي‌گويد:
كه خورشيد بعد از نبيين مه = نتابيد بر كس ز بوبكر به
فردوسي مضمون اين شعر كه ابوبكر را از همه كس جز انبياءالله بهتر مي‌داند از خود نگفته، بلكه از فرمايش رسول الله گرفته كه درباره ابوبكر فرموده است: «ما طلعت الشمس ولا غربت بعد النبيين على أفضل من أبي‌بكر» يعني خورشيد بر نيامد و فرو ننشست پس از فرستادگان خدا بر كسي برتر از ابوبكر.
سيوطي در صفحه 60 تاريخ الخلفاء خود نقل از ابوالحصين كرده مي‌گويد:‌ «ما ولد لآدم في ذريته بعد النبيين والمرسلين أفضل من أبي‌بكر. لقد قام أبوبكر يوم الردة مقام نبي من الأنبياء» يعني در ذريه و دودمان آدم ابوالبشر پس از انبياء و مرسلين كسي برتر از ابوبكر از مادر نزائيد. او در ايام بروز فتنه و آشوب آشوبگران و سركشان قبائل عرب، در مقام و منزلتي قرار گرفت كه مقام و منزلت پيغمبران خداست، زيرا امكان نداشت به اين آساني بر مشكلات غالب و آنها را به اين سرعت سركوب نمايد. جز با مدد و نصرت غيبي خداي عزوجل كه هميشه مؤيد انبياء و مددكار بندگان مؤمن و مقرب درگاهش بوده و خواهد بود. چنانكه قرآن مجيد در آيه 51 سوره مؤمن مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا﴾ يعني همانا ما ياري مي‌دهيم پيغمبران خود را و همچنين بندگان مؤمن خود را «البته به شرط اينكه اوضاع و احوال را بسنجند و رعايت نمايند و براي رسيدن به هر هدفي راهش را در پيش گرفته از همان راه بروند تا خدا آنها را ياري نموده به مقصد برسند».
در اينجا لازم مي‌دانم از اصل موضوع بحث خارج شده توجه خوانندگان محترم را به اين مطلب مهم معطوف نمايم. بعضي از نويسندگان بد انديش غرب، تمرد و قيام قبائل عرب را كه پس از وفات رسول الله پيش آمد، حربه طعن قرار داده مي‌گويند حضرت محمد دين خود را با سرنيزه و شمشير بر قوم عرب تحميل كرد. قبائل عرب را با ايجاد رعب و ترس مطيع خود نمود. پس چون منشأ پييشرفت و موفقيت آن حضرت سلام و خوف و ترس بود، مي‌بينيم همين كه آن حضرت قدرت و شوكت دولت اسلام زايل يا حداقل ضعيف شده بلافاصله يكي پس از ديگري از اطاعت حكومت اسلام خارج و از دين اسلام برگشته بدين سابق خود بازگشتند. متأسفانه بعضي از مسلمين كوته نظر و بي‌اطلاع تحت تأثير اين گفتار بي اساس قرار گرفته و آن را باور كرده‌اند.
لهذا لازم مي‌دانم اين توهم بيجا را كه احتمال دارد از تعبير نارساي بعضي از واعظين بي‌خبر منابر يا از عبارت بعضي از نويسندگان بي خرد اسلامي سرزده باشد، رد نمايم.
آري، چه بسا اهل منبر كه مي‌گويند و چه بسا اصحاب قلم كه مي‌نويسند بعد از وفات رسول الله جز اهل مدينه و مكه و طائف و عبدالقيس در بحرين، ساير قبائل عرب در سرتاسر شبه الجزيره همه مرتد شده از دين اسلام برگشتند و ابوبكر با آنها جنگيد و مجدداً‌ به اسلام آورد.
اينها با گفتا‌ر باطل خود با اين عبارت بي‌حقيقت خويش سلاح برنده‌اي به دست دشمنان اسلام داده‌اند تا بر رسول اسلام و حكومت اسلام بتازند و پايه و اساس عقيده مسلمين بي اطلاع مخصوصاً‌ جوانان بي خبر، نسبت به دين اسلام و رسول اسلام را به كلي خراب يا سست نمايند. حالا بايد ديد كه اصل قضيه چه بوده و جريان حوادث چگونه بوده و حضرت ابوبكر چه كاري كرده است؟ از خوانندگان عزيز خواهش مي‌كنم به آنچه مي‌گويم به خوبي توجه فرمايند. گرچه در اصطلاح فقهاء كلمه رده فقط به معني برگشتن از دين استعمال شده و احكامي درباره رده در همين معني نوشته‌اند؛ ولي كلمه رده به اين معني خاص از اصطلاحات مخصوص فقهاء و ساخته آنها مي‌باشد؛ چه اين كلمه در اصل لغت عربي به معني مطلق برگشتن از هر چيزي است و حتي نسبت به برگشتن به سوي خدا هم رده گفته مي‌شود. چنانكه قرآن كريم مي‌فرمايد: ﴿ثُمَّ رُدُّواْ إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ﴾. [الأنعام: 62] در صدر اسلام كلمه رده به همين معني مطلق و عام استعمال مي‌شده و اهل رده يا مرتدين به كساني مي‌گفتند كه از اطاعت حكومت مركزي اسلام برگشته سر به شورش زده بودند؛ نه فقط به كس يا كساني كه از دين خود بر