مي‌سازند و آنها را از خطري كه در كنار آن قرار گرفته‌اند رهانيده نجات مي‌دهند.
به راستي اگر متانت و قدرت روحي ابوبكر در اين هنگام به كار نمي‌افتاد، معلوم نبود اثرات افكار آشفته مردم سرگردان و بلاتكليف به كجا مي‌رسيد و وضع ناهموارشان كه دشمنان در داخل مدينه و اطراف آن در انتظار چنين فرصتي بودند تا به نفع خود بهره بگيرند، چه مي‌شد؟ خدا به ابوبكر بهترين پاداش را دهد.
-----------------------------------------------------
1) به نظر من شمشير كشي و تهديد حضرت عمر -رضي الله عنه- ناشي از سرگرداني و ندانم كاري نبود بلكه مي‌خواست از اشاعه خبر وفات رسول الله جلوگيري نمايد تا بگوش دشمنان نرسد. زيرا در شهر مدينه و در دهات نزديك اطراف مدينه بودند كساني كه منافق خبيث و دشمن سرسخت دين و مسلمين بوده منتظر بودند فرصت مناسبي پيش آيد تا كينه ديرينه خود را آشكار ساخته بر مسلمين بشورند. چنانكه قرآن در اين باره مي‌فرمايد: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ﴾  يعني بعضي از اعراب ساكنين اطراف شما و نيز بعضي از اهل مدينه منافقند. آنها در نفاق خود به حدي كارآزموده‌اند كه تو آنها را نمي‌شناسي، ما آنها را مي‌شناسيم. البته همين‌ها هستند كه قرآن درباره آنها مي‌فرمايد: ﴿يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ﴾ و نيز مي‌فرمايد: ﴿وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ﴾ يعني اين دشمنان بدخواه هميشه در جستجوي فتنه و آشوب براي شما هستند و در انتظارند تا به شما آسيبهاي روزگار برسد. اين امر مسلم است كه به محض اينكه ملتي رئيس و سرپرست خود را از دست داد، امورش مختل و در معرض ناامني قرار مي‌گيرد. در اين هنگام است كه دشمنان بدانديش سر مي‌كشند و دشمني خود را آشكار نموده دست اندركار بلوا و فتنه مي‌شوند. لذا حضرت عمر كه شخصي دانا و سياس بود، مي‌خواست از اشاعه خبر وفات رسول الله -صلى الله عليه وسلم- با تهديد جلوگيري نمايد تا آنكه براي مسلمين، خليفه و سرپرستي تعيين و وضع حكومت اسلام مستحكم شده جلو طمع دشمنان گرفته از بروز فتنه و آشوب پيش گيري شود. اين مطلب از آخر خطبه ابوبكر كه بعداً نقل‌ مي‌شود به خوبي به دست مي‌آيد كه مي‌فرمايد: (ما هيچ اعتنايي نداشته و نمي‌ترسيم كه كسي خلق خدا را بر ما بشوراند همانا شمشيرهاي ما برهنه است تاكنون از دست نگذاشته‌ايم. مي‌جنگيم با هر كس كه با ما به مخالفت برخيزد. كما اينكه همراه رسول الله جنگيديم، پس هر كس متمرد شود جز به زيان خودش نخواهد بود). نظر به همين خطر احتمالي بود كه مسلمين امر خلافت را به سرعت خاتمه دادند تا وضع مسلمين محكم و از حدوث هر پيش آمدي پيش‌گيري شود. موضع و سخنان عمر -رضي الله عنه- با همين هدف صورت گرفته، نه آنكه خود را باخته و از خود بي‌خبر بوده باشد. از چنين شخصي چنين حالت ضعفي نه تنها بعيد بلكه محال است. دكتر عبدالحسن زرين كوب نيز متوجه اين امر شده در صفحه 69 كتابش بنام بامداد اسلام مي‌گويد: (اين گفته عمر -رضي الله عنه- شايد پيشنهادي بود براي آنكه فقدان و غيبت پيغمبر را براي همه مسلمانان قابل تحمل كند و كساني را كه هنوز لرزان و ضعيف بودند، از ارتداد باز دارد).
2) نص عربي خطبه ابوبكر چنين آمده است: «إن الله نعى محمداً‌ وهو حي فقال: ﴿إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ﴾. وقال: ﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ﴾ وإن الله عمر محمداً وأبقاه حتى أقام دين الله وبلغ أمر الله وبلغ رسالة الله وجاهد أعداء الله حتى توفاه الله على ذلك وترككم على الطريقة، من كان يعيد محمداً فإن محمداً قد مات ومن كان يعبد الله فإن الله حي لا يموت، فاقبلوا أيها الناس واعتصموا بدينكم وتوكلوا على ربكم فإن دين الله قائم وكلمته باقية وإن الله ناصر دينه ومعز أهله وإن كتاب الله بين أيديكم وهو النور والشفاء وبه هدى الله محمداً ‌وفيه حلال الله وحرامه، لا والله ما نبالي من أجلب علينا من خلق الله، إن سيوفنا مسلولة ما وضعناها بعد ونجاهد من خالفنا كما جاهدنا مع رسول الله فلا يبغين أحد إلا على نفسه».
3) در صحيح بخاري از عايشه -رضي الله عنها- روايت شده كه مي‌گويد: «والله لكأن الناس لم يكونوا يعلمون أن الله أنزل هذه الآية حتى قرأها أبوبكر فتلقاها الناس فما يسمع بشر إلا يتلوها» يعني به خدا چنين بود كه گويي مردم نمي‌دانستند كه خدا اين آيه را نازل فرموده است تا آنكه ابوبكر آن را خواند. پس مردم اين آيه را از ابوبكر گرفته بخوانند. آنگاه به هر كس گوش داده مي‌شد چيزي از او بگوش نمي‌رسيد جز اين آيه كه مي‌خواند.سعد بن ابي وقاص از اقوام مادري حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) از سابقه‌داران مسلمين بود. در سال اول بعثت در سن 17 سالگي در اثر تبليغ ابوبكر مسلمان شد. عايشه دختر سعد مي‌گويد: پدرم مردي كوتاه قد ولي درشت اندام و داراي پنجه و بازويي نيرومند و سواركاري ماهر و قهرماني دلاور و از تيراندازان نامور اصحاب رسول الله بود.
سعد در جنگهاي بدر، احد، خندق، خيبر و فتح مكه در كنار رسول الله بود. آن حضرت در فتح مكه يكي از پرچمهاي سه گانه مهاجرين را به دست او سپرد.
او در جنگ احد، در آن هنگام خطرناك كه مسلمين شكست خوردند، براي حفظ جان رسول الله فداكاري كرد و خود را در دهانه مرگ قرار داد و بي پروا و بي سنگر به سوي دشمن تير انداخت و نگذاشت كسي از دشمنان كه مي‌خواستند به آن حضرت حمله نمايند در كارشان كامياب گردد. در اينجا بود كه رسول الله فرمود: (ارم يا سعد! فداك أبي وأمي) يعني تير بينداز اي سعد! پدر و مادرم فدايت.
سعد اولين مسلماني است كه در تاريخ اسلام تير به سوي دشمن انداخت و اين زماني بود كه با گروه كوچكي تحت قيادت عبيد بن الحارث براي قدرت نمايي در مقابل ابوسفيان فرمانرواي مكه كه از شام به مكه بازمي‌گشت در محلي در نزديك رابغ كمين گرفته بودند. در اين واقعه جنگي بين طرفين در نگرفت و تنها سعد بود كه يك تير به سوي دشمن رها كرد و چون ابوسفيان صلاح خود نديد، پايداري و پاسخ دهد تا مبادا قافله كوچك حامل مال التجاره كه همراه داشت در خطر افتد، بدون عكس العمل فرار كرد. بدين لحاظ است كه سعد گفت: ‌من اولين مسلماني هستم كه در اسلام در راه خدا تير انداختم.
پس از اين كه عمر او را به فرماندهي جبهه عراق برگزيد، در ضمن دستوراتي كه درباره لشكركشي به او داد،‌ او را نصيحت كرده چنين فرمود: (اي سعد! در اين قيادت مغرور نشوي كه دايي پيغمبر و صحابي و يار آن حضرت هستي. خداي عزوجل بدي كسي را بدي‌اش نمي‌شويد؛ بلكه بدي را با نيكي پاك مي‌سازد. بين خدا و هيچ احدي رابطه‌اي وجود ندارد جز رابطه تقوي و طاعت. توانگر و ناتوان نزد