ن آورده‏اند اينانند كه نزد پروردگارشان راستگو و شهيدانند».

بنابراين، هر کس واقعاً به خدا ور سولان او ايمان داشته باشد بطوريکه اعمال و عقايد او موافق قرآن باشد او اهل نجات خواهد بود و ارتباطي به مهدي ندارد. آري، حديث فوق و مانند آن که موجب غرور است از مجعولات است. قرآن براي هر عملي چه خير و چه شر نتيجه و اثري را بيان نموده و در سورة زلزال آيات 7 و8 فرموده: ﴿فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ﴾ (الزلزله/7-8). «پس هركس هم‏وزن ذره‏اي نيكي كند، آن نيكي را ببيند. و هركس هم‏وزن ذره‏اي بدي كند، آن بدي را ببيند».

و قانون ثواب و جزاي خدا بي‌حساب نيست و بصرف شيعه بودن کسي به بهشت نمي‌رود بلکه بقدري دقيق است که خدا در سورة بقره آية 214 مي‌فرمايد: ﴿أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ البَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا...﴾ (البقره/214)، «(اي مسلمانان) آيا تصور داريد که (به آساني) به بهشت مي‌رويد، و ماجراي (عبرت‌آميز) پيشينيان شما (که مورد امتحان شدند) هنوز به شما نرسيده‌است که چه سختيها و ضررها به ايشان رسيد...».

پس، اين سخن که هر کس شيعه باشد و قبل از قيام قائم بميرد، به بهشت مي‌رود چيزي جز خيالات باطله نيست.

حديث ششم، از عمرکي و بوفکي که هردو نفر غالي هستند، روايت شده از حسن بن علي بن فضال که خود منکر دوازده امام بوده وواقفي است. و أما متن آن بازي با قرآن است زيرا در تفسير آية 29 سورة رعد: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَـهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ﴾ (الرعد/29). «آنانکه ايمان آورده و کارهاي شايسته را انجام داده‌اند، زندگي پاکيزه و عاقبت نيکويي براي ايشان است». که هيچ ربطي به مهدي ندارد، نقل کرده که حضرت صادق گفته: «طوبي در اين آيه درختي است در بهشت که متعلق است به کسانيکه در غيبت قائم به امر ما تمسک جويند. سپس راوي از کيفيت درخت طوبي سؤال کرده‌است و امام در جواب گفته که «در بهشت ريشة آن در منزل علي بن ابيطالب و شاخه‌هاي آن در منزل مؤمنان و شيعيان است». شما را به خدا ملاحظه کنيد چگونه با آيات قرآن بازي و آن را ملعبة دست خود قرار داده‌اند. خدا ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾ فرموده، ولي اينان مي‌گويند: شيعيان فرموده؟!. بايد گفت: خدا لعنت کند جعالين و کذابين را.

حديث هفتم، علي فرموده: منتظر گشايش بوده و مأيوس نباشيد و با صبر و تقوي باشيد. و اين صحيح است، ولي مربوط به مهدي نيست.

حديث هشتم، راوي آن ابوالجارود است که امام فرموده او در دنيا و آخرت کور است. چنين راوي روايتي آورده ضد قرآن، و مي‌گويد: رسول خدا (ص) فرمود: خدا به من شناسانيده اسماء برادران آخرالزمانم، اسماء خودشان و پدرانشان را، در صورتيکه خدا در قرآن به رسول خود در سورة احقاف آية 9 فرموده: ﴿قُلْ... وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ﴾ (الأحقاف/9). «بگو:... من نمي‌دانم با من و شما چه خواهد شد». و ابن ام مکتوم کور بود و خدمت رسول خدا آمد و آن حضرت عبوس کرد، خدا به او عتاب کرد که تو چه مي‌داني و او را نمي‌شناسي شايد او طالب پاکي است. و نيز در سورة توبه آية 101 خدا به رسول خود فرموده تو منافقين مدينه و همسايه‌هاي خود را نمي‌شناسي. 

بنابراين وظيفة رسول خدا (ص) شناختن سعداء و يا اشقياء نيست، بلکه خدا در سورة اعراف آية 188 به او فرموده: ﴿قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسـِي نَفْعاً وَلا ضَرّاً إِلَّا مَا شَاءَ اللهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ﴾ (الأعراف/188). «بگو: من مالك سود و زيان خويش نيستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غيب و اسرار نهان نيز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غيب با خبر بودم، سود فراواني براي خود فراهم مي‏كردم، و هيچ بدي (و زياني) به من نمي‏رسيد من فقط بيم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براي گروهي كه ايمان مي‏آورند! (و آماده پذيرش حقند)».

حديث نهم، روايت شده از داود بن کثير غالي که آية 2 و 3 سورة بقره: ﴿ذَلِكَ الكِتَابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ * الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالغَيْبِ﴾ (البقره/2-3)، «آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد و ماية هدايت پرهيزكاران است. (پرهيزكاران) كساني هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مي‏آورند». راجع به کسي است که به قيام قائم اقرار کند. 

حال بايد از اين راوي کذاب پرسيد: خودقائم از متقين است يا خير؟، و او به غيب ايمان دارد يا خير؟ و غيب او خودش است يا چيز ديگر؟ آيا او از خودش غايب است. آيا اگر ظهور کرد و غيب نبود چطور مؤمنين به غيب ايمان آورند؟! شما ملاحظه کنيد چه خرافاتي در ترجمة قرآن آورده‌اند. کسي نيست از ايشان بپرسد اگر مهدي ظهور کرد آيا اين آيه معنايي دارد يا خير، و لغو است نعوذ بالله؟! بهرحال منظور از غيب در اين آيه، خداوند است که مکرر در قرآن بيان شده‌است.

روايت دهم، نيز مانند نهم است و راويان آن اسدي و نخعي و نوفلي هر سه فاسد و از غلاتند و اين مردم فاسد روايت کرده‌اند از علي بن ابي‌حمزة واقفي که اصلا دوازده امام را قبول ندارد. و اينان از قول امام صادق گفته‌اند: غيب در قرآن حجت غايب است اينان که خود حجتي را قبول ندارد، براي ما حجت تراشيده‌اند و آية بيست سورة يونس: ﴿وَيَقُولُونَ لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الغَيْبُ لِـلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ المُنْتَظِرِينَ﴾ (يونس/20)، يعني: «(کفار) مي‌گويند: چرا آيه و معجزه‌اي بر محمد نازل نمي‌شود بگو: (اي محمد!) همانا معجزه ايجاد کردن خدا امر غيبي و به ارادة خدا و مخصوص او است، شما منتظر باشيد و من که محمدم از منتظرينم». چنانکه ملاحظه مي‌شود اصلاً اين آيه هيچ ربطي به مهدي ندارد، ولي اين غلاة و اين واقفي‌ها گفته‌اند: غيب در اين آيه حجت قائم است. بايد گفت: اينان اگر از خدا ترسي داشتند و ديني قبول داشتند اينگونه با آيات قرآن بازي نمي‌کردند.

حديث يازدهم و دوازدهم راجع به همان امر حديث 2 و 3 مي‌باشد و ربطي به مهدي ندارد.

حديث سيزدهم، راوي آن علي بن ابراهيم قائل به تحريف قرآن است، و او روايت کرده از مرد مجهولي بنام بسطام بن مره و او روايت کرده از عمرو بن ثابت که شيعه او را ملعون و طرفدار عثمان مي‌داند، حال شما ملاحظه کنيد چنين روايت چه ارزشي دارد، و اين راويان جعال روايت کرده‌اند که يک نفر از شيعيان زمان غيبت بهتر است از هزار شهيد بدر و احد. بايد گفت: لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الغُلَاة الکذابين.

حديث چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم، برقي که خود شاک در دين بوده اين چند روايت را آورده و براي ملت بيچارة ما مذهب ايجاد کرده و د