ل الحال روايت کرده که زني بنام زينب اهل آبه سيصد اشرفي به من داد که آنرا به حسين بن روح برسانم، وقتي رساندم من بتوسط عمويم رساندم با خود آنزن، حسين بن روح با آن زن به فارسي احوال‌پرسي کرد، همين حال چگونه معجزه‌است اگر فارسي گفتن معجزه‌است، پس تمام اهل بغداد داراي معجزه مي‌باشند. ولي به نظر ما سيصد اشرفي مال يک زن با هزاران دينارهاي ديگران جذب به ناحيه شدن خود معجزه‌اي است.

خبر شصت و سوم باز راوي همان محمد بن متيل است که محمد بن عثمان عمري او را به واسط فرستاده‌است و مقداري جامه بتوسط او فرستاده براي کسيکه از دنيا رفته بوده کفن کنند، حال اين چگونه معجزه‌است.

خبر شصت و چهارم، راوي آن حسن بن محمد بن يحيي العلوي است که او را از ضعفاء شمرده‌اند، و چون ضعيف است، خبر او محل اعتناء نبوده و احاديث او را منکر شمرده‌اند.

خبر شصت و پنجم، راوي آن محمدبن شاذان بن نعيم است که خود مدعي نيابت بوده. باضافه حديث او در سابق نيز ذکر شد، و اينجا مکرر شده‌است.

خبر شصت و ششم، روايت شده از مردي از اهل قم که نامش معلوم نيست که جامة نفيسي براي امام به ناحيه فرستاد و چون جامه‌اي مشترک بود بين آن قمي و شريک او که مذهب مرجئه داشته نيمة آنرا امام پاره کرده و برداشته و نيمي را پس فرستاده‌است. لابد مي‌دانسته که مشترک است، و اين خبر مهمي نيست.

خبر شصت و هفتم، روايت کرده که شخصي از وطن خود خارج براي تفحص از امر مهدي، پس نامه‌اي به او رسيد که تفحص مکن. اين خبر نه مفهومي دارد و نه معجزه‌است. حال چگونه آنرا در ميان معجزات شمرده‌اند.

خبر شصت و هشتم، روايت کرده و مرد مجهولي که مصاحب حضرت صاحب الزمان بوده‌است، ولي نام او نامعلوم و در هيچ چا ذکر نشده‌است، و او نقل کرده که مردي شمشهاي بسياري از طلا و نقره براي حسين بن روح برد و يک از آن شمشها از دست او افتاده و در سرخس ميان شن مفقود شد و حسين بن روح در بغداد به او خبر داد. آري، اين خبر مانند اخبار کتاب تذکرة الأولياء و معجزات صوفيان است و کسي که باور مي‌کند از اسلام و قرآن خبر ندارد. بايد به ايشان گفت: پيغمبران إلهي براي اطلاع از امري قاصد مي‌فرستادند، و حضرت سليمان -عليه السلام- از اخبار سبا و ملکة آن خبر نداشت و حضرت يعقوب -عليه السلام- از فرزندش يوسف -عليه السلام- که در مصر بود خبر نداشت، و ساليان دراز گريه کرد، ولي اين نايبان امام از همه چيز و همه جا خبر دارند. بخصوص اخباري که مربوط به طلا و نقره باشد.

خبر شصت و نهم، اين خبر نيز مانند خبر شصت وهشتم از معجزات صوفيان و مانند همان است، و در اينجا باضافه نقل کرده‌است که زني نزد حسين بن روح آمد و گفت: با من چه چيز همراه است؟ حسين بن روح گفت: برو به دجله بينداز هر چه همراه داري. او رفت و انداخت، چون برگشت حسين بن روح به کنيز خود گفت: برو آن حقه را بياور، و او آورد، و ديد همان چيزي است که آن زن در دجله انداخته‌است. نويسنده گويد: مردمان سادة نادان بي‌خبر از اسلام و قرآن اين اخبار را قبول مي‌کنند و اينان را از رسول خدا (ص) بالاتر مي‌دانند و به اين کساني که نه اصل دين و نه فرع دين بوده‌اند ايمان مي‌آورند. حضرت موسي -عليه السلام- پيغمبر اولوالعزم از گوساله‌پرستي قوم خود و از بي‌تقصيري برادر خود هارون -عليه السلام-، و ازعلت سوراخ کردن کشتي بوسيله مصاحب خود و نيز ساختن ديوار وسيلة او، خبر نداشت، ولي اينان از همه چيز با خبر، و بر ضد قرآن که فرموده هيچ کس حتي انبيا غيب نمي‌دانند، ايشان غيب مي‌دانند. حضرت نوح -عليه السلام- مي‌فرمايد: ﴿وَمَا عِلْمِي بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾ (الشعراء/112). يعني: «من علمي به آنچه اين مردم بجا آورده‌اند ندارم».

خبر هفتادم، روايت کرده محمد بن عيسي بن احمد مجهول الحال از جواني‌ هاشمي که نه اسم او معلوم و نه دين او، او به کنيزي که نام او معلوم نيست غزال بوده يا زلال، گفته: حديث سرمه‌داران را بگو و او گفته: ما سرمه‌داني از خانة امام حسن عسکري گرفتيم و چون مال مولود آن جناب بود به آن استشفاء مي‌کرديم. اين هم خبر مجهولي از مجهول ديگر و نام آن معجزه چون معجزات ديگر بود. حال بايد به باب احوال سفرائي که در زمان غيبت مدعي سفارت و يا نيابت بوده‌اند بپردازيم:باب احوال سفرائه
احوال سفراء و نوابي‌که واسطه بوده‌اند در زمان غيبت صغري بين امام و مردم

متأسفانه از آنچه از ابواب گذشته و اين باب استفاده مي‌شود اين سفراء و نواب فقط واسطه بوده‌اند براي گرفتن وجوهات از مردم. و چون وجوهات و اموال زيادي براي امام مي‌آورده‌اند هر کس تا توانسته مدعي نيابت شده چه نايب خاص و چه نايب عام.

و ما آنچه از احاديث و اخبار کتب شيعه ديده‌ايم، در زمان غيبت صغري مانند زمان غيبت کبري، مدعيان نيابت و واسطه زياد بوده‌اند. و نوابي که نام برده شده در اين روايات ذکر شده عبارتند از نامهاي ذيل: 

1- ابوعمرو عثمان بن سعيد العمري.

2- محمد بن عثمان مکني به ابي‌جعفر.

3- حسين بن روح مکني به ابي‌القاسم.

4- ابي‌الحسين علي بن محمد السمري.

5- باقطاني.

6- ابوعبدالله البزوفري.

7- اسحاق الاحمر.

8- محمد بن جعفر (کما في ص 325 ج 51).

9- محمد بن شاذان بن نعيم.

10- احمد بن الحسن المادرائي.

11- حاجز.

12- محمد بن احمد بن جعفر القطان القمي.

13- ابوالحسن الاسدي.

14- قاسم بن العلا.

15- احمد بن اسحاق القمي.

16- ابا صدام.

17- حسن بن نصر.

18- محمد بن احمد.

19- ابراهيم بن مهزيار.

20- محمد بن ابراهيم بن مهزيار.

21- حسن بن قاسم العلاء.

22- محمد بن صالح بن محمد الهمداني الدهقان.

23- ابن وجنا.

24- ابومحمد الوجنائي.

25- ابوالقاسم الحسن بن ابي احمد.

26- ابومحمد حسن الشريعي (کما في ص 367).

27- محمد بن نصير النميري (کما في ص 367).

28- احمد بن هلال الکرخي الصوفي رياکار (کما في ص 368).

29- ابوطاهر محمد بن علي بن بلال معروف به بلالي (کما في ص 369).

30- حسين بن منصور حلاج.

31- ابن ابي‌العزاقر محمد بن علي الشلمغاني (کما في ص 373).

32- ابوبکر البغدادي پسر برادر محمد بن عثمان العمري (کما في ص 377).

33- ابودلف المجنون.

و غير اينان که در جلد 51 بحار در باب «ما ظهر من معجزاته»، و باب «احوال السفراء»، نام هر يک ذکر شده است. منتها بعضي از اين مدعيان نيابت کساني بوده‌اند که بواسطة مزاحمت با بعضي از سفراي ديگر مورد طعن و سب و لعن همديگر شده‌اند و خرافات و کفريات ايشان بواسطة سفراي ديگر ظاهر شده است. ولي اکثرشان مورد مدح شيعه و داراي مريد و مسند بوده‌اند و وجوهات مردم را مي‌برده‌اند. و ما نام بعضي از ايشان را که در صفحات 51 بحار ياد شده با ذکر صفحه يادداشت نموديم. حال ما اخبار اين باب را بررسي کرده، سپس، از کتب و تواريخ ديگر اشاره‌اي به واقعيت و سرگذشت نيابت و نواب خواهيم نمود: 

در اينجا مجلسي از شيخ طوسي نقل کرده که در اخبار وارد شده که ائمه فرموده‌اند: «خدام و کساني که متولي امور ما مي‌شوند، بدترين خلق خدايند». نويسنده گويد: اين مطلب حقي است زيرا آنانکه خدام و قوام و اصحاب و خواص ايشا