: به علي امرکرد که صبر کند تا دولت آنان منقضي شود وعلي هم کاملاً اطاعت کرد، معلوم مي‌شود علي کاملاً مطيع خليفه بوده‌است. اينجانب سيّدي را سراغ دارم که از علي بن ابراهيم تقليد کرده و تفسيري بنام جامع نوشته کسي تفسير او را ديده بود، به او گفته بود هرگاه طبق گفتة شما مقصود از «والليل» خليفة ثاني باشد، معلوم مي‌شود عمر بسيار مهم و مقدس بوده و نزد خدا ارزشي داشته که خدا به او قسم خورده‌است.

آية بيست و يکم، سورة ملک آية 30: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمَاءٍ مَعِينٍ﴾: «به کفار و مشرکين مکه بگو: اگر صبح آب شما فرو رود چه کس براي شما آبِ گوارا مي‌آورد؟» اين سوره مکي است و خدا آيات قدرت خود را به اهل مکه تذکر مي‌دهد بلکه ايمان آورند، ولي علي بن ابراهيم روايت کرده از حضرت رضا که خدا در اين آيه فرموده: «به اهل مکه بگو اگر امام شما غايب شود چه کس براي شما امام مي‌آورد»؟. لابد اهل مکه در جواب خواهند گفت: اصلاً ما امام نداريم و نمي‌خواهيم، و اي محمد! بخداي خود بگو اين سخنان بيهوده را ترک کند. و قطعا امام رضا چنين سخن مهملي نگفته‌است بلکه راوي کذاب به او بسته‌است.

آية بيست و دوم، سورة توبه آية 33: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْـرِكُونَ﴾ «او آن خدائي است که رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر تمام اديان ظاهر و غالب کند و اگرچه مشرکين کراهت دارند». علي بن ابراهيم گفته اين آيه نازل شده دربارة قائم که امام مي‌باشد. در جواب او بايد گفت: 

أولاً، خدا فرموده ﴿رَسُوَلهُ﴾، و نفرموده: «إمامه».

ثانياً، شما اماميه مي‌گوئيد: امام قائم همة دين‌ها را از بين مي‌برد و همه را مسلمان مي‌کند، پس خدا بايد بگويد: «ليمحوا الأديان کلها»، أما، خدا فرموده ﴿لِيُظْهرَهُ﴾، که بايد اديان ديگر باقي باشد تا اسلام بر آنها ظاهر و غالب گردد بالحجه؛ و اينهم در صدر اسلام واقع شد و تمام اديان در مقابل اسلام شکست خوردند، و «يظهره» بهمين معناست، که دين اسلام بر اديان ديگر غلبه کند و غلبه هم نمود، بنابراين در آيه ظاهر و غالب آمده چنانکه همين معنا در آيات ديگر نيز ذکر شده از آن جمله در سورة صف آية 14 آمده: ﴿فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آَمَنُوا عَلَى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ «و سرانجام بر آنان پيروز شدند»، که کلمة ﴿ظاهِرِينَ﴾ در اين آيه، بمعناي غالبين مي‌باشد. و خود قرآن خبر داده که کفر و شرک و فرقه هاي يهود و نصاري تا قيامت باقي هستند و هيچ وقت محو نخواهند شد، و اگر بگوئيم: تمام اديان از بين مي‌روند با قرآن مخالفت کرده و ضد آن گفته‌ايم. بهرحال ما از علي بن ابراهيم کم سواد توقع نداريم که آنقدر عوامانه ببافد يا نه، ولي تعجب از مجلسي و دانشمندان ديگر اماميه‌است که سخن علي بن ابراهيم را مدرک خود قرار مي‌دهند.

آية بيست و سوم، خدا در چند جاي قرآن مکرر کرده: ﴿أيَّامَ اللهِ﴾ را از آن جمله سورة ابراهيم آية 5 فرموده: ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآَيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللهِ﴾ «ما فرستاديم موسي را با آيات خودمان که قوم خود را از تاريکي‌ها به سوي نور بيرون بر و أيام إلهي را بيادشان آور».

در اين آيه ايامي معين نزد قوم موسي - عليه السلام- بوده که مي‌دانسته‌اند که خدا به حضرت موسي -عليه السلام- فرموده بيادشان آور. حال آن ايام بقول تمام مفسرين روزهائي بوده که خدا نعمتي به ايشان داده و يا عذابي نازل کرده و يا روز مرگ و يا قيامت است. مثلا از جملة ايام ﺍﻟﻠﻪ روزي است که فرعونيان غرق شدند و قوم موسي -عليه السلام- نجات پيدا کرد، و روزي که گوساله پرستي کردند و سپس خدا توبة ايشان را قبول کرد، و روزيکه من و سلوي و يا تورات را خدا بر ايشان نازل کرد. أما علي بن ابراهيم بر خلاف تمام مفسرين گفته است: ايام ﺍﻟﻠﻪ يکي روز قيام قائم است، و يکي روز رجعت است، ديگر فکر نکرده در زمان حضرت موسي -عليه السلام- قيام قائم و يا رجعت را چه مي‌دانستند که خدا فرموده باشد بيادشان آور. أما مريدان علي بن ابراهيم هر چه او گفته خيال مي‌کنند وحي إلهي است. 

آية بيست و چهارم، سورة غاشيه آية 1 و 2: :﴿هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ﴾ «آيا حديث هول فراگيرنده براي تو آمده؟ چهره هايي در آن روز خاشع و ذلّت بارند»، که خدا غاشيه راتا آية 16 شرح داده‌است. اينجا علي بن ابراهيم آمده تمام آن آياتي را که خداي تعالي شرح روز غاشيه را بيان کرده، ناديده گرفته و گويد: غاشيه قائم است که همه را فرا مي‌گيرد شمشير او. آيا جايز است تمام آياتي که در ذيل غاشيه آمده کسي رها کند وبه سخن اين عجمي قانع شود. خدا عقلي به مريدان علي بن ابراهيم بدهد. باضافه امامي که شمشيرش همه را فرا گيرد عذاب است و جلاد، نه امام هدايت.

آيه بيست و پنجم، سورة انعام آية 158: ﴿هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ المَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آَيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آَيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آَمَنَتْ مِنْ قَبْلُ﴾ يعني «اهل مکه و مشرکين انتظار مي‌کشند و ايمان نمي‌آورند جز اينکه ملائکه نزد ايشان بيايند ويا پروردگارت بيايد و يا بعضي از آيات پروردگارت بيايد، روزيکه بعضي از آيات پروردگارت بيايد ايمان کسيکه قبلاً ايمان نياورده نفع نمي‌دهد.» مردم مشرک همان بهانه و درخواستهاي يهود را داشتند که يا فرشته بر ما نازل شود و يا خدا بيايد به بينيم و يا بعضي آيات ديگر که در سورة بقره آيه 210 گذشت، و لذا ايمان نمي‌آورند. حال خواننده خوب دقت کند اين آيه چه ربطي به ائمه دارد که علي بن ابراهيم گفته: آيات در اينجا ائمه وامام قائم مي‌باشد که مورد انتظار بوده‌است. معلوم مي‌شود اماميه آيات را منحصر به ائمه مي‌دانند حتي آيات عذاب را!!.

آية بيست و ششم، سورة تکوير آية 15-16: ﴿فَلَا أُقْسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوَارِ الْكُنَّسِ﴾ «قسم می خورم به ستارگان فرو رونده در زير نور مخفي شونده». اين است ترجمة آيه طبق لغت و تفسير جميع مفسرين. أما شيخ صدوق که کاسبي بوده در قم روايت کرده از حضرت باقر که مقصود امامي است که در زمان خودش پنهان مي‌شود سپس ظاهر مي‌شود و به أم هاني گفته که اگر او را ببيني چشمانت روشن مي‌شود. آيا ممکن است خدا براي اهل مکه که پيغمبرش را قبول نکرده و قرآن او را سحر مي‌دانند قسم بخورد به جانشين دوازدهم او که هيچ کس نديده و نشنيده و قبول ندارد. باضافه الجوار جمع است و امام غايب مفرد است مگر خدا عربيت نمي‌داند!!؟. 

آية بيست و هفتم، همان آية بيست و يکم است که ذکر شد حال چرا مجلسي مکرر کرده آيا مي‌خواهد کتاب خود را بزرگ جلوه دهد. باضافه 