رف‌ خود پيامبر (ص) بود كه‌ تصرّف‌ مالكانه‌ مي‌كرد. پس‌ ابوبكر (رض) فاطمه(رض)را در ادعاي‌ هبه‌ رد ننمود، بلكه‌ تصديق‌ كرد، اما مسئله‌ي‌ فقهي‌ را بيان‌ كرد كه‌ هبه‌ تا زماني‌ قبض‌ نگردد در ملكيّت‌ «موهوب‌له‌» در نمي‌آيد و در اين‌ صورت‌ نيازي‌ به‌ گواه‌ و شاهد طلبيدن‌ نبود. 
و اگر چنانچه‌ حضرت‌ علي‌ (رض) و أم‌ ايمن‌ از طريق‌ اخبار محض‌ اين‌ هبه‌ را اظهار كرده‌ باشند، اين‌ را ردّ شهادت‌ گفتن‌، جهل‌ بزرگي‌ است‌. در اينجا حكم‌ نكردن‌ به‌ شهادت‌ يك‌ مرد و يك‌ زن‌ به‌ معناي‌ ردّ شهادت‌ آنها نيست‌. ردَّ شهادت‌ آن‌ است‌ كه‌ به‌ شاهد تهمت‌ دروغ‌ بزنند و او را دروغگو تصور كنند، تصديق‌ شاهد چيز ديگر است‌ و موافق‌ شهادت‌ حكم‌ دادن‌، چيز ديگر. اگر كسي‌ بين‌ اين‌ دو مسئله‌ فرق‌ نيندازد و عدم‌ حكم‌ را تكذيب‌ شاهد يا مدعي‌ پندارد، او جاهل‌ كامل‌ است‌ و جاي‌ بحث‌ كردن‌ با او باقي‌ نمي‌ماند. دو شاهد طلبيدن‌ و يا شهادت‌ يك‌ مرد و دو زن‌ را قبول‌ كردن‌ دستور صريح‌ قرآن‌ است‌. ابوبكر (رض) اگر حكمي‌ صادر نكرده‌، به‌ قرآن‌ عمل‌ نموده‌ است‌. شما بايد از قرآن‌ اشكال‌ بگيريد (2). 
و اما آنچه‌ در مورد عصباني‌ شدن‌ فاطمه(رض)مي‌گويند و آوردن‌ حديث‌ پيامبر (ص) كه‌ «من‌ أغضبها أغضبني‌». 
بايد اين‌ را دانست‌ «اغضاب‌» آن‌ است‌ كه‌ شخصي‌ با قول‌ و يا با فعل‌ قصد به‌ خشم‌ آوردن‌ ديگري‌ را داشته‌ باشد. پر واضح‌ است‌ كه‌ ابوبكر صديق‌ (رض) هرگز قصد اذيّت‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ را نداشت‌ و بارها خطاب‌ به‌ فاطمه(رض)مي‌گفت‌:
«والله يا بنت‌ رسول‌ الله (ص)! إن‌ قرابة رسول‌ الله (ص) أحب‌ إلي‌ِّ أن‌ أصل‌ من‌ قرابتي‌»(3): به‌ خدا سوگند اي‌ دختر پيامبر (ص)! قرابت‌ و خويشاوندي‌ پيامبر (ص) بسيار محبوب‌تر است‌ كه‌ آن‌ را برقرار كنم‌ و نگه‌ دارم‌ تا قرابت‌ و خويشاوندي‌ خودم‌.
پس‌ وقتي‌ از جانب‌ او اغضابي‌ صورت‌ نگرفته‌، چه‌ جاي‌ وعيد دادن‌ به‌ او! حضرت‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ بارها بنابر طبع‌ بشري‌ عصباني‌ شده‌ است‌، اما چون‌ وعيد براي‌ «اغضاب‌» است‌ نه‌ «غضب‌»، پس‌ ابوبكر (رض) مورد ملامت‌ قرار نمي‌گيرد، اگر حديث‌ با اين‌ الفاظ‌ مي‌بود كه‌ «من‌ غضبت‌ عليه‌ غضبت‌ُ عليه‌». آري‌! بر ابوبكر (رض) خوف‌ وعيد وجود داشت‌ و نه‌ تنها ابوبكر بر علي‌ مرتضي‌ (رض) چرا كه‌ بارها در مسايل‌ خانوادگي‌ حضرت‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ از او عصباني‌ شده‌ است‌. پس‌ اين‌ حديث‌ را به‌ ابوبكر ربط‌ دادن‌ و او را ترساندن‌ از آزار پيامبر (ص) صحيح‌ نمي‌باشد.
اگر هم‌ واقعاً فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ به‌ خاطر اين‌ مسئله‌ از ابوبكر (رض) رنجيده‌ خاطر باشد، اما بعد از آن‌ ابوبكر صديق‌ (رض) براي‌ اطمينان‌ قلبي‌ نزد او رفت‌ و رضايت‌ ايشان‌ را به‌ دست‌ آورد. اين‌ مسئله‌ در كتاب‌هاي‌ اهل‌ سنت‌ و شيعه‌ موجود است‌.
شيخ‌ دهلوي‌ در شرح‌ مشكاة مي‌گويد:
«ابوبكر صديق‌ (رض) بعد از اين‌ قضيه‌ به‌ خانه‌ فاطمه‌ي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ رفت‌ و در گرماي‌ آفتاب‌ بر در خانه‌ ايستاد و عذرخواهي‌ كرد و حضرت‌ زهرا از او راضي‌ شد».
در رياض‌ النضرة نيز اين‌ قضيه‌ با تفصيل‌ آمده‌ است‌. در فصل‌ الخطاب‌ به‌ روايت‌ بيهقي‌ از شعبي‌ نيز همين‌ قصه‌ مروي‌ است‌. ابن‌ السمان‌ در كتاب‌ «المؤفقه‌» از اوزاعي‌ روايت‌ كرده‌ كه‌: «ابوبكر در روز گرم‌ زير آفتاب‌ سوزان‌ بر در خانه‌ي‌ فاطمه‌ آمد و گفت‌: از اينجا نمي‌روم‌ تا از من‌ راضي‌ گردد دختر رسول‌ الله (ص). حضرت‌ علي‌ (رض) نزد فاطمه(رض)رفت‌ و او را سوگند داد كه‌ از ابوبكر (رض) ناراحت‌ نباش‌! پس‌ فاطمه‌ ـ رضي‌الله عنهاـ نيز خشنود شده‌ و اعلام‌ رضايت‌ نمود».
و اما در كتب‌ اهل‌ تشيع‌ نيز اين‌ روايات‌ ديده‌ مي‌شود و به‌ عنوان‌ نمونه‌ يك‌ روايت‌ را از آنان‌ مي‌آوريم‌: در محجاج‌ السالكين‌ روايت‌ شده‌:
«هنگامي‌ كه‌ ابوبكر دريافت‌ فاطمه‌ از او ناراحت‌ شده‌ و او را ترك‌ كرده‌ است‌، و ديگر در مورد فدك‌ سخن‌ نمي‌گويد، اين‌ امر بر ابوبكر سنگين‌ آمد و براي‌ به‌ دست‌ آوردن‌ رضايت‌ فاطمه‌ تلاش‌ كرد، از اين‌ رو نزد فاطمه‌ آمده‌ و گفت‌: «شما در ادعايت‌ راست‌ گفتي‌، اي‌ دختر پيامبر! (ص) اما من‌ پيامبر (ص) را ديدم‌ كه‌ پس‌ از آنكه‌ سهمي‌ را به‌ شماها مي‌داد، بقيه‌ را بين‌ فقرا و مستمندان‌ تقسيم‌ مي‌نمود». 
فاطمه‌ گفت‌: «پس‌ تو نيز همان‌ كاري‌ را انجام‌ بده‌ كه‌ پدرم‌ مي‌كرد».
ابوبكر گفت‌: خداوند مي‌داند كه‌ همان‌ كار را انجام‌ مي‌دهم‌.
پس‌ فاطمه‌ گفت‌: پروردگارا تو شاهد باش‌ كه‌ به‌ اين‌ راضي‌ شدم‌.
و ابوبكر (رض) سهمشان‌ را مي‌داد و بقيه‌ را بين‌ فقرا و مساكين‌ و ابن‌سبيل‌ تقسيم‌ مي‌نمود (4) .
نكته‌ي‌ جالب‌ از اين‌ روايت‌ اينكه‌ در اينجا صريحاً ثابت‌ شد كه‌ ابوبكر (رض) دعواي‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ را تصديق‌ نموده‌ است‌. پس‌ ديگر چه‌ نيازي‌ به‌ شهادت‌ علي‌ و ام‌ ايمن‌؟!
-----------------------------------------------------------------
1) زندگاني‌ فاطمه‌ زهرا، نصيرپور: ص‌ 83.
2) تحفه‌: ج‌2، ص‌ 563 ـ 562.
3) أشعة اللمعات‌: ج‌ 3، ص‌ 479.
4) تحفه‌: ج‌ 2، ص‌ 565 به‌ نقل‌ از محجاح‌ السالكين‌.اشكال‌ ديگر: پيامبر اكرم‌ (ص) وصيت‌ كرده‌ بود كه‌ بعد از او فدك‌ را به‌ فاطمه‌ بدهند، اما ابوبكر اين‌ كار را نكرد!
جواب‌: اولاً: اين‌ ادعا از سوي‌ حضرت‌ زهرا ـ رضي‌الله عنهاـ در هيچ‌ كتاب‌ معتبري‌ از شيعه‌ و سني‌ ثبت‌ نشده‌ است‌. 
ثانياً: بايد دانست‌ كه‌ وصيت‌ برادر ميراث‌ است‌، وقتي‌ در ملك‌ پيامبر (ص) ميراث‌ جاري‌ نمي‌شود، وصيت‌ چگونه‌ جاري‌ شود؟! وصيت‌ و ميراث‌ هر دو انتقال‌ مُلك‌ بعد از مرگ‌ مي‌باشند. و دانستيم‌ كه‌ انبيا بعد از خودشان‌ اموال‌شان‌ جزو بيت‌المال‌ به‌ شمار مي‌آيد.
ثالثاً؛ وصيت‌ كردن‌ براي‌ شخص‌ مخصوصي‌ زماني‌ درست‌ است‌ كه‌ از سوي‌ وصيت‌كننده‌ چيزي‌ خلاف‌ آن‌ صادر نشده‌ باشد، وقتي‌ پيامبر (ص) فرمود: «ما تركناه‌ صدقة» حكم‌ وصيّت‌هاي‌ ديگر را باطل‌ كرده‌ است‌.
رابعاً، اگر هم‌ وصيت‌ شده‌ باشد، ابوبكر (رض) از آن‌ مطلع‌ نبوده‌، پس‌ ضروري‌ است‌ كه‌ شاهد بخواهد، آن‌ هم‌ بر اساس‌ حكم‌ قرآني‌ دو مرد و يا يك‌ مرد و دو زن‌.
خامساً؛ اگر ابوبكر (رض) بي‌خبر بود و به‌ اين‌ علت‌ نتوانست‌ فدك‌ را به‌ فاطمه(رض)بدهد، چرا خود حضرت‌ علي‌ (رض) در زمان‌ خلافت‌ خويش‌ اين‌ كار را نكرد؟ چه‌ كسي‌ مانع‌ او بود؟ بلكه‌ او نيز همانند بقيه‌ در راه‌ فقرا و مساكين‌ و ابن‌ سبيل‌ خرج‌ مي‌كرد.
و اما در پايان‌ اين‌ شبهه‌ را نيز جواب‌ دهيم‌، بعضي‌ از علماي‌ شيعه‌ گفته‌اند:
«بر فرض‌ اينكه‌ دعواي‌ ه