 وَ بَيْنَكُم الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغْضَاءُ أبَدَاً حَتَّي تُؤمِنُوا بِاللهِ وَحْدَهُ  
 ممتحنه/4
«(رفتار و كردار) ابراهيم و پيروان او الگوي خوبي براي شماست، آنگاه كه به قوم خود گفتند : ما از شما و از چيزهايي كه با غيرخدا مي‌پرستيد، بيزار وگريزانيم و شما را قبول نداريم و دشمني و كينه‌توزي هميشگي ميان ما و شما پديدار آمده است تا زماني كه به خداي يگانه ايمان مي‌آوريد و او را به يگانگي مي‌پرستيد.»
با اين مطالب مي‌فهميم كه توحيد و يكتاپرستي فقط زماني به حدّ مطلوب مي‌رسد كه عنصر ايمان به خداوند و عبادت او با عنصر كفر به طاغوت و بيزاري از ياران او توأم هم باشند و به همين خاطر پيام همه‌ي پيامبران براي اقوام اين بوده : 
 أنِ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ   نحل / 36
«كه خداوند را عبادت كنيد و از طاغوت دوري جوييد.»
معني طاغوت چيست؟ 
طاغوت كلمه‌اي است كه از ريشه «طغيان» به معني تجاوز از حدّ، گرفته شده است. و عبارات دانشمندان گذشته در اين باره متفاوت است. عمر(رض) فرموده‌است‌كه :«طاغوت همان شيطان است» جابر (رض) فرموده است كه : «طاغوت همان كاهناني هستند كه شيطان بر آنان نازل مي‌شود.» و مالك فرموده : «طاغوت عبارت است از هر چيزي كه به جاي خدا عبادت شود.» 
هركدام از اين تعاريف فقط بيانگر نمونه‌هايي از طاغوت است و همه‌ي موارد آن را شامل نمي‌شود و دقيق‌ترين تعريف براي‌طاغوت همان است‌كه امام ابن‌قيّم (رح) بيان‌فرموده است. ايشان مي‌گويد : «طاغوت عبارت از هرچيزي است‌كه بندگان به سبب آن از حدود خود خارج شوند. مانند اين كه معبود يا متبوع و يا مورد اطاعت قرار گيرند.» پس طاغوت هر قومي افرادي هستندكه حكم آنها، خارج از برنامه خدا و رسول پذيرفته شود، يا به جاي خدا عبادت شوند، يا بدون دليل‌‌خدايي از آنها پيروي‌شود يا از روي جهل‌در اموري از آنها اطاعت‌كنندكه ندانند خاص خداست.
اينها طاغوت‌هاي جهان هستند كه اگر در اين موارد و در وضعيت مردم تأمّل‌كني، خواهي ديد كه بيشتر مردم از عبادت خدا و رسول منحرف شده و به اطاعت طاغوت‌ها و طاغوتيان گرايش يافته‌اند. 
سوّم : حفاظت از خود در برابر شرك و پرهيز از آن
عنصر سوم براي تحقّق توحيد دوري از شرك است. پس لازم است كه همه‌ي انواع آن يعني شرك اكبر، شرك اصغر، شرك جلي و شرك خفي شناخته شود، تا از هرگونه شائبه‌ي شرك رهايي يافته و نسبت به راه‌هاي نفوذ و ورود آن هوشيار باشيم. 
همان‌گونه كه گفتيم شناخت هر چيز وابسته به شناخت شيء متضاد آن است. پس شناخت توحيد خالص و پاك نيز وابسته به شناخت ضدّ آن يعني شرك است. اكنون بدانيم كه حقيقت شرك چيست؟ 
شرك
شرك‌به‌اين معني است‌كه انسان در مسائلي‌كه فقط مخصوص خداوند است، چيزي ديگر را نيز شريك او گرداند. مانند اين كه در عبادت و اطاعت و كمك‌خواستن و دوست‌داشتن و غيره كه فقط مخصوص خداست، خدا يا خداياني ديگر را نيز شريك گرداند. 
چنين عملي شرك‌اكبر است، كه در صورت ابتلا به آن هيچ عمل‌صالحي پذيرفته نمي‌شود. در حقيقت با وجود شرك انجام عمل صالح درست نيست. زيرا اولين شرط قبولي عمل و صالح‌ بودن آن، اين است كه خالص براي خدا باشد. و خداوند چنين فرموده است : 
 فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحَاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أحَدَاً   كهف/110
«پس هركس كه خواهان ديدار خداي خويش است، بايد كار شايسته كند و در پرستش پروردگارش كسي را شريك نسازد.»
شرك چنان گناهي است كه هرگز بخشيده نخواهد شد : 
 إنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ أنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَــنْ يَشَاءُ  نساء/116
«بي‌گمان خداوند شرك ورزيدن به خود را نمي‌بخشد و بلكه پايين‌تر از آن را از هركس بخواهد (و صلاح بداند) مي‌بخشد.»
و بهشت بر شخص مشرك حرام است و درون آتش جايگاه و منزلگاه او خواهد بود. و اين حكم خداوند است : 
 إنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَيهِ الْجَنَّةَ وَ مأوَاهُ النَّارُ وَ ما للظَّالِمِينَ مِنْ أنْصَارٍ   مائده/72
«بي‌گمان هركس شريكي براي خدا قرار دهد، خدا بهشت را بر او حرام كرده است (و هرگز به بهشت گام نمي‌نهد) و جايگاه او آتش است و ستمكاران يار و ياوري ندارند.»
انواع شرك
شرك دو نوع است : شرك اكبر و شرك اصغر.
شرك‌ اكبر آن است‌كه اگر كسي به آن دچار شود، خداوند او را نخواهد بخشيد و هرگز داخل بهشت نمي‌گردد.
و شرك اصغر همان گناهان كبيره است كه اگر شخصي به آن مبتلا شود و بر انجام آن اصرار ورزد (و به طور مداوم آن را انجام دهد) ممكن است در حال ‌كفر بميرد. مگر اين ‌‌كه خداوند با رحمت خود او را در برگيرد و قبل از مرگ‌ توبه نمايد. 

شرك اكبر 
خود شرك اكبر داراي دو نوع است : شرك جلي يا آشكار و شرك خفي يا پنهان. 
مثال‌هايي از شرك آشكار (جَلي)
شرك اكبر آشكار مانند : عبادت كردن خدايان باطــل به همراه عبادت خداي حقيقي. از جمله خدايان باطل مي‌توان به ستارگان، خورشيد، ماه، انواع بت‌هاي سنگي و چوبي، گوساله و گاو و يا انسان اشاره كرد. مانند كساني كه فرعون و يا پادشاهان ديگري را عبادت مي‌كردند. و يا كساني‌كه از طرف مردم خدا ناميده مي‌شوند و يا اين‌كه خود ادّعاي خدايي نمودند و عدّه‌اي از مردم به آنها ايمان آوردند و يا كساني كه «بودا» و يا «مسيح» را خدا ناميدند و عبادتشان‌كرده‌اند. و ممكن است خداي باطل يكي از مخلوقات‌غيبي مانند : جنّ وشيطان وملائكه باشد كه همه‌ي اين موارد در ميان امّت‌هاي مختلف پيرواني 
دارند. 
مثال‌هايي از شرك اكبر پنهان (خَفي)
الف) يكي از موارد شرك اكبر خفي كه بر بسياري از مردم پوشيده است، صدازدن مردگان وكمك خواستن از آنان است. 
درخواست از مردگاني كه قبر آنان داراي گُنبد و بارگاه است و نزد مردم والا مقامند، كه مردم نزد اين قبرها رفته و از آنان كمك خواسته و در خواست رفع نيازها، شفاي مريضان، گشايش مشكلات، نجات از اضطراب و نگراني و پيروزي بر دشمن مي‌نمايند. در حالي‌كه برآوردكننده‌ي حقيقي اين نيازها فقط خداوند يكتا است. 
در واقع طبق بيان امام ابن‌قيّم (رح) اصل و اساس شرك در جهان اين است كه مردم معتقد باشند، مردگان توانايي نفع و ضرر رساندن را دارند. 
پنهان‌بودم اين نوع از شرك اكبر به اين دليل است كه : 
1ـ مردم چنين دعاها، ياري‌خواستن‌ها و فريادهاي ذليلانه را از مردگان، عبادت نمي‌دانند. در حالي كه همان‌گونه كه در حديث «الدُّعَاءُ هُوَ العِبَادَةُ» ذكر كرديم، روح عبادت همان دُعاست. 
2ـ مردم مي‌گويند : ما كه از مردگان كمك مي‌خواهيم به 
اين معني‌نيست‌كه آنان را خدا وپروردگار بدانيم، بلكه معتقديم كه آنان نيز همانند ما مخلوق هستند. امّا‌آنان را واسطه وميانجي بين خود و خدا مي‌دانيم. [زيرا‌آنان را انسان‌هاي صالح و نيكوكار و نزديك به خدا مي‌دانيم]. 
چنين باوري نشان از جهل آنان دارد، زيرا خدا را مانند پادشاهان جبّار 