‌كه فرمود : «رسول خدا در مورد چهار چيز با من سخن گفت و فرمود : خداوند بر كسي‌كه براي غير او قرباني كند، يا پدر و مادرش را نفرين نمايد، يا با نفوذ و قدرت خود شخصي را كه مجرم است و بايد مجازات شود را حمايت كند و از دست قانون مخفي سازد و يا حدود و مرز زمين را تغيير داده و به ملك خود بيافزايد، لعنت كرده است.» 
(به روايت مسلم)
طارق بن شهاب نيز از پيامبر ص روايت مي‌كند كه فرمود : «مردي به خاطر يك مگس به بهشت رفت و مردي ديگر به خاطر يك مگس به جهنم داخل شد. عرض كردند : اي پيامبر خدا چگونه؟ فرمود : دو مرد از كنار قومي كه بتي داشتند، گذشتند. آنان به هيچ‌كس اجازه‌ي عبور نمي‌دادند تا اين كه چيزي براي بت آنها هديه كند. پس به يكي از آن دو مرد مسافر گفتند : چيزي هديه كن. او گفت: چيزي ندارم‌كه هديه بت شما كنم. گفتند : حتي اگر مگسي باشد، پذيرفته است … او مگسي را هديه كرد. آنان راه را برايش باز كردند. او سرانجام به جهنّم داخل‌شد. آنان به مرد دومي هم‌گفتند : چيزي هديه‌نما … گفت: من جز براي پروردگارمتعال چيزي هديه نمي‌كنم. پس گردنش را زدند و او به بهشت داخل گرديد.» (به روايت امام احمد)
پيامبر ص آن مرد مؤمن را ستود و خبر داد كه به‌ بهشت وارد شده چون به‌ كشته ‌شدن راضي شد، امّا به هديه ‌كردن چيزي براي غيرخدا راضي نشد. اين مسأله بسيار اساسي است و كسي كه حاضر است مگسي را براي غير خدا تقديم كند، امكان دارد در آينده شتري را هم تقديم كند!
اسلام به قدري نسبت به توحيد و پرهيز از شرك حريص است كه جايز نمي‌داند در مكاني كه محل قرباني كردن براي غير خدا بوده، چيزي براي خدا قرباني شود و اين مسئله در حديث ثابت بن ضحاك كه نذر كرده بود، در «بوانه» شتري براي خدا قرباني كند، بيان شد. 
ك) نحس و بدشگون پنداشتن اشياء شرك است
نحس پنداشتن اشياء نيز شرك است. يعني اين كه برخي صداها، اشياء و … را نشانه‌ي بدشگون بودن آن بداند. مثلاً اگر شخصي قصد سفر يا ازدواج يا انجام يك عمل تجاري را دارد، امّا به خاطر يكي از آن موارد كه ذكر كرديم، كار خود را انجام ندهد، دچار شرك گرديده است. زيرا توكل خود را براي خدا خالص نكرده و به طرف غير خدا توجه نموده و به 
بدشگوني اشياء اعتقاد پيدا كرده است.» 
امام‌احمد از پيامبر ص روايت مي‌كند كه فرمود : «كسي‌كه اعتقاد به نحوست و بدشگوني اشياء، وي را از انجام كارش منصرف كند، شرك ورزيده است.» عرض‌كردند : «اي پيامبر خدا كفّاره‌ي آن چيست؟» فرمود : «بايد بگويد اللَّهُمَّ لا خَيرَ إلاَّ خَيرُكَ وَ لا طِيرَ إلاَّ طِيرُكَ» يعني : «خداوندا، فقط آنچه را كه تو خير قرار دهي، خير است و فقط آنچه را كه شرّ قرار دهي، شرّ است و خدايي جز تو وجود ندارد.» 
بايد دانست كه اگر در قلب كسي گرفتگي و احساس شرّ و بدي نسبت به برخي اشياء ايجاد شد،‌ هيچ تأثير و ضرري بر حال او نخواهد داشت. البته به شرطي كه با توكّل بر خدا كار و راه خود را ادامه دهد و اعتقاد به نحوست و بدشگوني اشياء، وي را از انجام‌كار باز ندارد. ابوداود و ترمذي از ابن‌مسعود به صورت مرفوع روايتي نقل مي‌كنندكه‌گفته : «بدشگوني و نحس‌دانستن اشياء شرك است (سه بار) و همه‌ي ما … اما خداوند به وسيله‌ي توكّل، آن را از بين مي‌برد.» 
معني جمله‌ي آخر روايت اين است كه همه‌ي ما در قلب خود به خاطر ضعف بشري تا حدودي به اين باور غلط معتقديم، امّا مزيّت انسان مؤمن اين است كه خداوند به وسيله‌ي توكل او و به خاطر بركت آن، آن‌ نگراني‌ها و دلشوره‌هاي زودگذر را از بين مي‌برد. زيرا فرموده است : 
 وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ   طلاق / 3
«كسي كه به خدا توكّل كند، خدا برايش كافي است.» 
متضاد بدشگوني، نيك‌دانستن و خوش‌بين بودن است. يعني انسان هميشه در انتظار خير است و هر چه بشنود يا ببيند به خير تأويل مي‌كند.
پيامبر ص فال نيك‌زدن را دوست داشت. در حديثي آمده كه فرمود : «من فال نيك‌زدن را دوست دارم.» عرض‌كردند : «فال نيك چيست؟» فرمود : «گفتار نيكو». 
نمونه‌اي از فال نيك : مثلاً شخصي مريض است. مي‌شنود كه 
ديگري مي‌گويد : اي سالم. آن شخص مريض شنيدن اين كلام را به فال نيك و رسيدن به سلامتي و صحّت مي‌پندارد. چنين عملي نيكوست. زيرا انگيزه‌اي است براي اميدواري و حسن‌ظنّ به خداي‌تعالي. امّا فال‌ بدزدن شامل بدگماني به خدا و انتظار بلا از غير اوست. در حالي كه علّتي هم براي بلا وجود ندارد. 

اسلام راه‌هاي نفوذ شرك را بسته است
اسلام توحيد خالص را آورد و با هر دو نوع شرك اكبر و شرك اصغر مبارزه كرد و به شدّت نسبت به آن هُشدار داده و در اين جهت شيوه‌هاي مختلفي به‌كارگرفت. يكي از بارزترين روش‌هاي اسلام براي مبارزه با شرك، بستن تمام‌راه‌هايي است كه بوي شرك مي‌دهد. 
از جمله‌راه‌هاي نفوذ شرك [مي‌توان به موارد زير اشاره‌كرد :]
1ـ زياده‌روي در بزرگداشت پيامبر ص
پيامبر ص از زياده‌روي در بزرگداشت و ستايش خود نهي نموده و فرموده : «آن‌گونه‌كه مسيحيان، عيسي را مدح‌وستايش كردند [ و منجر به خدا قراردادن وي شد] مرا ستايش نكنيد زيرا من هم بنده‌ي خدا هستم، پس در مورد من بگوييد : بنده‌ خدا و رسول او.» متفق‌عليه
قرآن كريم آنگاه كه مي‌خواهد بالاترين ستايش را براي پيامبر ص به كار گيرد، مي‌فرمايد : 
 اَلْحَمْدُ للهِ الَّذِي أنْزَلَ عَلَي عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ 
عِوَجَاً  كهف/1
«حمد و سپاس خدايي را سزاست كه بر بنده‌ي خود (محمد)‌كتاب (قرآن) را فرو فرستاد و در آن هيچ‌گونه انحراف و كژي قرار نداده است. » 
 فَأوْحَي إلَي عَبْدِهِ مَا أوْحَي   نجم/10
«پس جبرئيل به بنده‌ي خدا (محمد) وحي كرد آنچه را كه مي‌بايست 
وحي‌كند.» 
پيامبر ص هرگاه از كسي چيزي مي‌شنيد و يا مي‌ديد‌ كه نشان از زياده‌روي در حقّ ايشان داشت، از آن شخص ناراحت شده و به وي هُشدار مي‌داد كه چنين عملي در راه حق و هدايت وجود ندارد. 
ابوداود با سندي‌جيد از عبدالله‌بن‌شخير (رض) روايت مي‌كند كه گفت : «من به همراه گروه بني‌عامر نزد پيامبر ص رفتم و عرض كرديم : شما آقاي ما هستيد. فرمود : خداوند تعالي سيّد و آقا است.»
از انس هم روايت شده‌كه عدّه‌اي گفتند : «اي پيامبرخدا، اي خير ما و اي خيرزاده‌ي ما، اي آقاي ما و اي آقازاده ما. ايشان فرمودند : «اي مردم مطابق‌عادت خود مرا خطاب‌كنيد. مواظب باشيد كه شيطان شما را فريب ندهد. من محمد پسر عبدالله و رسول خدا هستم. من را از جايگاهي كه خدا برايم تعيين نموده بالاتر نبريد.» (به روايت نسائي با سند جيد)
يكبارديگر، مردي‌به ايشان‌گفت : هر آنچه‌خدا وشما بخواهيد. فرمود : «آيا مرا شريك خدا قرار دادي؟ پس اين را نگو و بگو هر آنچه خدا بخواهد.» [به روايت نسائي]
2ـ زياده‌روي در حقّ انسان‌هاي صالح
از جمله مواردي كه اسلام از آن نهي كرده و نسبت به آن هشدار داده، زياده‌روي در موردصالحان است. [اين مسئله يكي از موارد انحراف اقوام است] عدّه‌اي در مورد مسيح زيا