ا بَنِي فِهْرٍ، يَا بَنِي عَدِيٍّ بِبُطُونِ قُرَيْشٍ». (بخارى: 3531)
ترجمه: ابن‏ عباس رضي الله عنهما مي گويد: هنگامي كه آية(وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ) يعني خويشاوندان نزديك ات را از عذاب خدا بترسان، نازل شد، رسول اكرم (ص) چنين ندا مي‌داد: «اي بني فهر! اي بني عدي!» يعني تيره هاي قبيلة قريش را نام مي برد.

باب (28): كسي كه دوست ندارد به اصل و نسبش، دشنام دهند
1455ـ عَنْ عَائشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا قَالَتْ: اسْتَأْذَنَ حَسَّانُ النَّبِيَّ (ص) فِي هِجَاءِ الْمُشْرِكِينَ قَالَ: «كَيْفَ بِنَسَبِي»؟ فَقَالَ: حَسَّانُ لأسُلَّنَّكَ مِنْهُمْ كَمَا تُسَلُّ الشَّعَرَةُ مِنَ الْعَجِينِ. (بخارى:3531)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي گويد: حسان بن ثابت (رض) (شاعر نبي اكرم (ص)) از آنحضرت (ص)  اجازه خواست كه مشركين را هجو كند. رسول خدا (ص) فرمود: «نسب مرا چكار مي كني»؟ حسان گفت: تو را از آنها طوري جدا مي كنم كه مو را از خمير جدا مي كنند. 

باب (29): ذكر نامهاي رسول اكرم (ص)
1456ـ عَنْ جُبَيْرِ بْنِ مُطْعِمٍ (رض) قَالَ: قَالَ رسول الله (ص): «لِي خَمْسَةُ أَسْمَاءٍ: أَنَا مُحَمَّدٌ، وَأَحْمَدُ، وَأَنَا الْمَاحِي الَّذِي يَمْحُو اللَّهُ بِي الْكُفْرَ، وَأَنَا الْحَاشِرُ الَّذِي يُحْشَرُ النَّاسُ عَلَى قَدَمِي، وَأَنَا الْعَاقِبُ». (بخارى:3532)
ترجمه: جبير بن مطعم (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «من پنج نام دارم: محمد، احمد، ماحي يعني كسي كه خداوند بوسيلة او كفر را از بين مي برد و حاشر يعني كسي كه مردم بعد از او حشر مي شوند و عاقب (خاتم پيامبران)». 
1457ـ‌عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ الله (ص): «أَلا تَعْجَبُونَ كَيْفَ يَصْرِفُ اللَّهُ عَنِّي شَتْمَ قُرَيْشٍ وَلَعْنَهُمْ؟ يَشْتِمُونَ مُذَمَّمًا، وَيَلْعَنُونَ مُذَمَّمًا، وَأَنَا مُحَمَّدٌ». (بخارى:3534)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «تعجب نمي كنيد كه چگونه خداوند دشنام و نفرين قريش را از من دور مي سازد؟ آنان فرد مذمومي را دشنام مي دهند و نفرين مي‌كنند در حالي كه من محمد (ستوده) هستم». 

باب (30): خاتم پيامبران ‏
1458ـ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ رَضِيَ اللَّه عَنْهُمَا قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «مَثَلِي وَمَثَلُ الأنْبِيَاءِ كَرَجُلٍ بَنَى دَارًا فَأَكْمَلَهَا وَأَحْسَنَهَا، إِلاَّ مَوْضِعَ لَبِنَةٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَدْخُلُونَهَا وَيَتَعَجَّبُونَ وَيَقُولُونَ: لَوْلا مَوْضِعُ اللَّبِنَةِ». (بخارى:3534)
ترجمه: جابر بن عبد الله رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «مثال من و ساير پيامبران، مانند مردي است كه ساختماني را به بهترين شكل، بسازد و كامل كند مگر جاي يك خشت كه آنرا خالي بگذارد. مردم وارد آن ساختمان مي شوند و تعجب مي  كنند و مي گويند: اي كاش! جاي اين يك خشت،‌ خالي نمي بود».
1459ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض): أَنَّ رسول الله (ص) قَالَ: «إِنَّ مَثَلِي وَمَثَلَ الأَنْبِيَاءِ مِنْ قَبْلِي كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى بَيْتًا فَأَحْسَنَهُ وَأَجْمَلَهُ، إِلاَّ مَوْضِعَ لَبِنَةٍ مِنْ زَاوِيَةٍ، فَجَعَلَ النَّاسُ يَطُوفُونَ بِهِ وَيَعْجَبُونَ لَهُ وَيَقُولُونَ: هَلاَّ وُضِعَتْ هَذِهِ اللَّبِنَةُ»؟ قَالَ: «فَأَنَا اللَّبِنَةُ وَأَنَا خَاتِمُ النَّبِيِّينَ». (بخارى: 3535)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «مثال من و ساير پيامبران قبل از من،‌ مانند مردي است كه خانه اي زيبا و كامل بسازد مگر اينكه در گوشه اي، جاي يك خشت را خالي بگذارد. مردم، اطراف آن دور مي زنند و با تعجب مي گويند: آيا اين يك خشت، گذاشته نمي‌شود»؟ نبي اكرم (ص)  فرمود: «من همان يك خشت و خاتم پيامبران هستم».
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1249.txt">باب (31): وفات رسول الله (ص)</a><a class="text" href="w:text:1250.txt">باب (32)</a><a class="text" href="w:text:1251.txt">باب (33): توصيف رسول خدا (ص)</a><a class="text" href="w:text:1252.txt">باب (34): چشم پيامبر اكرم (ص) مي خوابيد ولي قلبش بيدار بود</a><a class="text" href="w:text:1253.txt">باب (35): علامات نبوت، در اسلام</a><a class="text" href="w:text:1254.txt">باب (36): اين سخن خداوند متعال كه مي‌فرمايد: او را آنگونه مي شناسند كه فرزندان خود را مي‌شناسند</a><a class="text" href="w:text:1255.txt">باب (37): در خواست مشركين از پيامبر اكرم (ص) تا به آنها معجزه اي  نشان دهد، و آنحضرت (ص) شق القمر را به آنان نشان داد</a></body></html>باب (31): وفات رسول الله (ص)
1460ـ عَنْ عَائشَةَ رَضِيَ اللَّه عَنْهَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) تُوُفِّيَ وَهُوَ ابْنُ ثَلاثٍ وَسِتِّينَ. (بخاري:3536)
ترجمه: عايشه رضي ‏الله‏ عنها مي‌گويد: نبي‌اكرم (ص) ‌در سن شصت و سه‌سالگي، رحلت كرد. 
باب (4): تخفيف در وضو
113ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ  نَامَ حَتَّى نَفَخَ، ثُمَّ صَلَّى وَ لَمْ يَتَوَضَأْ، وَرُبَّمَا قَالَ اضْطَجَعَ حَتَّى نَفَخَ ثُمَّ قَامَ فَصَلَّى . (بخارى:138)
ترجمه: ابن عباس رضي الله عنهما مي‏گويد: نبي اكرم (ص) خوابيد طوريكه صداي نفسش   شنيده مي شد. بعد بلند شد و بدون اينكه وضو بگيرد، نماز خواند. وگاهي مي گفت: رسول الله (ص) بر پهلو دراز كشيد و بخواب رفت طوري كه صداي نفسش شنيده مي شد. سپس بر خاست و نماز خواند. (چشم آنحضرت(ص) مي خوابيد ولي قلبش بيدار بود).

باب (32)
1461ـ عَنِ السَّائبَ بْنَ يَزِيدَ (رض) قال ـ وهو ابْنَ أَرْبَعٍ وَتِسْعِينَ جَلْدًا مُعْتَدِلاً ـ: قَدْ عَلِمْتُ مَا مُتِّعْتُ بِهِ سَمْعِي وَبَصَرِي إِلا بِدُعَاءِ رسول الله (ص)، إِنَّ خَالَتِي ذَهَبَتْ بِي إِلَيْهِ، فَقَالَتْ: يَا رسول الله، إِنَّ ابْنَ أُخْتِي شَاكٍ فَادْعُ اللَّهَ لَهُ، قَالَ: فَدَعَا لِي. (بخارى:3540)
ترجمه: سائب‏ بن يزيد (رض) كه نود وچهار سال سن داشت و همچنان سالم و تندرست بود، گفت: مي دانم كه برخورداري من از نعمت چشم و گوش، صرفاً مديون دعاي رسول خدا (ص)  مي‌باشد. خاله ام مرا نزد آنحضرت (ص) برد وگفت: اي رسول خدا! اين خواهر زادة من بيمار است. برايش نزد خدا دعا كن. رسول خدا (ص)  هم برايم دعا كرد.

باب (33): توصيف رسول خدا (ص)
1462ـ عَنْ عُقْبَةَ بْنِ الْحَارِثِ (رض) قَالَ: صَلَّى أَبُو بَكْرٍ (رض) الْعَصْرَ، ثُمَّ خَرَجَ يَمْشِي، فَرَأَى الْحَسَنَ يَلْعَبُ مَعَ الصِّبْيَانِ، فَحَمَلَهُ عَلَى عَاتِقِهِ، وَقَالَ: بِأَبِي، شَبِيهٌ بِالنَّبِيِّ لا شَبِيهٌ بِعَلِيٍّ، وَعَلِيٌّ يَضْحَكُ. (بخارى:3542)
ترجمه: عقبه‏ بن حارث (رض) مي‏گويد: ابوبكر(رض) نماز عصر را خواند و از مسجد بيرون رفت. در آنجا حسن (رض) را ديد كه مشغول بازي با كودكان است. او را بر دوش نهاد و گفت: پدرم فدايش باد. او شبيه پيامبر است نه شبيه علي. علي (رض) از شنيدن اين سخن، خنديد.
1463ـ عَنْ أَبِي جُحَيْفَةَ (رض) قَالَ: رَأَيْتُ النَّبِيَّ (ص) وَكَانَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَيْهِمَا السَّلام يُشْبِهُهُ، قُلْتُ لأبِي جُحَيْف