طاعت كند، همانا از خدا اطاعت كرده است. و هركس از من نافرماني كند، همانا از خدا نافرماني كرده است. و هركس از اميرش، اطاعت كند، يقيناً از من اطاعت كرده است. و هركس كه از او نافرماني كند، يقيناً از من نافرماني كرده است. همانا امام، سپر است. از او دفاع مي كنند و به او پناه مي برند. پس اگر به خدا ترسي و عدالت، امر نمايد، مستوجب پاداش مي شود. و اگر خلاف آن، امر كند، گناهكار مي گردد».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1144.txt">باب (51): بيعت بر عدم فرار از ميدان جنگ</a><a class="text" href="w:text:1145.txt">باب (52): امام و رهبر، پيروانش را به كاري  امر نمايدكه توانايي آنرا داشته باشند</a><a class="text" href="w:text:1146.txt">باب (53): پيامبر اكرم (ص) اگر در آغاز روز نمي‌جنگيد، پس از زوال آفتاب، به جنگ مي‌پرداخت</a><a class="text" href="w:text:1147.txt">باب (54): شخص مزدبگير</a><a class="text" href="w:text:1148.txt">باب (55): آنچه دربارة پرچم رسول الله (ص) آمده است</a><a class="text" href="w:text:1149.txt">باب (56): پيامبر اكرم (ص) فرمود: از مسافت يك ماه راه، دشمنانم دچار وحشت مي‌شوند</a><a class="text" href="w:text:1150.txt">باب (57): برداشتن زاد و توشة جنگ (يا سفر)</a><a class="text" href="w:text:1151.txt">باب (58): پشت سر كسي بر الاغ، سوار شدن</a><a class="text" href="w:text:1152.txt">باب (59): كراهيت بردن قرآن به سرزمين دشمن</a><a class="text" href="w:text:1153.txt">باب (60): كراهيت تكبير گفتن با صداي بلند</a></body></html>باب (51): بيعت بر عدم فرار از ميدان جنگ
1259ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: رَجَعْنَا مِنَ الْعَامِ الْمُقْبِلِ، فَمَا اجْتَمَعَ مِنَّا اثْنَانِ عَلَى الشَّجَرَةِ الَّتِي بَايَعْنَا تَحْتَهَا، كَانَتْ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ. فَقِيلَ لَهُ: عَلَى أَيِّ شَيْءٍ بَايَعَهُمْ؟ عَلَى الْمَوْتِ؟ قَالَ: لا، بَلْ بَايَعَهُمْ عَلَى الصَّبْرِ.     (بخارى:2958)
ترجمه: ابن عمر رضي الله عنهما  مي گويد: يك سال پس از بيعت رضوان، هنگامي كه  به آنجا بر گشتيم، هيچ دو نفري از ما در مورد درختي كه زير آن بيعت كرده بوديم، اتفاق نظر نداشت. آن درخت، محل نزول رحمت الهي بود. (يا اينكه گم شدن آن، رحمت خدا بود).
از نافع كه راوي حديث از ابن عمر است، پرسيدند: رسول الله (ص) بر چه چيزي با آنها بيعت كرد؟ بر مرگ؟ گفت: خير، بلكه با آنها بيعت كرد كه از ميدان جنگ، فرار نكنند.
 1260ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زَيْدٍ (رض) قَالَ: لَمَّا كَانَ زَمَنُ الْحَرَّةِ أَتَاهُ آتٍ فَقَالَ لَهُ: إِنَّ ابْنَ حَنْظَلَةَ يُبَايِعُ النَّاسَ عَلَى الْمَوْتِ، فَقَالَ: لا أُبَايِعُ عَلَى هَذَا أَحَدًا بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص). (بخارى:2959)
ترجمه: عبد الله بن زيد (رض) مي گويد: مردي در زمان جنگ حره (كه در زمان يزيد بن معاويه در سال 65 هـ .ق در مدينة منوره عليه عبد الله بن زبير و يارانش بوقوع پيوست) نزد من آمد و گفت: عبد الله بن حنظله از مردم، بر مرگ، بيعت مي گيرد. گفتم: پس از رسول الله (ص)  با هيچ كسي، چنين بيعتي نمي كنم.
 1261ـ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ الأَكْوَعِ (رض) قَالَ: بَايَعْتُ النَّبِيَّ (ص) ثُمَّ عَدَلْتُ إِلَى ظِلِّ الشَّجَرَةِ، فَلَمَّا خَفَّ النَّاسُ قَالَ: «يَا ابْنَ الأَكْوَعِ، أَلا تُبَايِعُ»؟ قَالَ: قُلْتُ: قَدْ بَايَعْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ، قَالَ: «وَأَيْضًا». فَبَايَعْتُهُ الثَّانِيَةَ، فقيل لَهُ: عَلَى أَيِّ شَيْءٍ كُنْتُمْ تُبَايِعُونَ يَوْمَئِذٍ؟ قَالَ: عَلَى الْمَوْتِ. (بخارى:2960)
ترجمه: سلمه‏ بن اكوع (رض) مي گويد: با نبي اكرم (ص)  بيعت كردم. سپس به زير ساية همان درخت، برگشتم. هنگامي كه جمعيت، كم شد، رسول الله (ص)  فرمود: «اي ابن اكوع! بيعت نمي كني»؟ گفتم: اي رسول خدا ! همانا، بيعت كردم. فرمود: «دوباره بيعت كن». پس براي بار دوم، بيعت كردم. از او پرسيدند: آنروز، بر چه چيزي، بيعت مي كرديد؟ گفت: «بر مرگ».

باب (52): امام و رهبر، پيروانش را به كاري  امر نمايدكه توانايي آنرا داشته باشند
1262ـ عَنْ مُجَاشِعٍ (رض) قَالَ: أَتَيْتُ النَّبِيَّ (ص) أَنَا وَأَخِي، فَقُلْتُ: بَايِعْنَا عَلَى الْهِجْرَةِ، فَقَالَ: «مَضَتِ الْهِجْرَةُ لأَهْلِهَا». فَقُلْتُ: عَلامَ تُبَايِعُنَا؟ قَالَ: «عَلَى الإِسْلامِ وَالْجِهَادِ». (بخارى:2963)
ترجمه: مجاشع  (رض) مي گويد: من همراه برادرم نزد نبي اكرم (ص)  رفتم و گفتم: با ما بر هجرت، بيعت كن. فرمود: «دوران هجرت به پايان رسيد». گفتم: اكنون با ما بر چه چيزي بيعت مي كني؟ فرمود: «بر اسلام و جهاد».
(شايان ذكر است كه اين گفتگو بعد از فتح مكه بود و پيامبر خدا (ص) فرموده است: پس از فتح مكه، هجرتي نيست). 
 1263ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ (رض) قَالَ: لَقَدْ أَتَانِي الْيَوْمَ رَجُلٌ فَسَأَلَنِي عَنْ أَمْرٍ مَا دَرَيْتُ مَا أَرُدُّ عَلَيْهِ، فَقَالَ: أَرَأَيْتَ رَجُلاً مُؤْدِيًا نَشِيطًا يَخْرُجُ مَعَ أُمَرَائِنَا فِي الْمَغَازِي فَيَعْزِمُ عَلَيْنَا فِي أَشْيَاءَ لا نُحْصِيهَا؟ فَقُلْتُ لَهُ: وَاللَّهِ مَا أَدْرِي مَا أَقُولُ لَكَ إِلا أَنَّا كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ (ص) فَعَسَى أَنْ لا يَعْزِمَ عَلَيْنَا فِي أَمْرٍ إِلا مَرَّةً حَتَّى نَفْعَلَهُ، وَإِنَّ أَحَدَكُمْ لَنْ يَزَالَ بِخَيْرٍ مَا اتَّقَى اللَّهَ وَإِذَا شَكَّ فِي نَفْسِهِ شَيْءٌ سَأَلَ رَجُلاً فَشَفَاهُ مِنْهُ، وَأَوْشَكَ أَنْ لا تَجِدُوهُ، وَالَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ، مَا أَذْكُرُ مَا غَبَرَ مِنَ الدُّنْيَا إِلا كَالثَّغْبِ شُرِبَ صَفْوُهُ وَبَقِيَ كَدَرُهُ. (بخارى:2964)
ترجمه: عبد الله‏ بن مسعود (رض) مي گويد: امروز، مردي نزد من آمد و از من مسئله اي پرسيد كه ندانستم. پس گفت: نظر شما دربارة مردي كه سراپا مسلح و بسيار با نشاط است و با اميران ما در جنگها شركت مي كند. و امير، ما را وادار به انجام كارهايي مي كند كه نمي توانيم آنها را انجام دهيم، چيست؟ گفتم: به خدا سوگند، نمي دانم چه پاسخي به تو بدهم. فقط مي توانم بگويم هنگامي كه ما همراه نبي اكرم (ص)  بوديم، آنحضرت (ص)  براي انجام كارها، فقط يك بار به ما دستور مي داد  و ما آن را انجام مي داديم. همانا هر يك از شما تا زماني در خير و عافيت بسر مي برد كه از خدا بترسد. و هرگاه در مورد امري، دچار شك و ترديد شد، از كسي بپرسد تا ترديدش، بر طرف گردد. شايد چنين شخصي (كه به سؤال شما پاسخ بدهد) پيدا نشود. سوگند به ذاتي كه هيچ معبودي جز او وجود ندارد، در مورد دنيا     مي توانم بگويم كه مثال آن، مانند بركه اي است كه آب زلال آن نوشيده شده و آب       آلوده اش، باقي مانده است.
باب (53): پيامبر اكرم (ص) اگر در آغاز روز نمي‌جنگيد، پس از زوال آفتاب، به جنگ مي‌پرداخت
1264ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أَوْفَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا: أنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فِي بَعْضِ أَيَّامِهِ الَّتِي لَقِيَ فِيهَا انْتَظَرَ حَتَّى مَالَتِ الشَّمْسُ، ثُمَّ قَامَ فِي النَّاسِ خَطِيبًا قَالَ: «أَيُّهَا النَّاسُ، لا تَتَمَنَّوْا لِقَاءَ الْعَدُوِّ، وَسَلُوا اللَّهَ الْعَا